من یچیز تعریف کنم 😂😂نمی‌دونم شوهرای شمام این مدلی هستن یا ن
ولی من دیشب نصف شب میخاستم ک بخوابم دیگ درد پریودی شدید اومد سراغم کمرم درد میگرفت ول می‌کرد شوهرم اومد ی لیوان شیر داد دستم نتونستم بخورم گفت بخور چرا ناز میکنی گفتم درد دارم گفت استراحت کن گفتم نخیر شبیه درد زایمان میگیره ول میکنه احساس فشار دارم 😂😂😂😂یعنی تا من اینو گفتم باورتون میشه غش کرد افتاد وسط خونه🫤🫤🫤🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️بعد بلند شده شیرو دادم دستش گفتم بخور همینطور ک میخورد عرق سرد میریخت رنگش پریده بود منم رفتم دلداری دادم بهش گفتم عزیزم نترس من قراره زایمان کنم بخدا 😂😂بعدم رفته بود ب مادر شوهرم گفته بود دردای زایمان فاطمه شروع شده مادر شوهرمم اومده میگ ساک آماده هس همه جی آماده هس
یعنی دیشب تا صبح داستان داشتیم ک آخرم دکتر گفت این دردا رو تا زایمان تجربه میکنی و طبیعی هس
حالا میگم شوهرای شمام این مدلی هستن ؟😂😂😂

۲۵ پاسخ

میدونی یادم به چی افتاد؟؟؟اون لحظه ای که هما به نقیزگفت تیر خوردم🙄😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀
البته ببخشید

سلام مامانای گل دوقلوها ومامانای باردار بنده کافی نت آنلاین دارم باسابقه چندین سال وتضمینی درخدمت شماهستم باید به جز دوقلوها بچه دیگه ای داشته باشید ویادوقلوها تنهادارید ازطریق ای وی اف یا ای یوای بدنیاامده باشند هدیه ۵۰میلیونی تعلق می‌گیرد اگرشرایط رودارید توروبیکا بهم پیام بدید يا درخواست دوستی بدید درخدمتم مامانای گل دوقلوها

واااااااااای 🤣🤣
عشقم اسم نی نی هاتوچی گذاستی

نه بابا من میزاییدم جناب داشت جیگرکی جبگر میزد🤣

چه بامزهعه

واقعا این‌دردها طبیعیه چون منم میگیرم همش نگرانم؟؟

من سر زایمان تو خونه کیسه آبم‌پاره شد شوهرم عین فرفره دور خودش می‌چرخید بهش میگفتم ساکو بردار بریم‌میگفت کجا بریم؟به عالم‌و ادم‌زنگ زده باید چکار کنیم؟🤣🤣🤣

اره شوهر من از ترس اینکه زود زایمان نکنم این ۹ ماه پدر منو در آورد
انقد استرس داشت هی میگفت برو خونه مادرت بشین کم تکون بخور

شوهر من موقعی که گفتن احتمال داره بچه دفع بشه حالش بد شد بهش سرم زدن به خودم هم همینطور چون از ناراحتی یهو فشارم امد رو ۷ خلاصه خدالعنت کنه اون مامای زایشگاه رو که به ما اینجوری گفت و تا من سرکلاژ کردم و امدم خونه بیچاره از استرس ریشش سکه ای ریخت و الانم تا میگم درد دارم کلی خدا خدا میکنه و چشاش سرخخخ میشه کلا ما هم داستان داریم از اول بارداری تا الان 😁🤦🏻‍♀️

😂😂😂😂😂😂
شوهر منم ازوقتی حامله شدم ازم میترسم
نه دست به شکمم میزنه نه نگاهش میکنه
تاشکمم ونشونش میدم تشنج میکنه😂😂😂
یه بار ازتکونای بچه فیلم گرفته بودم نشونش دادم شده بود گچه دیوار😂😂😂
بااین که مثلا خودش خیلی گردن کلفت ونترس واهله شکار وهزار جور داستان
اما ازشکمه گردالویه من میترسه

شوهر من میگه کیسه آبت پاره بشه چطوری میخوای آرایش کنی طلاهاتو بندازی آماده بشی بری بیمارستان😂

شوهر من کیسه ابم پاره شده بود
می‌گفت الان باید چ کار کنم
الان کجا بریم
مامانمم و بگم بیاد
مامانت میاد
واییی مامانم می‌گفت تو رفتی داخل برای معاینه و اینا می‌گفت فشارش افتاد حالش بد شد
رفتیم سرم زد
آخرین که سز شدم گفته بود خونیه من نمیام ببینمش گفته بودن بابا خوبه
اومد حرف نمی‌زد بغض کرده بود 🤣

وایی دختر پوکیدم ازخنده🤣🤣🤣😁حالا شوهر من ایقدریلسک میگم درد دارم میگه توحالا زایمان نمیکنی

شوهرمن ویارش علائمش دردهاش ازمن بیشتره بیشترازمن حامله اس همچین به خوردوخوراکش میرسه بهش میگم من حامله ام نه تو میگه فرقی نداره که شکم من یاتو اخرشم جفتمون باهم دهنمون میخادسرویس بشه😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

اره منم سر زایمانم دردم شروع شده بود اینقد هول کرده بود بنده خدا گیر داده بود پدرشوهرم دامن بپوشه منو با پدرش اشتباه گرفته بود 🫤😂😂😂

منم به شوهرم دلداری دادم. آخرش هم اون روز زایمان شهر دیگه ای بود بعد از زایمان بهش گفتم. وگرنه باید اونو دلداری می‌دادیم. از بس استرسیه

من هميشه بدون درد میرم بیمارستان
سر سومی هم سزارین بودم از اول..
شوهرم میگفت ارزو به دلم موند یه ذره داد بزنی بگی وای دردم گرفت 😂😂😂میگه شبیه زاعو ها نیستی

من که سز بودم از قبل وقتشو میدونستم

ولی اینجوری نیست هر چقدر میگفتم آی شکمم انگار ن انگار

وایی دقیق شوهرمن😂😂

الان ۱۴روز زایمان کردم از بیمارستان تا الان همش شوهرم پرستاری آزمون میکنه هم غذا هم من و پسرمون مراقبه

شوهر منم همینجور بود خیلی ذوق زده و خوشحال ولی ترس هست داشت برامون

نه شوهر من نگران میشه ولی خب ماشاالله اطلاعاتش از من بیشتر 😅

ن شوهر من خیلی ریلکس 😂😂

نه برا من اینجوری نیست😂 شب ها گاهی خوابم نمیبره بیدارش میکنم، صبح میگه چرا بیدارم کردی😂

😂😂 وای

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۱ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان آنه✨ مامان آنه✨ روزهای ابتدایی تولد