شنبه شوهرم رفت برام نوبت عمل چشم بگیره
بعد ی عیبی ک داره وقتی خونه س حواسش فقط ب تلویزیونه یا تو گوشی یا خوابه
بعد خاستم باهم بریم قرار شد شوهرم لباسای پسرمو تنش کنه منم لباس بپوشم دیدم اصلا از تلویزیون در نمیاد گاهی ک میگفتم تنش کن ب بچم میگف بیا بپوش دوباره غش می‌کرد تو تلویزیون...
منم داد زدم خب تنش کن دیگه همش سرت تو تلویزیونه اه...
بعد هی غر زد ک مادرتون عین سگ پاچه میگیره اینم از خودتون هر وقت خونه م فلان بهمان...
انقد نفرین کرد الهی فلج بشی ب خودت ب ر ی ن ی
بچه م صداش می‌کرد یهو گف زهر مار هی بابا بابا
خلاصه ک بهمون ر ی د
واقعا تو خونه اخلاق نداره ها مثلا ده بار باید صداش کنم با شکلک و ادا اصول جواب میده .....
کلا دوست داره لج کنه تو خونه با اینکه من کوتاه نیام و سعی میکنم مراعات کمم باهاش ولی باز خودش کرم داره ....
حالا شنبه هم بهش تند گفتم اینجوری کرد...
ولی دلم یجوری اخه گفتم سر بچه م داد زده بعد رفته نوبت گرفته
احساس عذاب وجدان برا بچم دارم
نميدونم چرا...
کسی میفهمه حس منو ....،
مثلا میگم واس نوبت عمل من شده ک سرش داد زده شده و ناراحت شده.
بعدم تا یکی دوروز اصلا دور بچم نرف هی بچم میرف اونم میگف برو پیش،مادرت
اینم بگم همون شنبه غروب گفتم بریم دور بزنیم بعد اول گف ماشین صدا میده گفتم چطور خودت سوار میشی گفت بپوشید بریم
بعد گفتم باشه بچه رو بغل کن ببرش پایین گف ن من بغل نمیکنم
هر وقت کامل آماده شدی بگو بریم.
گفتم بغل نمیکنی بچه مو ب درک ....ب گ و ز خر
بعدم لباسامو درآوردم

۱۳ پاسخ

چقدر توصیفاتت شوهر من بود ، با اینکه تفاوت که من از وقتی ارغوان فهمیده شده خیلی خیلی کوتاه میام و نمیزارم کار به دعوا و داد بیداد برسه چون دخترم بشدت ترسو و استرسی هست

چقققققققدر بی‌شعور

وای چه مردایی اخههههه

برو عمل کن عزیزم
بچه ات فراموش میکنه رفتار پدرش رو
شما به فکر سلامتیت باش با این اخلاق شوهرت خدایی نکرده چشمت طوریش بشه هی سرکوفت بهت میزنه
به فکر خودت باش
چشم اعضای مهمی عملت رو پشت گوش ننداز

اصلا درکت نمیکنم چرا عذاب وجدان داشته باشی اون باید داشته باشه با خیال راحت برو عملت انجام بده هیچی به سلامتی خودت مهم تر نیس بعدم تقصیر تو نبود که عذاب وجدان داشته باشی

برو عمل کن تموم شه

آره بنظرم برو عمل کن ، سلامتی خودت مهمه ، بچه هات هم اول از همه به یه مادر سالم نیاز دارند ، شوهرت هم یکم تو خرج بیافته قدر بدونه

وای انگار با بچه خودش قهره چقد غرور الکی و مسخره داره

قشنگ درکت میکنم شوهر منم تو گوشی و تلویزیون باشه ناشنوا میشه بعد هم تذکر میدم صداش میکنم عصبی میشه میگه چرا تکرار میکنی حرفتو ، منم فحش میدم بهش اونم چهار تا میگه ولی با بچم اینجوری نمیکنه اصلا بچه رو قاطی نمیکنه اگر هم بچه ناراحت باشه زود از دلش درمیاره

مگه بچه از خودش نیس ؟؟

ای بابا.تو این اوضاع مملکت کم استرس و نگرانی داریم تو خونه دیگه شمام اینجوری بدترش نکنید.بچها گناه دارن

فردا هم عمل دارم
کسی هست یکم باهم حرف بزنه 🥲

این دیگ چ ادمیههههه بابا

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان آنیا مامان آنیا ۲ سالگی
امروز فکرم رفت ب دوسال پیش روزایی ک تازه زایمان کرده بودم چقدر منو رو سرشون میزاشتن حلوا حلوا میکردن ..،😅
اسم دختر اولم رو شوهرم انتخاب کرد گذاشت آتنا منم مقاومت نکردم خوشم اومد،🩷
دختر دومم ک اومد از اول سر اسم باهاش درگیر بودم میگفتم هانا .... اون می‌گفت آنیا ...
خلاصه از بیمارستان مرخص شدم اومدیم خونه بعد سر سفره صبحانه با مامانم و شوهرم حرف می‌زدیم هی میخواست توجیه کنه ک آنیا بهتره و... منم اصلا زیر بار نمی فتم ..
سکه آورد شیر یا خط کردیم جلو مامانم یه بار هانا اومد جِــر زنی کرد گفت نه و... دوباره انداخت بازم هانا اومد،😁😁👌🏻
گفتم حرف نزن پاشو برو شناسنامه رو بیار .. اونم خندید و منم خوشحاااال شوهرم رفت بعد چند ساعت اومد شناسنامه رو داد دستم دیدم نوشته آنیــا ،😳😳😲 خلاصه چشم تون روز بد نبینه یکم حال شو گرفتم ... اونم همش می‌خندید مسخرررره،😒😒😒😒 منم گفتم حالا از لج ات همش هانا صداش میکنم ولی نتونستم ،🤭😅😅😅 و شوهرم با پررویی اسم جفت شونو خودش انتخاب کرد کثااافت،😂😂
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
این حمید بیشعور اومده خونه هیچوقت حوصله بچه رو نداره لنا هم هی بابا بابا میکنه اونم حوصلش نمیکشه درست جواب بچه رو نمیده
وقتی هم خونس لنا پیش من نمیاد چون کمتر باباشو میبینه وقتی میاد خونه بیشتر پیش اونه. ما جدا میخوابیم من تو اتاق خوابم اونا تو پذیرایی
لنا مدام میگه قصه بگو برام اونم چندبار قصه گفته بعد دیگه هی غر زده هی غر زده سر بچه گفته من چه گناهی کردم گیر تو افتادم
من اگه ادمم کشته بودم تا الان تاوان داده بودم خدایا مرگ منو برسون کاش بمیرم راحت شم تو بی بابا بشی
انقد غصه به دل بچم کرده که لنا بغض کرده بی صدا کلی گریه کرده فقط صدای فین فینش میومده از بس غصه به دل این بچه کرده
بهش گفتم ح‌صله نداری میای خونه چیکار نیااا خونه انقد این بچه رو زجر نده میگه من زجر میکشم میگم تو خودتو با بچه مقایسه میکنی به درک که زجر میکشی چرا انقد غصه به دل بچم میکنی گناه داره نیا خونه که اینجوری باهاش رفتار کنی.
اه دلم میخواد بمیرهه از ته دلم ارزو میکنم شب که میخوابه صبح چشم باز نکنه دیگه
مامان شایان مامان شایان ۲ سالگی
#فرزند پروری # فرزند پروری#پسر بچه# دختر بچه # فرزند پروری

بچه ها میخوام اتفاقی ک دیروز از سر گذروندم رو بهتون بگم فقط خدا رحم کرد امیدوارم شما هم هواستون جمع هرچند میدونم خودتون عاقلید دیروز پسرمو بردم پارک بعد یه خانم ک رو بنده زده بود با یه دختر بچه تقریبا پنج ساله اومدن نشستن رو صندلی من همیشه در هر حالی کنار شایان هستنم میتونه ازسر سره برا بالا تاب بازی کنه ولی خب نزدیکشم ک هواسم بش باشه خلاصع خانما رو بندشو زد بالا اومد نزدیک منو شروع کرد حرف زدن بچشم داشت بازی مسکرد حالا نمیدونم بچش یود یا ن خلاصه دختره بعد چند دیقه گفت مامان دلم درده مامانش گفت بیا بشین بکم بهت اب بدم من اب شایان یادم رفته بود بیارم یهو شایان گفت مامان اب بده گفتم خب بیا بریم سوپر مارکت برات بخرم خانمخ اصراررر ک ن بیا از ابن اب بخوره گفتم ن عزیزم نمیتونی اب دهنی ب پسرم بدم غیر بهداشتی گفت خب من می مونم پیش بچه ها تو برو برا بچت اب بخر بیا:/ شاخکام پرید گفتم ن ممنون باپسرم میریم میخرم مبایم دوبازه گفت ن چرا انقد اصرار میکنی برو بخر هواسم بشون هس من یه لحظه مشکوک شدم گفتم ن ممنون یه پرایدم اون ورتمون واستاده بود دوتا اقا داخلش بودن هی نگا خانمه میکردن خلاصه من تا خواستم برم خانمه دسم گرفت یه لحظه انگار با تهکم گفت خب گناه دازه بچه کجا گرما میبریش ای همه راه بعد دید تجب کردم لحنش مهربون کرد گفت ن خب گفتم گناه داره گفتم ول کن دستمو ببینم برو کنار سریع رفتم خیابونم شلوغ شد دیگه ترفتم سوپر مارکت سریع رفتم خونه واقعا ترسیدم خواهش میکنم به هیییچ کس اعتمادی نکنید پچتون دست هیچکس نسپارید من میگم اصلا اون قصدی نداشت ولی این همه اصرارش منو ب شک انداخت خلاصه هواستون باشه
مامان ساواش مامان ساواش ۲ سالگی
#فرزندپروری #پوشک

سلام مامانا من قبلا تو تاپیکام گفتم ک پسرم بچه هارو میزنه بخاطر همین خیلی کم بیرون میبرمش یساعت پیش خیلی گریه کرد گفت بریم کوچه صدای بچه ها میاد دلم واسش سوخت بردمش یکم بازی کرد بعد گفت بریم مغازه خوراکی بخرم بردمش خریدیم تا من حساب کنم رفت دم در مغازه نگو ی بچه اونجا هست از پسرم چن ماه کوچیکه اونو از پشت هول داده یکمم صورتشو چنگ انداخته بهو من رفتم دم در گرفتمش از زنه معذرت خواهی کردم گفتم ببخشید من حواسم نبود نمیدونسم بچه شما اینحاس چن بارم معذرت خواهی کردم زنه گف عب نداره بچس. خونه عروس عمم اینا اونحاس اومد ب پسرم گف توچرا انقد وحشی بازی درمیاری من خیلی ناراحت شدم از حرفش بش گفتم بچس این حرفی ک میگی اصلا مناسب نیس بخدا خیلی اعصابم خورد میشه پسرم بچه ای رو میزنه دوتامونم عذاب میکشیم چون هم پسرمو دعوا میکنم هم جایی نمیتونم ببرمش همش خونس دلم واسش میسوزه خودمم وقتی بچه ای رو میزنه چن روز اعصابم خورد میشه حالم خراب میشه ولی از ی طرفم حرفای اطرافیان ک ب بچم اینجوری میگن اذیتم میکنه چن بار گفتن بچت وحشیه چیکار کنم شما باشین ب بقیه چ جوابی میدین اینجوری میگن؟ اینم بگم ب پسرمم خیلی میگم نکن نزن بچس دعواش میکنم ولی بخدا فایده نداره ن پارک میتونم ببرمش ن خانه بازی هیچ جا همش خونه ایم حواسمم خیلی هست ک نزنه یهو بدو بدو میره میزنه
مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
فک کنم من خیلییی خوش شانسممم خداروشکر بزنم ب تخته دخترم اصلا موقع ازشیر گرفتن و پوشک اصلا اذیت نکرد
شیر دو‌ روز اول بیقراری کرد و اماااااااا پوشک ب هیچ عنوان اصلا بهش سخت نگرفتم تو خونه راحت میزاشتم‌ بدون پوشک ولی شانسم چندباری ک جیش کرد رو‌سرامیک بود ی تایم وابستگی پیدا کرد میرفتم خونه مادرشوهر‌حتی تو دستشویی میومد باهام فقط بیرون اینجوری بود تو خونه اصلا اذیت نمیکرد و نمیچسبید بهم

هفته پیش دیدم دو روز ک از خواب بیدار میشه پوشکش خشکههه

بهش گفتم میای بریم دستشوییی گف اره یهو نشست و خودش جیش کرد دو روز ب این روال بود روز سوم اومدم ببرم دستشویی پست اومد در خونه بهش گفتم تو بشین جیش کن من الان میام رفتم اومدم دیدم هم جیش کرده هم پی پی الان ن نترس از جیش دستشویی داره نه پی پی الانم خیلی راحت هم میره جیش هم میره خودش پی پی میکنههه یعنی خداروشکر اصلا اذیتمممم نکرد با اینک ی دغدغه بزرگی برام بود فک‌کنم اون چندباری ک باخودم بردم سرویس کار ساز بودهههه 🥴🥴در کل بچه خوبیه اصلا اذیت نکرد برای پوشک و شیر

بعضی مامانا اینقد عجله دارن برای از پوشک گرفتن ب نظرم باید بزارین خودش آمادگی پیدا کنه 😬🙋‍♀️

اینممم از ماجرای از پوشک گرفتن دخترم 🥰😌
مامان جانان🧸🎀 مامان جانان🧸🎀 ۲ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک
شیرخشک شیرخشک شیرخشک

خانوما چند روز پیش برای عیددیدنی رفتیم خونه خاله شوهرم دخترشونو دفعه اول بود میدیدم چون کرج زندگی میکنه تا حالا ندیده بودمش
اصلا نمیدونم چیشد ک انقد باهام صمیمی شد و گفت میخوام یه رازیو بگم که هیچکس حتی شوهرشم نمیدونه بعد ب من گفت 😐
موهاشو باز کرد دور تا دور سرش مو بود فقط وسطش کچل بود پشمام ریخت از اون روز تا حالا نمیتونم غذا بخورم حالم بد میشه نمیتونم بخوابم یه حالیم
میگفت خودش موهاشو میکنه با دست انقد موهاشو کنده که اینجوری کچل شده بچها کچل ک میگم ینی یکی دونه مو هم نبود سفید سفید
منو میگی اصا مونده بودم چی باید بگم تعجب کرده بودم دهنم باز 🤦🏻‍♀️گفتم خب چرا درد نداره مگ چرا خب
گفت نه اصلا درد نداره خودشم نمیدونس چرا منم گفتم کاش این رازو پیش خودت نگه میداشتی ب منم نمیگفتی ناراحت شد
بخدا تصویر موهاش از ذهنم بیرون نمیره کاش حدااقل یکاری دستم برمیومد براش انجام میدادم اخه ب من چ ک اینو ب من میگی
حالم بده 🥴