دست و دلم به هیچکاری نمیره.
قبلا احساس میکردم با ایده های غذاهایی که از ایلیا اینجا میذارم کمکی میشم برای ایده گرفتن مامانا خصوصا برای میانوعده بچه ها ولی اینروزا با این شدت گرونی اصلا دیگه کار درستی نمیدونم اینکارو.
تا ماه پیش سعی میکردم نکات فرزندپروری و بازی و آموزش با کودک رو بذارم که راهی باشه برای مامانایی که دوست دارن ولی دیگه میدونم هیچکس دلش خوش نیست و حوصله خیلی کارهارو نداره من جمله خودم.
دیروز ایلیا کتابشو اورد عکس هواپیمارو نشون داد گفت مامان داره میره ایران. (نمیدونم تو کدوم از قصه هام براش از سفر هواپیما به ایران گفته بودم یا شایدم سفر چندماه پیشمون به ایران رو یادش بود) گفتم آره مامان میره ایران پیش باباجون ها خاله، مامانجون؛ عمه....
و بی اختیار اشک ریختم اینروزها در شکننده ترین حالت ممکن قرار دارم.
چندروز پیش تو بغل دوست ایتالیاییم بعد از پرسیدن حالم کلی گریه کردم.
پس چرا هیچکدوم از متدهای روانشناسی و روانپزشکی برای اینروزام جوابگو نیست.
اینروزها دلتنگ ایرانم. نگران ایرانم. خیلی خیلی نگران... اینبار دلم فقط برای خانواده و شهرم تنگ نشده دلم برای تک تک مردممون تنگ شده برای تک تک شهرهای کشورم حتی شهرهایی که تا بحال ندیدم.

تصویر
۱۱ پاسخ

واقعا حال یک ایران بده😔
تا به حال این حجم استرس و نگرانی رو نداشتیم
این حجم از ناامیدی
صحنه هایی دیدم که توی کتابا و فیلما هم تصویر سازی نشده ..
اما یقین دارم نور نزدیکه🌱❤️

دااااااغونیم داغوووونم کشورمون بوی عزا میده همه جا بوی مرگ گرفته وقتی به پسرم نگاه میکنم میگم ببین مادرا با چه عشقی بچه هاشون بزرگ میکنن اما یه سری از خدا بیخبر چه جوری گلامون وپرپر میکنن 🖤🖤🖤

ما هم داغونیم

آره عزیزم واقعا نگران باش چون باعثش نقشه ها داره برامون
ول کن نیست ه ا پ و ز رد

باز میشه این در
صبح میشه این شب

عمق فاجعه اینجاست که حتی حرفی هم دلم نمیخواد بزنم
ولی خوب نیستیم....

هووم روزای اخر میدیدم بازی میذارین عزیزم میخواستم بهت بگم ما دیگ حال این کارارو نداریم نه پولشو دیدم خودت ادامه ندادی ☹️

واقعا شب وروزای بدیه هیچکس حالش خوب نیس خرید نمتونی بری حقوقا ناچیزه سفره ها کوچیک از ترسو خجالت نمتونی بری خونه کسی مهمون بشی ما اتاق خوابمون پنجره داره همش باخودم فک میکنم کجا بخوابیم وقتی هال پنجره داره خوابها پنجره داره اگه حمله شد موج انفجار شیشه ها رو نشکنه نریزه رو سر بچم همش نگرانیم برای همه چیز نگرانیم حیف ایرانم💔

عزیزم چرا مهاجرت کردید؟ البته جسارت نباشه . اگر دوست داشتی بگو .

من کل دیشب رو بیدار بودم نگران بچه هام که اگه خدای نکرده بلایی سر منو باباش بیاد اینا چیکار کنن

کجا زندگی میکنی؟؟؟به هر حال الان خوشحال باش که پسرت تو امنیته

سوال های مرتبط

مامان نورا جون💕🌱 مامان نورا جون💕🌱 ۳ سالگی
مامانا سلام اومدم یه گپی بزنیم
شما هم از تجربیاتتون در این باره بگید ممنون میشم
من یک دختر دوساله دارم و دست تنها هستم عاشق ورزشم (بدنسازی)
نمی‌دونم چرا با اینکه می‌دونم
دست تنها و حتی با یه بچه خیلی اوضاع برام دشواره ولی دلم می خواد برای بارداری اقدام کنم
تا فاصله سنی بچه هام کم باشه و بتونم کمتر از سن ۳۲سال فقط باردار بشم وبعدش دیگه هیچ اقدامی نداشته باشم برای باز داری
بنظرتون این چه احساسیه
دلم بچه می خواد
ولی تنهام و همسرم هم فقط از لحاظ مالیش با من اوکیه وگرنه دست کمک نیست و کارش هم اجازه نمیده گاها
و دخترم هم توی سن بازی گوشیه
و خودمم دلم می خواد ورزشمو ادامه بدم یا راهی پیدا کنم برای ادامه تحصیل
ولی با خودم میگم
اصلا دوست ندارم بعد ۳۲ سال اقدام بچه داری بکنم بخاطر اینکه دیگه اون موقع می‌خوام که راحت باشم و فاصله سنیم با بچه هام زیاد نباشه
مشاورم رفتم میگه سخته دست تنها
ولی همه چی به خودت بستگی داره
و این که چه احساسی خواهی داشت بعد این شرایط
دلم بچه می خواد🥹
دلم می خواد ورزش و درسم هم ادامه بدم
ولی کار آسونی نیست☕☕☕
مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
خب اومدم تجربه ی خودمو در مورد ترک پستونک بگم نمیگم راحت بودش ولی اونجوری که برای خودم غول ساخته بودم نبودش من ۱۲ روز پیش خیلی یهویی نلین از خواب بیدار شد تصمیم گرفتم پستونک بهش ندم البته نلین تا قبل ۱۸ ماهگی فقط برای خواب و هنگامی که از خواب بیدار میشد بهش میدادم که دوباره به خوابش ادامه می‌داد تا اینکه از اردبیهشت ماه که تب ۴۰ درجه کرد وابسته پستونک شد که فقط می گفت پستونک که کلا در طی هم زیاد می خورد یه مدت گفتم ایرادی نداره چون دندونش هم در می آورد از اونورم خواب در طی شبش خیلی بدجوری شده بود پشت هم توی خواب بیدار میشد و پستونک می خواست دیگه دیدم خیلی وابسته شده صبح بیدار شدم گفت پستونک گفتم مامان نمیدونم کجا گذاشتی برو بگرد پیداش کن تا ساعت یازده موقع خواب نیم روزش یه پنج دقیقه گریه کرد و خوابش برد بیدار شد گفت پستونک نلین به پرنده ها علاقه داره گفتم مامان پرنده ها بردند گفتند نلین بزرگ شد گفتند چیزی دیگه ی برای نلین میاریم گفت نه نه منم پشت هم تکرار میکردم پرنده ها بردند تو که پرنده ها رو دوست داریی تا غروب حسابی سرشو گرم کردم حسابی خستش کردم شبش رفتیم با هم عروسک به همراه وسیله های تمیز کاری خریدیم نلین خیلی جارو دسته بلند دوست داره گفتم نلین کدام‌ها رو دوست داریی پرنده ها گفتند هر کدوم دوست داریی بردار که انتخاب کرد اومدیم خونه خیلی خسته بودش زود خوابش گرفت در طی شب هم بیدار شد یکبارش روی پام گذاشتم چند بار دیگه پشتشو ماساژ دادم خوابش برد نمیگم راحت خوابش برد حتی چند دقیقه گریه هم کرد ولی خب اونجوری نبودش زود خوابش می کرد فرداش چند باری اومد گفت پستونک بازم همون جمله ها رو گفتم و عروسکشو نشون گفت باشه روز سوم تب کرد بقیه رو پایین میذارم