دیگه بریدم زدم به سیم آخر دخترم خیلی شیطونه بعد موقع غذا خوردن خیلی بریز و بپاش می‌کنه با مادر شوهرم زندگی میکنیم تا یه کم میبینه غذاش ریخته سریع میگه وای فرشامو کثیف کردی وای خدا نکشتت و هی فش میده بهش این چند روز هم چون من با شوهرم بحث کرده بودم برا من قیافه میومد در حالی ک حق با من بود اصن ن حرفی میزنه ن نگاه می‌کنه غذا می‌ذارم جلوش نمیخوره میگه سیرم بعد امروز باز ماست داشت میخورد ی کم ریخت باز شروع کرد ک وای تو چقدر کثیفی تقصیر ننته ک اینجوری بار آورده تو رو پررو کرده بعد من انقد اعصابم خورد شد یکی زدم رو پای دخترم گفتم برو تو اتاق اینم گریه کرد رفت بعد برای من دایه بهتر از مادر میشه میگه وای چیکارش داشتی چرا اذیتش میکنی چرا اینجوری میکنی خودت اینجوری بار اوردیش خودت اینجوری کردی حالا بکش منم گفتم من کی اینجوری کردم میگه خودت کردی 😐😐از بعد دخترمو آورده بهش غذا میداد برش داشتم گذاشتمش کنار خودم بهش غذا دادم هر سری دخترم صدام میکرد می‌گفت صداش نکن مامانت نیس اینم بگم اگه حرفی نمی‌زنم به خاطر اینه ک خیلی آب زیر کاه تشریف دارن ک شوهرم و پدر شوهرم بیاد خونه مظلوم نمایی و گریه راه میندازه ک عروست منو دوست نداره من بیچارم و فلان شوهرم پشت خانوادشه فقط امیدوارم زودتر عروس بعدی بیاد ک من خونمو جدا کنم دیگه بریدم


فرزند پروری زایمان طبیعی سزارین اورژانسی پوشاک زنانه بارداری شیردهی زایمان طبیعی سزارین اورژانسی

۱۳ پاسخ

من پیش مادر شوهرمم روانی شدم دیگه از دستشون

به بچت بیشتر محبت کن .نزار بچتا جذب خودش کنه.بچتا بگیر تو چنگت.نزار بچت ازت دور بشه

یعنی با این رسم عروس آخری باید برای همیشه پیش مادرشوهر زندگی کنه؟😐

من جات بودم اصلا اهمیت نمیدادم بزار انقد حرف بزنه بترکه، چقتی انقد نادونه ک بچه کوچیکه و تازه داره یاد میگیره چجوری غذا بخوره
ی کاری کن حرص بخوره ولی زیرزیرکی

چه رسم مسخره ایه
روز خواستگاری میدونستی این رسمُ و قبول کردی؟!

یه زیر انداز بزرگ براش درست کن که نریزه بهانه بده دست اون

بچتو نزن بیشتز بزار بریز به پاش کنه تا ک و. ن اون آتیش بگیره

خدا صبرت بده
زیرش یه زیراندازی چیزی بنداز
اون طفلی بچه تقصیری نداره
میدونم شرایطت خیلی سخته

نمیدونم چرا با مادر شوهرت زندگی میکنی سعی کن جدا بشی دختر من از صبح تا شب بریز بپاش میکنه بگو مگه بچه درک داره که نریزه

با خانواده شوهر نمیشه حتی همسایه هم باشی چه برسه تو یه خونه زندگی کنی خدا بهت صبر بده خواهر ایشالله زودتر مستقل بشین

حتما باید عروس بعدی بیاد؟نمیفهمم !کدوم شهرین ک اینجوری رسمشونه

چقدر سخته اینجوری ، دیگه عزیزم چیزیه که شده تحمل و صبر کن انشالله به زودی میرید خونه خودتون

تا عروس نیاد نمیتونی جدا بشی؟

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۲ سالگی
سلام خانوما ظهر همگی بخیر
اینم میان وعده شیطون خونه 😊
صبح ۴نیم با گریه بیدار شده پا شده میگه مامان تاب 😐 هی گفتم نه مامان بیا اینجا بخواب آخه دو شبه هی بیدار میشه میگه تاب گفتم از سرش بیوفته ولی کلی گریه کرد گفت تاب تاب مجبوری بردم تو تاب گذاشتم به صندلی اشاره می‌کنه ک بیار بشین میگم بچه بخواب میگه مامان مامان رفتم صندلی آوردم اینسری پاشو آورده بالا میگه پا پا. که پاهاشو ماساژ بدم 😐😐😐 میگم من خپابم میاد می‌خوام بخوابم ببین کسی بیدار نیست همه خوابیدن اشاره می‌کنه ک ببرمش از پنجره بیرون رو نگاه کنه 🙄 بردمش نیم ساعت بیرون نگاه کرده حتی گفتم من میرم لالا نیومد رفتم به زور اوردمش گریه کرد ، شوهرم بیدار شده دادم بهش خودم رفتم دراز کشیدم
بیچاره نیم ساعت تابش داد نخوابید میگه شیر درست کن میگم بابا من اینو از شیر شب گرفتم توام هر شب تا گریه می‌کنه میگی شیر بده 😑😑😑 گفتم برو بخواب خودم باهاش بازی میکنم ، یکم کتاب خوندم براش ادا در آوردم
تا آقا رضایت داده خوابیده ، وای یعنی امشب اگه گریه کرد می‌خوام مقاومت کنم تا این تاب از سرش بیوفته 🥴🥴 سه شبه خواب ندارم امشب هم دیگه دو ساعت بیدار بود ۶نیم خوابیدیم 😐
چرا اینجوری شده ؟
نگاه کردم دندون هم در نمیاره ، شکم درد هم ندارد چون آب نعناع میدم بهش ، نمی‌دونم چرا هر شب بیدار میشه میگه تاب 😑😑😑
مامان پناه ❤️ مامان پناه ❤️ ۱ سالگی
مامانا ت. رو خدا بگین من چیکار کنم خیلی حالم خرابه

من کل دیشبو تا ساعت ۴ صبح بیدار بودم داشتم واسه بچم خوراک لوبیا درست میکردم که بیدار شد بخوره صبح که بیدار شد چند قاشق خورد هر کاری کردم نخورد بعد خوابوندمش سریع رفتم به غذای دیگه واسه ناهار درست کردم بعد چند ساعت بیدار شد رفتم بهش بدم دیدم اینم چند قاشق خورد و دیگه نخورد من نمی‌دونم چی شد یکدفعه زدم به سیم آخر کلی داد و بیداد کردم بچم بیچاره ترسیده بود شوهر از اونور اومد که چرا اینجوری میکنم به اونم کلی حرف زدم و کلی جیغ و داد زدم الان خیلی پشیمونم شوهرم باهام قهره نمی‌دونم امروز چند شده اعصاب ندارم آخه هیچ وقت این بچه اینجوری نبود چون باگوشی هم غذا میخوره غذاشو تا آخر بهش میدم همیشه از طرفی هم بچم نسبت به اون حجم غذایی که میخوره وزن اضافه نمیکنه همه ی ترسم از اینه که با کم خوراک شدنش بدتر ضعیف بشه الآنم خیلی عذاب وجدان دارم دوباره هم همین چند دقیقه پیش با شوهرم بخثم شد سرم داره منفجر میشه نمی‌دونم چمه افسردگیم تمومی نداره نه با بچم بازی میکنم ،نه حرف میزنم هیچ کاری نمیکنم اگه شوهرم نباشه که دیگه هیچی این بچه هم افسرده میشهخدایا من چم شده چرا اینجوری شدم
مامان دلوین و رادین مامان دلوین و رادین ۳ ماهگی
خدا منو بکشه بچمو دعوا کردم 😔😔😔دارم میمیرم از عذاب وجدان
دیشب حالش خوب نبود گربه میکرد ک میخابم حالا گرسنه هم بود .. سر سفره شده سفره انداختم غذا آوردم با اینک خیلی گشنش بود گفت بریم بخابیم با کلی گریه گفتم مامان غذا بخور بعد بریم گفت نه میخابم ....
گف رو تاب میخابم
بردمش رو تاب بهش غذا دادم بعد کلی سرحال شد خبری از گریه نبود کلی انرژی داشت و حسابی بازی کرد اصلا از این رو ب اون رو شد ن خوابش میومد ن خیچی فقط گشنش بود ...
حالا امروز صبونه سه چهارتا لقمه خورد میدونستم واس ناهار حسابی گشنش میشع مثل همیشه ناهارشو قشنگ میخوره ...
منم سفره انداختم گفتم مامان غذا امادس اولش خوشحال شد اومد فقط یه لقمه خورد و گریه کرد بریم بخابیم ینی گریه هااااااا خودشو میمالید ب زمین تا من میگفتم الان وقت غذا خوردنه گربه هاش بیشتر میشد ... منم گفتم الان اگ ب گریه هاش بخا بدم همش میخاد غذا نخورده گریه کنه ک خوابم میاد و از سفره بلند شه بره ... چند بار گفتم مامان الان وقت غذا خوردنه غذا میخوریم بعد میخابیم هی میخاس کار دیشبشو تکرار کنه و براش بشه یه عادت ... منم کنترلمو از دست دادم وقتی گریه میکرد دعواش کردم 😔 گفتم بشین سرجات غذا میخوریم بعد هر جا دوس داری میری 😔😭 بد دعواش کردم اصلا دست خودم نبود
اونم داشت میون گریه هاش میگف غذا میخورم 😭😔 الان دارم تعریف میکنم اشکام میاد
الان ک اومدیم تو اتاق بخابه باهاش حرف زدم گفتم ببخشید دعوات کردم بوسش کردم و علت دعوامو بهش گفتم اونم یه لبخند شیرین زد و چشاشو بست قلبم داره تیکه تیکه میشه 😔😔 از وقتی باردار شدم خیلی حوصلم کم شده سریع کنترلمو از دست میدم 😔
مامان 🎀آنیساونبـات🍼 مامان 🎀آنیساونبـات🍼 ۲ سالگی
اینو میزارم برای مامانایی ک کاملا درکشون میکنم و میدونم چقد ذهنشون درگیر این موضوعه و نگران میشن دنبال هرنوع اشتها اوری میگردن
.
این تجربه شخصی منه و به بقیه کاری ندارم شاید بدرد یک نفر بخوره
.
.
منم قبل اینک از شیر بگیرمش هی دنبال این بودم که چی بهش بدم یکم غذا بخوره
درصورتی ک اون شیر خوردن و وابستگی باعث میشد بچه‌ی من غذا نخوره و من هی نگران باشمو دنبال راه حل بگردم که چی!
❌این بچه اشتها برای غذا نداره
❌فقط شیر میخوره و لب به غذا نمیزنه
در صورتی ک این بچه عادت کرده بود ک خودشو با شیر سیر کنه با اینک من مدلای مختلف براش غذا درس میکردم
.
.
حالا میرسیم به زمانی ک از شیر گرفتم
خیلیا میگن همون موقع هم نمیخوره تف میکنه نمیدونم اذیت میکنه و و و
⭕صبر کن
فقط باید صبوری کنی تا اون بچه اینو بفهمه ک دیگه شیری نیست ک باهاش سیر بشه و اون غذایی ک شما میدی شکمشو سیر میکنه و ب مزه‌شو متوجه میشه که اعع بهتر و خوشمزه تر از اونم هست
این کاملا عادیه ک بچه بعد از اینک از شیر میگیرینش بی اشتها میشه چند روز و کم کم اون غذا خوردنش خوب میشه و ی اخیش خوشگل از ته دلت میگی
این حرفمو ب اون مامانی میگم ک بچه زیر ۱۸...۱۹ ماه داره
اصلا نگران غذا نخوردنش نباش
بعد از واکسن ۱۸ ماهگی کاملا مجازی ک اون بچرو از شیر بگیری
هرکی هرچی میگه توجه نکن❌زوده...گناه داره...بده بخوره...تا ۲ سال باید بخوره
بعد همیناااا هروقت ترو میبینن میگن وای چ لاغر شده وای چ صورتش کوچولو شده وای ببر دکتر ی چیزی بده این غذا بخوره و....
توجه نکن چی میگن صبوری کن درست میشه
هر مادری صلاح بچه رو بهتر میدونه که کی از شیر بگیره و تا کی بهش شیر بده
مطمئن باشین بعد از قطع کردن شیر یک هفته بعد کم کم کممم غذا خوردنش بهتر میشه
موفق باشید❤️