۱۵ پاسخ

وای خدا رحم کرده 🥺
صدقه بده
خداروشکر که چیزی نشده❤

قندو تو چای حل کن بده

قند خیلی بده یه بار تو گلوم گیر کرده بود داشتم میمردم تو زمان کرونا من داشتم بال بال میزدم مامانم میگف دستم شاید کثیف باشه میزنم گلوت مریض میشی 🤣😂

بهترین زمان برای فهمومدن بچه بوده ک قند دیگه نخوره
اگ بخوره گلوش اوف میشه

خب عزیز من چرا اینقدر ریز میکنی قند رو حداقل بزرگتر بده که بتونه کنترلش کنه تو دهنش

خداروشکر. مراقبش باش

ای خدا🥺🥺🥺🥺
خداروشکر عزیزم 🥲

صدقه بده خدا بهت رحم کرده خیلی من اشکم اومد
فک کن اگ یکم دیرتر میامدی از آشپزخونه وای من. اشکم اومد غلط کردم خدا گاهی اوقات فحشش میدم غلط کردم

خداروشکر بخیر گذشته قند رو بردار جلو دستش نده

اصلا قند ندید بچه، بپره گلوش خطرناکه

خداروشکر به خیر گذشته،،انشالله بچه هامون همیشه سلامت باشن و بلا به دور باشه ازشون❤️

خدا رو شکر به خیر گذشته عزیزم خدا نگهدار بچه هامون باشه🙏🙏🥺🥺

خدا رحم کرده
صدقه بنداز

یاخدا😭😭😭😭😭

ینی اندازه عدس باعث شد اینطور بشه؟؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۲ سالگی
مامان روشنا مامان روشنا ۳ سالگی
خانوما من فکر میکردم دخترم در آستانه ۳ سالگی دیگه امکان نداره چیزی رو بذاره دهنش
دیشب داشتم ظرف میشستم شانس اوردم آب بسته بود
یهو صدای اوق زدن دخترمو شنیدم
پریدم پذیرایی دیدم با ذست انگشتر شوهرمو از دهنش پرت کرد بیزون
بعدم ترسیده بود داشت گریه میکرد ، من فکر کردم چیزی غیر از اون گذاشته دهنش و گیر کرده گلوش
منم صبر نکردم ، سریع پشت و رو کردمش چندتا زدم پشتش
بعدم صافش کرد با دوتا مشت زیر جناغشو چندبار فشار دادم یهو هرچی شام خورد همراه یکم خون بالا اورد
بعد که دید بالا اورد گریه‌ش بیشتر شد ، بغلش کردم گفتم اشکالی نداره مامانی، آروم باش ببینم چی شده
گفتم چیزی الان توی گلوته گفت نه
گفت چیزی قورت دادی گفت نه
گفتم فقط انگشتر بابایی بود گیرکرده بود گلوت گفت اره
گفت خودت درش اوردی گفت آرع
گفتم افرین که درش اوردی
بعدم بردم شستمش و یکم آب گرم دادم بهش
شب بهش گفتم بهم نشون میدی چجوری انگشتر رو دراوردی؟
انگشت شست و اشاره‌شو کرد دهنش گفت اینحوری 🤏
تازه الان دیدم نگینش هم شل بود ، ممکن بود اصلا حین دراوردنش نگینش با بذاق دهن خیس میخورد کنده میشد😭
یعنی اگه آب باز بود ، اگه صدای اوق زدنشو نمیشنیدم ، اگه دست میزد بهش میرفت پایین تر معلوم نبود الان چ خاکی باید میریختم توی سرم
هنوزم یادش میفتم و یاد احتمالاتش ، خونم خشک میشه تنم میلرزه
توروخدا هیچ چیز کوچیکی رو نذارین دم دست بچه‌هاتون
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۳ سالگی
امروز کلی اتفاق عجیب و پر از دلهره و استرس واسم افتاد طوری ک پریود شدم از استرس زیاد

اولی چند تا لباس برا دخترم بود گفتم نندازم ماشین قاطی لباسا رنگ پس میدن بردم حموم با دست بشورم

دیدم صدایی از دخترم بلند نمیشه صداش زدم چند بار جواب ندا د
رفتم دیدم در کمد(چند تا عروسک و اسباب بازی گذاشتم تو اون کمد ) بازه دخترم سرش گذاشته وسط کمد دراز افتاده چشماشم بسته
یا امام حسین فکر کردم خورده زمین بیهوش شده دور از جونش ....چشام سیاهی رفت جیغ میزدم و خودمو میزدم و طفلی دخترم خواب بود بیدارشد کلی از ترس گریه کرد

بعدش رفتم خونه همسایه از تو باغشون سبزی شنبلیله اورده بود همه میخریدن منم رفتم خریدم خبر مرگم
همه گفتن عه دخترت چ بزرگ شده موهاشو چ فره چ ناز حرف میزنه
اومدم تو حیاط بچم جوری افتاد دماغ و دهنش پر خون شد اینقدر جیغ زد و گریه کرد

بهونه بهونه و گریه ک زنگ بزن ب بابا (شوهرم شهر دیگس واسه کارش )
عکسشو فرستادم واسه شوهرم تا سین کرد سریع زنگ زد

زهرا بچم چی شده تو رو خدا بگو بغض کرده بود بچمم صدای باباشو شنید وای خدا داغ دلش تازه شد گریه گریه شوهرمم صداش میلرزید ....

فیلم هندیش کردن پدر و دختر

چقدر مادربودن سخته بخدا

وقتی دخترم خواب بود و فکر کردم افتاده اون لحظه انگار قلبم از جا کنده شد

خدا خودش ب داد دل مادرایی برسه ک بچه از دست میدن فقط خداست ک صبرشون میده واقعا
مامان حاجی کوچولو🌱 مامان حاجی کوچولو🌱 ۳ سالگی