۸ پاسخ

اح ازبچهای بی ادب بیشورمتنفرم دخترمومیبرم خانه کودک بعضیاشون بی ادبن انقدرچپ چپ نگاشون میکنم خودشون فرار میکنن تخم سگا

حالم ازینجور بچه های عقده ای به هم میخوره واقعا بعضی بچها از همون کوچیکی ذاتشون خرابه

من باشم سرش داد ریز میکشم
انجام دادم ک میگم
تاثیر دارع

من هیچوقت پسرمو تنها نمیذارم با بقیه بچه‌ها
همه هم مدام میگن وااااای تو خیلی حساسی. اینجوری کسی نزدیک بچت نمیشه. خب نشه😐

خونشون باشه پشت بچت دربیا اعتراض کن دخترت باید بهت تکیه کنه

متنفرم از همچین بچه هایی ولی من واکنش نشون میدم و میفهونم ک بدم اومده

اونم بچس دیگ نمی‌فهمه ک
از بچت بیشتر مراقبت کن بچها درک ندارن

من فقط رفتم بغلش کردم
باید چیکار میکردم اون لحظه!!

سوال های مرتبط

مامان سهند🐼 مامان سهند🐼 ۲ سالگی
تجربه اولین خواب مستقل....
چند روزیه حس کردم که سهند دیگه خودش میتونه بخوابه وبه کمک من احتیاجی نداره پس دست بکار شدم💪🏻
امروز ظهر برای اولین بار تصمیم گرفتم بزارم خودش بخوابه همیشه با شیر ورو پا میخوابید اما امروز ناهار که خورد اومدم دراز کشیدم پتو خودشو انداختم روم و چشامو بستم که یعنی من خوابیدم اونم اومد یکم دستمو گرفت سعی کرد بیدارم کنه و یکم نق زد رفت یه دوری زد دید خبری نیست اومد یه اسپری که برای نیش پشه گذاشته بودم کنارم که وقتی خوبید بزنم به دست وپاشو برداشت یکم باهاش حرف زد😅
(فک کنم داشت از من بد میگفت بهش😂)
بعد سرشو گذاشت رو دستم همینجوری یکم حرف زد هی سارا سارا کرد دید جوابشو نمیدم همینجوری که داشت منو نگا میکرد خوابش برد🥹
اصلا فکرشو نمیکردم اینقدر راحت بخوابه چون همیشه باید رو پا میزاشتمش بعدم شیشه میدادم بهش تا بخوابه بنظرم خیلیی خوب همکاری کرد امروز امیدوارم امشبم خوب پیش بره واینکه فک کنم باید بفکر یه عروسکی یا اسباب بازی باشم که دستش بگیره تا دیگه با اسپری ضد گزش خوابش نبره🤦🏻‍♀️😅
مامان 💙 دارا 💙 مامان 💙 دارا 💙 ۲ سالگی
امروز دوتا بچه داشتم...یدونه۱/۵ ساله. یدونه ۲/۵ ساله.
یه مسافت طولانی رو پیاده بردمشون.با کلی کوله بار دیگه.
هرکس رد میشد نگامون میکرد‌‌بعضیا با تعجب بعضیا با دلسوزی،با تمسخر و بعضیا هم با مهربونی.
چند نفر هم پرسیدن دوقلوعن؟؟؟؟
یکیشون‌گفت دوقلوعن یا شیربه شیره؟؟؟گفتم هیچکدوم دختر عمو پسرعمو هستن.
یه قراری داشتیم با جاریم،اول اون پسر منو نگه داشت بعد من دختر اونو.
منتها اون کارش راحت بود.من پسرمو بردم خونشون.اما من دهنم صاف شد.رفتم خونه اونا بچه خودمو با بچه اونو برداشتم اوردمشون خونه خودم.
تو راه اشکمو درآوردن دیگه.راه نمیومدن.میگفتن بغلمون کن.هی خسته میشدن مینشستن و.....آخر مجبور شدم دوتاشونو باهم بغل کنم😑😑😑😑
اصلا یه وضعی بود که نگم براتون.
بعد اومدیم خونه هی باهم دعواشون میشد.از اول تا آخر داشتن جیغ و داد و دعوا میکردن.
وااااااااااقعا بچه شیر به شیره خیییییییلی سختههههههه.
از خدا میخام به مادرایی که دارن صبررررررر بده.و از خانومایی که بچه هاشون کوچیکه هم میخام حواسشو شیش دنگ جمع کنم تا ناخواسته باردار نشن.چون واقعا دهن سرویسیِ.
خلاصه که فاطمه هستم یک پاره😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫
دخترم رفت خونشون😃پسرمم از خستگی بیهوش شد😃
۰۴/۰۴/۱۹