امروز دوتا بچه داشتم...یدونه۱/۵ ساله. یدونه ۲/۵ ساله.
یه مسافت طولانی رو پیاده بردمشون.با کلی کوله بار دیگه.
هرکس رد میشد نگامون میکرد‌‌بعضیا با تعجب بعضیا با دلسوزی،با تمسخر و بعضیا هم با مهربونی.
چند نفر هم پرسیدن دوقلوعن؟؟؟؟
یکیشون‌گفت دوقلوعن یا شیربه شیره؟؟؟گفتم هیچکدوم دختر عمو پسرعمو هستن.
یه قراری داشتیم با جاریم،اول اون پسر منو نگه داشت بعد من دختر اونو.
منتها اون کارش راحت بود.من پسرمو بردم خونشون.اما من دهنم صاف شد.رفتم خونه اونا بچه خودمو با بچه اونو برداشتم اوردمشون خونه خودم.
تو راه اشکمو درآوردن دیگه.راه نمیومدن.میگفتن بغلمون کن.هی خسته میشدن مینشستن و.....آخر مجبور شدم دوتاشونو باهم بغل کنم😑😑😑😑
اصلا یه وضعی بود که نگم براتون.
بعد اومدیم خونه هی باهم دعواشون میشد.از اول تا آخر داشتن جیغ و داد و دعوا میکردن.
وااااااااااقعا بچه شیر به شیره خیییییییلی سختههههههه.
از خدا میخام به مادرایی که دارن صبررررررر بده.و از خانومایی که بچه هاشون کوچیکه هم میخام حواسشو شیش دنگ جمع کنم تا ناخواسته باردار نشن.چون واقعا دهن سرویسیِ.
خلاصه که فاطمه هستم یک پاره😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫
دخترم رفت خونشون😃پسرمم از خستگی بیهوش شد😃
۰۴/۰۴/۱۹

تصویر
۱۴ پاسخ

خسته نباشی دلاور طبق تعریفت کاملا فهمیدم چه پدری ازت در اومده 🤪🤪🤪🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

جوووون بهت
خسته نباشی 😂💔

ببین ما چی میکشیم خیلی سخته مخصوصا بیرون رفتنی

جاری من یا خدا چشمم و دور ببینه یه بلایی خدایی نکرده سر بچه ام میاره سلیطه اس

چه جاری های خوبی هستین

وای امان از اون نگاه ها 😑😑😑😑من یبار پسرم بردم پارک با کالسکه یه بلایی سر من اورد که دیگه بدون باباش جایی نمیبرمش
کل مردم داشتن ی جور نگاه میکردن اینم گیر داده بود بزار کالسکه رو خودم ببرم وسط خیابون هواهم داشت تاریک میشد من فقط داشتم گریه میکردم تا برسیم خونه

ای خداااا نمکدونا
ماشاءالله بهشون

واقعا خسته نباشی

الهییییییییی🥰خسته نباشی دلاور😘

منم بجات اشکم درومد معلومه خیلی اذیت شدم والا منم دوتا دارم با ۶ سال اختلاف سنی پدرم درومده خستمممممم🥲

کاش اسنپ می‌گرفتی با دوتا بچه و وسایل مسلما خیلی سخت بوده برات خدا قوت بده بهت عزیزم

وای پسرکوچولو چقد نازو خوشگله 🧿😍

خب چرا اون اسنپ نگرفت بیاره بچه رو

بیا تاپیکم بدوووووو

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵
مامان هلی سه قلو ها مامان هلی سه قلو ها ۲ سالگی
خیلی خب مامان های عزیزی که بچه تون همسن بچه های من هستش لطفا بخونین ❤️

وقتی من میگم دارم با بچه م تمرین میکنم جیش گفتن رو دلیل بر این نیس که شما بری به زور بچه رو از پوشک بگیری بچه شب ادراری بگیره استرس بگیره تمرکز و یادگیریش و از دست بده یا کم‌کاری کنه شما اعصابت به هم بریزه سر بچه داد بزنی یا کثیف کاری کنه کتکش بزنی

بچه ی شما توی ۱۸ ماهگی هنوز آماده از پوشک گرفتن نیس نمیدونم دختر خالم ۱۴ ماهگی گرفت دختر همسایه مون ۱۶ ماهگی گرفت منم باید بگیرم نداریم بچه ها با هم فرق دارن اون فقط به بچه ش ظلم کرده همین 👌
فقط برای راحتی خودش و جیب شوهرش به زور بچه رو از پوشک گرفته

تا روزی که بچه شما با زبون خودش جیش نگفته به زور از پوشک نگیر


هلمای من ۲ سال و نیمه بود از پوشک گرفتمش همه میگفتن شوهر کردنی شده پوشک داره ولی بچه من اذیت میشد زودتر از اون و حرف مردم ارزشی نداره 🙏


حالا بعضیا بهم گفتن من از شیر هم گرفتمش مثلا تو ذهن خودشون مسابقه میدن با بقیه😃

من ترجیح میدم تا پایان دو سال در کنار شیر حیوانی بچه ها شیر خشک رو بخورن چون شیر خشک غنی شده هستش و موادی که به شیر خشک اضافه شده تو شیر گاو یا گاومیش و یا بز وجود نداره بعد اون هم باز شیر رو ترک نمیکنیم فقط شیر خشک رو حذف میکنیم به جاش شیر حیوانی میدم
مامان 🩷 "میرال" ❤️ مامان 🩷 "میرال" ❤️ ۲ سالگی
چشمتون دیشب منو نبینه..میرال رو بردم دکتر..نشستیم..به شوهرم گفتم تو سرکار بودی برات غذا اوردم برو توو ماشین بخور تموم کردی بیا گفت میرال اذیتت میکنه گفتم نه برو خیالت راحت.. خلاصه یک دقیقه ی اول میرال خوب بود دورش همش بچه کوچیک بود .. هم سنش، کوچیک تر و بزرگتر..از صندلی رفت پایین رفت سراغ بچه کوچیکه که پستونک دهنشه پستونک رو از دهنش در میورد دوباره میزاشت دهنش یا به مامانش میگفت بچه رو بده بغلم هیچی اوردم پیش خودم دید بچه داره شیر میخوره رفت سراغش به مامانش میگفت بچه رو بخوابون من بهش شیر بدم.. تا پیش خودم میوردم گریه میکرد و جیغ زد که بزار برم.. به وسایل همه دست میزد.. از صندلی ها میرفت بالا و دونه دونه روشون راه میرفت.. رفت بالا میز منشی همه چیو بهم ریخت😔
اینقدر عصبی شدم ها ولی به روو خودم نمیوردم.. از کت و کول همه میرفت بالا..باباش اومد بردش توو راه رو یعنی اون طبقه رو گذاشت روو سرش ..منشی رو خواهش کردم که فقط ردم کن رفتیم داخل .. دکتر روو صندلی چرخشی نشسته بود گیر داد باید بچرخونمت و دورت بزنم با صندلی.. چوب برداشت میگفت باید مثل دکتر معاینه کنم دهنشو .اینا فقط جزئی از کاراش بود.. جالب اینجاست که همه ی بچه ها ساکت و آروم بغل خانواده هاشون بودن بجز دختر من عین چی اون وسط میچرخید و فضولی میکرد 😔 یعنی بچه ی من تشخیص نمیده و اونا مشکلی ندارن که آرومن؟؟
بعد یه خانمی با حالت شوخی بهم گفت بچت به کی رفته بیش فعالیش؟
گفتم بچم زیادی کنجکاو و هوشیاره حتی دکتر هم گفت