۹ پاسخ

وای نه تروخدا از الان کنترل کن نذار زیاد بیاد بعد مشکل ساز میشه برات

من گذاشتم ولی بچه همسایه خیلی عادت های بد داشت که داشت رو پسرم اثر میذاشت
که خداروشکر جابه جا شدیم الان بهتر شده
هنوزم اثراتش میبینم که امیدوارم از سرش بپره

سلام عزیزم
روزی یه ساعت بازی کنن اشکال نداره یه روز خونه ی شما یه روز خونه ی اونا فقط خودت حضور داشته باش و اصلا تنهاشون نذار. جوری نباشه مادر پسره هر وقت خواست پسرشو بفرسته از اول جدی باش.

روزی یکی دوساعت بازی کنن خوبه بلاخره بچه هم همبازی میخواد

سلام حالا اگه خونوادش و پدر و مادر آدمهای موجه باشن چرا که نه .حالا با مادرش صحبت کن تو هفته یکی دو ساعت مانعی نداره و خودت تنهاشون نذار .والله پسر همسایه مون میاد دخترم میره چقدر از پسره چیزای خوب یاد گرفته .

سلام
جوری که عادت بشه نه
اذیت کنندس

بنظرم فقط آخر هفته ها یکی دو ساعت اجازه بده

نه بنظرم

بنظرم نه

سوال های مرتبط

مامان نوهان🩵 نیل🩷 مامان نوهان🩵 نیل🩷 ۴ سالگی
سلام مادرا.....
یه موضوعی خیلی نگران و ناراحتم کرده
پسرم ۴ونیم سالش دخترم ۲ونیم.
ما با پدرشوهرم اینا همسایه هستیم یه پسر ۱۱ساله داره خیلی شکمو هست خیلی پرخوری میکنه هرروز میاد خونه ما با پسرم بازی میکنه پسرمم خیلی بهش وابسته اس . از بیشتر رفتاراش خوشم نمیاد و همیشه نگرانم که پسرم ازش رفتارای بدش رو تقلید کنه.
منو همسرم صبحها میریم سرکار من صبح برا بچه هام صبحونه میوه گاهی خوراکی میزارم که بیدار بشن بخورن .بعد پسر برادرشوهرم گاهی شیف ظهر هست مدرسه اش صبح که ما نیستیم میاد خوراکیشون میخوره به پسرم میگه به مامانت اینا نگو من ازشون خوردم مثلا امروز ۴تا پیراشکی برا بچه هام گذاشتم اومده دوتاشون خورده یکی به پسرم داده یکی به دخترم . امشب خودش از دهنش پرید گفت خاله اونا چی بود صبح درست کردی من ازشون خوردم دوتا. حالا من ظهر از سرکار برگشتم پسرم گفت مامان باز برام درست کن گفتم مگه دوتاش نخوردی گفت چرا خوردم گفتم تو آبجی باهم خوردین گفت آره.
حالا بنظرتون من چکار کنم
به پسرم میگه اگه به مامانت اینا بگی باهات بازی نمیکنم نمیام خونتون یا فلان اسباب بازی میخرم بهت نمیدم .
خیلی عصبیم کرد بهش گفتم حق نداری صبح ما نیستیم بیایی
مامان مو خرمایی مامان مو خرمایی ۴ سالگی
اشتراک تجربه....
چند روزی دختری سرما خورده بود و توی خونه بود منم چون که خیلی حال و حوصله نداشت میذاشتم تلویزیون بیشتر ببینه... ولی دیگه امروز حالش خوب شده بود و گفتم شروع کنم تایم تی وی رو کم کنم ، ولی چنان مقاومتی کرد و گریه و جیغی راه انداخت که نگو ، من تی وی رو خاموش کردم و گفتم وقتش‌ تمامه... فک کنم حدود نیم ساعتی جیغ زد و گریه کرد ، آخریا دیگه کم آورده بودم میخواستم برم روشن کنم دوباره تی وی رو ، ولی گفتم نه...‌ مشاور کودکشم گفته بود وقتی میخواین یه عادت بچه رو ترک بدین دیگه اگه شروع کردین نباید برگردین و کم بیارین چون بچه میفهمه که میتونه با داد و بیداد به خواسته هاش برسه
خلاصه خیییییلی سعی کردم آروم باشم و باهاش حرف بزنم ولی دیدم راه نداره اصلا... رفتم سراغ کارای خودم بعد نیم ساعت اومد گفت بیا باهم بازی کنیم ، گفتم آروم شدی پس؟؟ چه بازی کنیم؟ دیگه پیشنهاد بازی داد و رفتیم بازی کردیم و تی وی رو بیخیال شد 😁😁
خلاصه که مامانا مقاوما کنین اگه اعصابتون میکشه 😮‍💨🤪
مامان گل پسر👶
ایران مامان گل پسر👶 ایران ۵ سالگی
سلام امشب با داداشم رفتیم پارک شوهرم نبود بعد ی دوتا پسر که چند سال از پسر من بزرگتر بودن هیکلی جلو سر به پسرم گفتن برو پی کارت برو خونتون پسرم ناراحت اومد به من گفت منم گفتم برو بازی اگه بازم گفتم بگو خودتون برید منم میخواهم بازی کنم پسرم رفت من زیر نظر داشتمش که پسرم از سراسر رفت بالا اومد پایین باز جلوش گرفتن من فوری بلند شدم خودم به پسرم برسون تا رسید ن من بزرگ زد تو کمر پسرم محکم طوری که پسر افتاده با صورت تا منو دیدن دویدن واقعا مادر چیه و منی که هرگز همچین روی از خودم ندیدم یعنی تو شوکم که این من بودم این رفتار کردم خلاصه منم دویدم دنبالشون شاید اگر دستم بهشون می‌رسید تکیه پارشون میکردم رفتن پیش پدر مادرشون منم رفتم بالاش.ن اومده میگه چته خانم خجالت نمیکشی با این هیکلت افتادی دنبال بچه ها منم گفت که اینجوری البته با عصبانیت زن برگش گفت خوب مواظب بچت باش دیگه نفهمیدم هرچی فحش به دهنم اومد براشون کردم اومدم خونه هنوز اون منی که تا امشب ندیده بودم جلو چشم باور نمیکنم من بودم دیگه بماند داداشم رفت صحبت کرد اینا نمیدونم ی جوری حالم تو شوکم😥🥺