۵ پاسخ

توجه نکن به جیغ هاش همقدش شو بگو آروم شدی بیا حرف بزنیم اشکال نداره ناراحت باشی و گریه کنی

دختر من رفت مهد خیلی رفتارش خوب شد

بهش محبت کن
بغلش کن
بوسش کن
کنارش بخواب کمرش رو ماساژ بده و باهاش صحبت کن که کارش اشتباهه
فقط محبت و توجه می‌تونه این رفتارش رو اصلاح کنه

پسر منم بعضی وقتا همینجور جیغ میکشه و گریه میکنه منم دیگه صبرم تموم میشه جیغ میکشم ساکت میشه

عین پسر منه لجبازی جیغ های وحشتناک وقتی چیزی باب میلش نیست وفحش🤦‍♀️🤦‍♀️

سوال های مرتبط

مامان مو خرمایی مامان مو خرمایی ۵ سالگی
اشتراک تجربه....
چند روزی دختری سرما خورده بود و توی خونه بود منم چون که خیلی حال و حوصله نداشت میذاشتم تلویزیون بیشتر ببینه... ولی دیگه امروز حالش خوب شده بود و گفتم شروع کنم تایم تی وی رو کم کنم ، ولی چنان مقاومتی کرد و گریه و جیغی راه انداخت که نگو ، من تی وی رو خاموش کردم و گفتم وقتش‌ تمامه... فک کنم حدود نیم ساعتی جیغ زد و گریه کرد ، آخریا دیگه کم آورده بودم میخواستم برم روشن کنم دوباره تی وی رو ، ولی گفتم نه...‌ مشاور کودکشم گفته بود وقتی میخواین یه عادت بچه رو ترک بدین دیگه اگه شروع کردین نباید برگردین و کم بیارین چون بچه میفهمه که میتونه با داد و بیداد به خواسته هاش برسه
خلاصه خیییییلی سعی کردم آروم باشم و باهاش حرف بزنم ولی دیدم راه نداره اصلا... رفتم سراغ کارای خودم بعد نیم ساعت اومد گفت بیا باهم بازی کنیم ، گفتم آروم شدی پس؟؟ چه بازی کنیم؟ دیگه پیشنهاد بازی داد و رفتیم بازی کردیم و تی وی رو بیخیال شد 😁😁
خلاصه که مامانا مقاوما کنین اگه اعصابتون میکشه 😮‍💨🤪
مامان دوتا فسقلی مامان دوتا فسقلی ۴ سالگی
سلام مامانا میگم تقریبا ۸ماه پیش عروسی پسر خواهرشوهرم بود بعد عروسی ب فامیلای نزدیک شام دادم همه دعوتن بودن همه جاریام اینا بعدفقط من ودعوت نکرد من اصلا بروشون هم نیاوردم از جاری بزرگم هم پرسیدم ازمن ناراحتن کاری کردم یاچیزی گفتم ک ناراحتن گف ن یادش رفته،حالااین ب کنار دیروز عصر پسر همین خواهرشوهرم از کربلا اومده اینا همسایه مامانمن امروز رفتم خونه مامانم خواهرشوهرم همه رویعنی همه فامیلای دورونزدیکودعوت کرده بودفقط ب من نگفته امروز واقعا ناراحت شدم حالا ایناهم ب کنار تو همسایگیمون ۲دخترهستن ک بادختر من بازی میکنن چند وقته اینا دخترمو بازی نمیدن اینم بگم دخترم خیلی بی زبونه اصلا نمیتونه از خودش دفاع کنه بچه ها چندروزه میگن باتو بازی نمیکنیم میخوایم دوتایی بازی کنیم دخترم هم میاد دمه درمیشینه نگاشون میکنه اینقدر حرصم گرفته هرچقدر میگم بازی نکن گوش نمیده همینکه میان دنبالش بدومیره امروز مامان یکی از دوستاش زنگ زد ب دخترش بگم بره گفتم با دختر من بازی نمیکنن من خبر ندارم کجان دمه در ما نیستن امشب از خونه مامانم اومدم بچه هادمه دربودن ب دخترم گفتن فک کردی ب مامانم بگی مامانم منو میزنه من از لج تو باهات بازی نمیکنیم دخترم باز ناراحت اومد خونه میگم این از دخترم اینم از من واقعا چرا اینجوری میکنن خودمم موندم اومدم خونه اصلا حوصله نداشتم با شوهرمم دعوام شدمیگم خودم بکنار میگم هرچی بشه خودم تحمل میکنم ولی بچه هام نمیخوام تو سختی باشن دخترم ۱۰سالشه