آرتین بردم خانه بازی گفتم روحیه جفتمون عوض بشه عوض ک نشد هیچ بدترم شد ی دختر بود ۹ سالش بود ولی ک چقد اذیت میکرد مربی گفت بیش فعالی داره الان تازه مثلاً قرص خورده اینجور گفت روزایی ک این میاد مشتریا زود میرن اینقدر ک این بچهرو ب گریه میندازه و وسایل رو ب زور از بچه ها میگیره فک کن بچه کوچک ۲ ساله رو میزد ک وسایل رو بگیره یهو میزد زیر وسایلشون ک درست کرده بودن تاب رو از قصد هل میداد ک بخوره تو سر بچه ها ک خودش بره سراغ بازی اینقدر ب این دختر گفتم خاله جان آروم باش نکن بچست نمی‌فهمه اذیتش نکن دیونه شدم رسماً گفت ی روز قرص بش نداده بودن آورده بودن پیشم ۴ ساعت گفت رسماً دیونه خونه شده بود خانه بازی گفت بچه سالم نمونده بود از دستش گفت اصلا انرژیش تمومی نداره گفت زنگم میزنم خانواده بیان ببرنش بشونم گفتم پیش من نیازی گوش نمی‌دن میارن می‌ذارم پشت در و می‌ره منم میگم دختر گناه دار مبارکش تو گفتم ولی اگه بلایی سر بچه ای بیاره می‌دونی ک تو مقصری تو ک می‌دونی اینجور نباید قبول کنی آرتین ک بچه ای رو نمیزنه لج کرده بود از دستش دیدم نیستش رفته بود دختر رو با مشت لگد میزد حرصی شده بود بچم
#پوشک #شیردهی #فرزندپروری

تصویر
۵ پاسخ

این بچه ها باید براشون جداگانه ی خانه ی بازی یا مراکز آموزشی و تفریحی بزارن
متاسفانه نیست
خانواده ام که دیگه کل روز کنارش هستن بنده خداها رد دادن

دیگه اونجا نبر ببرش یه مرکز دیگه

همیشه برام سواله این طوز بچه ها ک آنقدر انرژیشون زیاده چرا خانواده اشون نمیان واس کار خونه ب کار بگیرنشون ن والا خیلی جوابه ب نظر انرژی ک زیاد داره خب بیاد ظرف بشوره جارو کنه گردگیری کنه

کدوم سرزمین بازی بردیش؟ک نبرمش😆

چه جور اینجور بچه رو راه میدن اونجا

سوال های مرتبط

مامان شکلات🍫 و 🫒 مامان شکلات🍫 و 🫒 هفته یازدهم بارداری
نمیدونم یه مادر چطور به خودش جرئت میده که بچشو. اونم دختر. بدون لباس مناسب، ببره خانه بازی!!👧😤
امشب برای دومین بار بچمو بردم خانه بازی گفتم بذلر بازی کنه، یه مامانی بچشو گذلشته بود اونجا خودش رفته بود بیرون، بچه سه سالش بود.
یه بادی تن بچه سه ساله ک از پوشک گرفته شده بود کرده بود. بدووووون هیییییچی ینی آلت تناسلی دخترش کاملا مشخص بود انقدر اعصابم بهم ریخته بود ک حد نداره، ینی حتی نکرده بود یه شورتی جوراب شلواری‌ای چیزی پای اون بچه کنه. بچه ام تپل بود ماشالا، فک کنین!😡😤☠️
انقدر عصبی بودم ک حد نداشت، علاوه بر تمام خطرات جنسی ک ممکنه گریبان‌گیر اون بچه بشه چه همه آلودگی مستقیما با بدن بچه در تماس بود از طرفی تمامی وسایل کثیف و حال بهم زن میشدن🤢🤕

حالا این وسط یه زنه حمله کرده بود بچه من، فک کرده بود از این بچه هاییه ک مامانشون اومده گذاشته رفته، اومد دست بچمو گرفت ک بذار بچم بازی کنه و تو اجازه نداری بهش بگی برو کنار ک یعو گفتم خودم حواسم به بچم هست شما برین کنار👿🤬


سعی کردم به بچم خوش‌بگذره ولی بازم....😮‍💨
مامان عشق مامان عشق ۲ سالگی
امروز دیگه استارت ترک پوشک دخترم رو زدم انشالله خداکنه کنه اذیت نشم.همین اول متوجه شدم ک اصلا بچه با دعوا سروصدا ترسوندن .درست نمیشه ب حرفت نمیکنه بلکه با تشویق زبان نرم ملایم و محبت ۱۰۰درصد بیشتر و بهتر همراهی میکنه.
سری اول تو دسشویی کلی دعوا گریه ترسوندن و... اصلا جواب نداد بلکه لج کرد و پی پی نکرد.سری دوم با تشویق ب چیزی ک دوست داره مثلا شکلات آوردم دادم بهش .محبت و... قشنگ پی پی کرد بدون هیچ اذیتی ن خودش ن من 😊گفتم تجربه مو بزارم شاید ب دردتون بخوره .
اینم بگم ک خاطره خنده داری شد امروز واسمون ،در دسشویی رو بستم گفتم پی پی کن تا بیام بعد ک تموم کرد دیدم در صدا میشه خودشو چسبونده بود ب در رفتم دیدم ۴نقطه مختلف پی پی کرده بود از ترسش چسبیده بود ب در داشت نگاشون می‌کرد درو باز کردم ب من پناه آورد منم اصلا نزاشتم ترس بهش غلبه کنه کلی با ذوق تشویق و هورا سریع شستم رفتن تو چاه گفتم رفتن پیش مامانشون سریع همون لحظه ک تو دسشویی بود رفتم واسش شکلات آوردم خودشم کلی ذوق کرد خوشحال شد بعدشم شستمشو آوردمش بیرون ،امیدوارم ادامه دار باشه ولی واقعا حوصله میخواد😮‍💨😩
مامان Liam👼🍭 مامان Liam👼🍭 ۲ سالگی
سلام مامانا خوبین
نمیدونم تا حالا برا شما هم پیش اومده یا نه
چند روز پیش با لیام داشتیم پیاده میرفتیم خونه مامانم منم طبق معمول دست لیام رو گرفته بودم باهم همقدم داشتیم راه میرفتیم بعد ی خانومی داخل ی مغازه ای بود لیام بهش لبخند زد و رد شدیم یکم ک جلوتر رفتیم خانومه اومد پیشم گفت میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم گفتم بفرمایین گفت بهتون تبریک میگم شما مامان فوق العاده ای هستین گفتم ممنون چطور؟گفت از طرز گرفتن دست پسرت ک اجباری نیس و اینکه همقدم باهاش راه میرین و جوری راه نمیرین ک بچه دستش کشیده بچه و ب اصطلاح بچه رو بکشین پتتون و اینکه وقت میزارین بچه اطرافش رو ببینه ماشینارو نگاه کنه با آدمای اطرافش تبادل احساسات داشته باشه

تا ب الان چندین مورد ازین تجربه ها داشتم یا اینکه مثلا لیام رو برا عکاسی بردم هم سال اول هو سال دوم تولدش
هر دو سال رو تم تولدش رو خودم زدم خانوم عکاس هر دو سری میگفت ک مامان خیلی خوبی هستی
و یادمه روزی ک برا انتخاب عکس رفته بودم بهم گفت من مجردم ولی دوسدارم هر وقت ک ازدواج کردم و بچه دار شدم مثل شما باشم از نظم شما مامان با حوصله ای هستی با پسرت مثل ی دوست رفتار میکنی با بچت بچگی میکنی مهربونی حتی وقتی داری راجبه پسرت حرف میزنی همیشه لیام جون میگی هیچوقت لیام نمیگی
بعدش من با تمام این تعرف هایی ک میشنوم بیشتر احساس بدی میگیرم نمیدنم چرا حس میکنم مامان خوبی نیستم دعواش میکنم داد میزنم
ولی تا ب الان نزدمش ولی خب پسر من بشدت شیطونه