سلام مامانا خوبین
نمیدونم تا حالا برا شما هم پیش اومده یا نه
چند روز پیش با لیام داشتیم پیاده میرفتیم خونه مامانم منم طبق معمول دست لیام رو گرفته بودم باهم همقدم داشتیم راه میرفتیم بعد ی خانومی داخل ی مغازه ای بود لیام بهش لبخند زد و رد شدیم یکم ک جلوتر رفتیم خانومه اومد پیشم گفت میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم گفتم بفرمایین گفت بهتون تبریک میگم شما مامان فوق العاده ای هستین گفتم ممنون چطور؟گفت از طرز گرفتن دست پسرت ک اجباری نیس و اینکه همقدم باهاش راه میرین و جوری راه نمیرین ک بچه دستش کشیده بچه و ب اصطلاح بچه رو بکشین پتتون و اینکه وقت میزارین بچه اطرافش رو ببینه ماشینارو نگاه کنه با آدمای اطرافش تبادل احساسات داشته باشه

تا ب الان چندین مورد ازین تجربه ها داشتم یا اینکه مثلا لیام رو برا عکاسی بردم هم سال اول هو سال دوم تولدش
هر دو سال رو تم تولدش رو خودم زدم خانوم عکاس هر دو سری میگفت ک مامان خیلی خوبی هستی
و یادمه روزی ک برا انتخاب عکس رفته بودم بهم گفت من مجردم ولی دوسدارم هر وقت ک ازدواج کردم و بچه دار شدم مثل شما باشم از نظم شما مامان با حوصله ای هستی با پسرت مثل ی دوست رفتار میکنی با بچت بچگی میکنی مهربونی حتی وقتی داری راجبه پسرت حرف میزنی همیشه لیام جون میگی هیچوقت لیام نمیگی
بعدش من با تمام این تعرف هایی ک میشنوم بیشتر احساس بدی میگیرم نمیدنم چرا حس میکنم مامان خوبی نیستم دعواش میکنم داد میزنم
ولی تا ب الان نزدمش ولی خب پسر من بشدت شیطونه

۴ پاسخ

منم همینطور با پسرم ولی تو خونه خیلی پیش میاد سرش داد میزنم عصبی میشم مث‌دیشب از دو بیدار شد تا شش جرواجرم کرد
هزارتا بهانه گرفت شش بار گفت دسشویی دارم آخرم یکی زدمش ک خوابید داشتم دیوونه میشدم

چه جالب مردم به چه چیزایی توجه میکنن

چرا فک کردی مامان بدی هستی بچه مگه اشتباه کرد باید بخندیم و تشویق کنیم به به کنیم مادر بودن همین هست یکجایی باید برای تربیت درست بچه و آینده بچه روش وایسی بداخلاق بشی اما به این منظور نیست ک مادر بدی هستی همینکه انقد داری ماهرانه مادری می‌کنی خیلی خوبه

آفرین بهتون اگه از نظر بقیه تعریف میشنوین که مامان خیلی خوب و با حوصله ای هستی ..خب این داد زدن ها هم طبیعیه من که داغونم حوصله م صفره جدیدا همراه با داد زدن دست روش بلند میکنم که دستم بشکنه خاک عالم بر سرم 😓بیشتر هم بخاطر فشار و مشکلات و شوهر بی عاطفه ای که دارمه زندگیم خیلی لق‌و لوقه ...ولی این طفل معصوم من گناهی نداره خدا کمکم کنه بتونم کنترل کنم خودمو..‌‌
و احسنت به شما 👏👏👏کاش من هم اعصاب داشتم ....خدا خفظتون کنه همچین مادری باید مادر چند تا بچه باشه ...نه اعصاب داغون من 😓

سوال های مرتبط

مامان آرتین مامان آرتین ۲ سالگی
آرتین بردم خانه بازی گفتم روحیه جفتمون عوض بشه عوض ک نشد هیچ بدترم شد ی دختر بود ۹ سالش بود ولی ک چقد اذیت میکرد مربی گفت بیش فعالی داره الان تازه مثلاً قرص خورده اینجور گفت روزایی ک این میاد مشتریا زود میرن اینقدر ک این بچهرو ب گریه میندازه و وسایل رو ب زور از بچه ها میگیره فک کن بچه کوچک ۲ ساله رو میزد ک وسایل رو بگیره یهو میزد زیر وسایلشون ک درست کرده بودن تاب رو از قصد هل میداد ک بخوره تو سر بچه ها ک خودش بره سراغ بازی اینقدر ب این دختر گفتم خاله جان آروم باش نکن بچست نمی‌فهمه اذیتش نکن دیونه شدم رسماً گفت ی روز قرص بش نداده بودن آورده بودن پیشم ۴ ساعت گفت رسماً دیونه خونه شده بود خانه بازی گفت بچه سالم نمونده بود از دستش گفت اصلا انرژیش تمومی نداره گفت زنگم میزنم خانواده بیان ببرنش بشونم گفتم پیش من نیازی گوش نمی‌دن میارن می‌ذارم پشت در و می‌ره منم میگم دختر گناه دار مبارکش تو گفتم ولی اگه بلایی سر بچه ای بیاره می‌دونی ک تو مقصری تو ک می‌دونی اینجور نباید قبول کنی آرتین ک بچه ای رو نمیزنه لج کرده بود از دستش دیدم نیستش رفته بود دختر رو با مشت لگد میزد حرصی شده بود بچم
#پوشک #شیردهی #فرزندپروری
مامان یاسمین مامان یاسمین ۲ سالگی
مامان هامین مامان هامین ۳ سالگی
من وقتی زایمان کردم
شوهرم ده شب پیشم بود کلا بد رفت خونه روزا که سر کار بود تا عصر ۷.۸ میومد شبا میرفت خونه ...واسه آزمایشات هم با پدرم با بخیه شکم میرفتم..
تو شرایط سخت کنارم نبود الان میگه بچه دوم گفتم خیلی همکاری کردی ک ب بچه دوم فکر میکنی ...ولی از ۶ماهگی شبا همش نگه داشت شیر میداد تا ب الان شبا بیدار میشه نگه میداره تو طول روز انرژی من میره ...دوماه اول ک نخوابیدم
پسرم کولیک شدید داشت خیلی سخت گذشت...یه شکم گنده و آویزون ک ارکی میدید میگفت یکی دیگه تو شکمت هست ...تعریق زیاددد ک هرچی مام میخریدم چ ارزون چ گرون تاثیر نداشت ...بیکینی سیاه و زیر بغل سیاه ۶ ماه زمان برددخوب بشه مثل اول بشم...موهای سیم اسکاچ ک دوماه بد زایمان رفتم کراتین چون خیلی روحیم رو باخته بودم ..مادر و پدرم کنارم بودم تا ۴۰.۵۰ روز اونجا بودم ..به بچه خودم حسادت میکردم و همش گریه ...هیچ کدوم از لباس ها بهم نمیخورد ...چقد سخت گذشت...اصلا دوست ندارم برگردم به اون دوران اصلا....باز خداروشکر ک گذشت...تجربه های شما چی بود؟؟؟
مامان علیرضا مامان علیرضا ۲ سالگی
یه نکته ی تکراری اما غیرکلیشه ای راجع به ترک پوشک؛صبر
واقعا باید صبر کنیم و زمان بدیم،اونایی ک‌ ب روش سنتی و قدیمی داد و بیداد و کتک و تهدید دارن بچه شون از پوشک میگیرن هیچ؛با اونا کاری ندارم (چون روش تربیتی شون ن راجع ب پوشک،راجع ب همه چی اینه،اگه بهشون چیزی بگی هم میگن بچه ی ما از نوزادی وحشی بود و ب طایفه پدریش رفته و شما بچه ت آرومه و درک نمیکنی و .....‌(البته ک من برا اینطور افراد کامنت نمیزارم،تو ریپلای بقیه دیدم ک توجیه شون اینه)اونا رو کار ندارم)
اما بقیه تون،ک سلامت روان بچه تون براتون مهمه،و همه ی تلاشتون میکنید علاوه بر اینکه قد و وزن خوبی داشته باشن سلامت روحی خوبی هم داشته باشن،صبر
فقط صبر
همون طور ک میدونید پسرم روزهای اول با پی پی مشکل داشت
گریه ی شدید،ترس شدید
الان خداروشکر ن گریه می‌کنه ن میترسه،فقط مقاومت می‌کنه
تا لحظه ای ک مجبور نباشه پی پی نمیکنه
امروز ۵۵دقیقه تو دستشویی باهاش بودم(با احتساب شستشوی دستشویی و دستهامون و لباس عوض کردن) آب بازی کرد خودش خیس کرد من رو خیس کرد،یه عالمه شعر من خوندم یه عالمه شعر ایشون خوند تا مقاومتش شکست
پریودم،از طرز نوشتم معلومه ک چقدر سگ اخلاق و عصبی م،ولی تو اون پنجاه و پنج دقیقه یه مادر عالی بودم(یکم از خودم تعریف کنم😜🥴)
بدون اینکه یه بار تشر بزنم یا دعواش کنم
تازه دوتاییمون کلی پی پی هاش دعوا کردیم ک چرا آنقدر منتظرمون گذاشتن🥴
خلاصه ک تو دنیای مادری صبر همیییییشه جوابه،متاسفانه یا این رو یادمون میره،یا یه روزهایی میاد که تو موودش نیستیم و از جاهای دیگه ناراحت و دلخور و یا عصبی هستیم و کم تحمل میشیم
به همه تون خداقوت میگم،امیدوارم تو هر مرحله از مادری کردن ک هستید موفق باشید و صبور
همه ش بالکن،یه بارم پنجره ی اتاق پسر😍🥺🏟️
مامان قلبم و نفسم مامان قلبم و نفسم ۲ سالگی
شنبه شوهرم رفت برام نوبت عمل چشم بگیره
بعد ی عیبی ک داره وقتی خونه س حواسش فقط ب تلویزیونه یا تو گوشی یا خوابه
بعد خاستم باهم بریم قرار شد شوهرم لباسای پسرمو تنش کنه منم لباس بپوشم دیدم اصلا از تلویزیون در نمیاد گاهی ک میگفتم تنش کن ب بچم میگف بیا بپوش دوباره غش می‌کرد تو تلویزیون...
منم داد زدم خب تنش کن دیگه همش سرت تو تلویزیونه اه...
بعد هی غر زد ک مادرتون عین سگ پاچه میگیره اینم از خودتون هر وقت خونه م فلان بهمان...
انقد نفرین کرد الهی فلج بشی ب خودت ب ر ی ن ی
بچه م صداش می‌کرد یهو گف زهر مار هی بابا بابا
خلاصه ک بهمون ر ی د
واقعا تو خونه اخلاق نداره ها مثلا ده بار باید صداش کنم با شکلک و ادا اصول جواب میده .....
کلا دوست داره لج کنه تو خونه با اینکه من کوتاه نیام و سعی میکنم مراعات کمم باهاش ولی باز خودش کرم داره ....
حالا شنبه هم بهش تند گفتم اینجوری کرد...
ولی دلم یجوری اخه گفتم سر بچه م داد زده بعد رفته نوبت گرفته
احساس عذاب وجدان برا بچم دارم
نميدونم چرا...
کسی میفهمه حس منو ....،
مثلا میگم واس نوبت عمل من شده ک سرش داد زده شده و ناراحت شده.
بعدم تا یکی دوروز اصلا دور بچم نرف هی بچم میرف اونم میگف برو پیش،مادرت
اینم بگم همون شنبه غروب گفتم بریم دور بزنیم بعد اول گف ماشین صدا میده گفتم چطور خودت سوار میشی گفت بپوشید بریم
بعد گفتم باشه بچه رو بغل کن ببرش پایین گف ن من بغل نمیکنم
هر وقت کامل آماده شدی بگو بریم.
گفتم بغل نمیکنی بچه مو ب درک ....ب گ و ز خر
بعدم لباسامو درآوردم
مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا بر این موضوع همه واقفین که گهواره جای تبادل اطلاعات و تجربیات ماماناست
ما نه دکتریم نه کارشناسیم نه روانشناسیم
یه مامان میاد یه چیزی میپرسه ، یا اینجا مطلبی میخونه میدونه که همه حرفایی که زده شده از سر تجربه اس
حالا سر هر موضوعی اومدی نظرات و تجربیات مامانارو میخونی ،با دکتر بچت مشورت میکنی تحقیق میکنی شرایط بچت رو میسنجی و در آخر همه اینارو سبک سنگین میکنی بعد واسه بچت اجرا میکنی
اینکه آره بچه ی من اینجوری شد تو گهواره پرسیدم یه مامانی یه چیزی گفت من انجام دادم بچم بدتر شد تقصیر خودته اون مامان رو بچه ی خودش انجام داده نتیجه گرفته اینکه خودت خواستی نظر مامانی که دکتر نیست رو بدونی و انجامش دادی بازم مقصر خودتی اون مادر هیچ تقصیری نداره اون مادرِ بچه ی تو نیست والا الان دکترا هم اشتباهشون رو گردن نمیگیرن اسمشو خطای پزشکی میذارن چرا میاین اینجا آه و نفرین که فلان مادر تو گهواره گفته این کارو کن یا خودش برا بچه خودش انجام داده بود منم واسه بچم انجام دادم ، بچه ی من بدتر شده یا نتیجه نگرفتم
مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 ۲ سالگی
دوستان عزیز.
دخترم رو دو مرحله ک بردم پیش طبیب داروهاش رو دادم مرتب
این دفع سوم رفتم گف همه چیش اوکی شده (رفلاکس و برگشت اسید معده_عفونت روده_پادرد_دل پیچه_
آرامش ذهن و اعصاب)فقد هنوز یکم عفونت ادراری داره و بهش داروی جدید داد.
اینم بگم دخترم اصن نمیخوره با کلی بدبختی بهش میدم.هم از وزن هم خواب و اشتها حتی اخلاقش هم بهتر شدش نسبت ب قبل.
اما این مدت با بدبختی بهش داروی گیاهی میدادم.
کلا از بچگی شربت ک میدادم بالا میاورد.
این داروهای گیاهی رو ک اصن لب نمیزنه با اینکه تلخ نیستن و خیلیم خوشمزه هستن تازه باید شیرین کنم و بدم.
حتی شیره انگور ک گفتع بود برای کمخونیش بدم با آب ولرم نمیخوره.اما اگ با خامه برای صبحانه بدم میخوره.
الان زمستان شده هوا سرده بخوام مث قبل بدمش ک عفونت ادراریشم خوب شع سرما میخوره همش میریزه رو لباساش ک.
انگاری بیشتر بوی دارو براش مهمه و رنگش.طعمش گفتم ک شیرینه مشکلی نداره اما بازم نمیخوره.
بنظرتون توی چی بریزم بدم دستش ک نتونه بوش رو حس کنه؟قمقمه ای هس ک بوی دارو نرسه ب مشام دخترم؟یا رنگش نفهمه چ شکلیه؟
اگ راه دیگ ای سراغ دارین بگین مرسی فداتون