۱۳ پاسخ

عزیزم درخواست میدی❤️

عزیزم کمبوداهن یاویتامین داری بخور اوکی میشی یکم

منم همینجوریم، اکثرا با مامانم هستم به حدی که دلم برا مامانم‌میسوزه،
دوستم ، اون بچه ها همه دنیاشون ماییم
پیشنهادم اینه باهم برین کلاسای مادر و کودک، بعصی مراکز هم واسه مامانا ورزش دارن همزمان هم برای بچه ها کلاس دارند.
منم دوای دردم بیرون رفتنه، افسردگیامو سر بجه خالی میکنم و این خیییلی بده

میدونی چی از وقت بازی ما گذشته .. اینا هم بازی می خوان کسی نیست میان سراغ ما ...منم حالم همین البته من وقتم ازاد باشه بازی می کنم .ولی ثانیه به ثانیه میگه مامان بیا بازی

ببين مامان جان منم از صبح تا شب مسووليت بچه ها بامنه و هرجا برم ميبرم جورى كه تمام مراكز ادارى و دفترى و بانكى بچه هاى منو ميشناسن منم گاها خسته ميشم دلم ميخواد تند راه برم زود برسم ولى چه كنم،، مادر و مادرشوهرم دارم ولى خير نبينن اصلا كمك نميكنن پى زندگى لعنتى خودشونن اما من يه قانون دارم ميگم اون عوضى ها هواى منو ندارن من مثل اونا نميشم تو هر شرايطى واسه بچه هام جونمو ميزارم و خسته ام شدم تو تنهايي يا سر نماز خودمى خالى ميكنم ولى بچمو نا اميد نميكنم و نميخوام حس منو به اونا اونم واسه من بگيره چون تنها اميد اين دوتا طفل منه مادر هستم و بس

من ک تازه الان ک دخترم ب این سن رسیده حالم خوب شده نگاش میکنم عشق میکنم.خیلی می بوسمش.بغلش میکنم.بهش میگم خیلی دوست دارم قربون صدقه اش می رم.باور کن یه هفته بهش محبت کنی هم بچه ات آروم میگیره هم خودت.ب درک ک نگیره خودت از وجودش لذت ببر.از کوچولویی اش.شیرین زبونی اش.

عجب خواهرشوهر بی انصافی. ببینم خودشم پسفردا بچه بیاره از مامانش کمک میگیره یا میگه از وقت بچه داریش گذشته !!!!

منم دقیقاهمینم

حتما بذار مهد
هم برا خودش خوبه هم شما

وای خدا دقیقا منم مثل شمام همه افکارم و رفتار هام همین جوری شده خیلی داره بهم سخت میگزره همش عذاب وجدان میگیرم که چرا با دخترم اینجوری رفتار میکنم

تنها راهت اینه بچتو مهد بفرستی..اگه میتونی بفرس.اگه شرایطش نداری با خودت کار کن با شرایطتت کنار بیا..بچه گناه داره..منم دقیقا مثل شمام.با این فرق که خانوادم یه شهر دیگه هستن.خانواده همسرم نیم ساعت هم مسئولیت بچه رو قبول نمیکنه.همسرم اکثرا سرکار.من و بچم تنهاییم...مهد هم شرایطش نداشتم نفرستادم .بخاطره همین همیشه خسته و عصبی ام.ولی سعی میکنم باهاش کنار بیام

یا خدا من فکر کردم فقط خودم اینطوری ام ازخودم متنفرم ک حوصله بچمو ندارم ولی خودمونم ادمیم خسته میشیم فقط از خدا صبر میخوام برا همه مامانا ک سربچها دادنزنن

منم همینم اما راهی ندارم ففط حرص میخورم تا یکم بگذره

سوال های مرتبط

مامان محمدحسام مامان محمدحسام ۳ سالگی
سلام بچه ها همین الان از یه چیزی یادم اومد چقد دلم گرفت و غصه دار شدم
من تغاری بودم و بچه ی پنجم خونواده
هروقت خواهر و برادرام میخواستن رختخوابا رو جمع کنن من میرفتم وی همون تشک و پتو دراز میکشیدم و اونا با شوخی و خنده جریانو برگزار میکردن و منم کلی میخندیدم الان بچم همون کارو میکنه بار سوم حوصله م سر میره و یا داد میزنم یا اون کارو ول میکنم تا بره اونور...میخوام بگم از این دست امور خیلی زیاد بود و من با خواهر برادرام کلللی اینجوری حال کردم و الان میبینم ک توی دهه ی ۳۰ سالگی ام و زیاد حوصله ی حال کردن با بچمو ندارم شایدم دارم اما کاری که ۴تا خواهر و برادری که مث من بچه بودن و عاشق بازی بودن رو من ۳۰ ساله اگه بخوامم نمیتونم انجام بدم!
چند وقته ک توی اقدامم و باردار نمیشم و مشکلات رحمی هم دارم خیلی دلم بچه میخواد و واااقعا دلم از تنهایی و بی همزبونی بچم به درد میاد
خواستم بگم اگه امکانشو دارین حتما بچه بیارین تک بچه خیییییلی گناه دارخ حتی اگه مهربون ترین پدرومادر دنیا باشین بچه هم بازی و همزبون میخواد اونم کسی ک باهاش توی یه خونه باشه نه همسایه خواهر و برادر میشه نه فامیل!به بچه هامون ظلم نکنیم فکر نکنیم همه چی اسباب بازی و دوچرخه و مسافرته...ب حرفام فکر کنین