۴ پاسخ

مامان روژمان بیشتر این ها که میگی عادی هست برای بچه ی شما ولی خیلی دیگه الکی گیر میده و هم خودت و بچه اذیت میشین به نظر من اگه ۲ میلیون هم خرج کنی و در دوره شرکت کنی خیلی خوبه چون راهکار میده و خودت راحت میشی بچه باید نه گفتن را بلد باشه احساسات را باید بلد باشه بعضی از بچه ها سخت هستن بعضی ها اسان باید ببینی کجاش مشکل هست

روزی ۳۰ دقیقه یا یک ساعت باهاش بازی کن مثل خاله بازی فقط برای دخترت باش گوشی را بذار کنار شاید نیاز به توجه داره

دکتر کوثر یاوری دوره میزاره اگه شرکت کنی خیلی کمکت میکنه تا کوچیکه درستش کن با ارامش و اقتدار

من خسته ام 😔😔😔😔

اصلا تلویزیون و گوشی بچه هارو پرخاشگر میکنه پسر منم همینه وقتی بشینه پای تلویزیون به زور باید خاموش کنیم. بعد جیغ و داد تا بخوابه. تازه الان نشسته برا خودش کارتن بذاره

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۵ سالگی
فرزند پروری فرزند
سلام مامانا خواهش میکنم اگه تجربه ای دارین کمکم کنید من پسرم از صب بیدار میشه بهونه میگیره همش گریه میکنه میگه مثلا اتوبوس میگم اتوبوس الان خونشه یه ۳۰ دقیقه فقط برای اتوبوس گریه میکنه خودشو میکوبه زمین منم همونو جواب میدم بعد اروم میشه این بار گیر میده به مثلا بالشت پتو ببریم تو ماشین دراز بکشم میگم ماشین خرابه یه نیم ساعت برای اون گریه میکنه وحشتناک مثلا خودشومیکوبه زمین بعد این بار میگه بریم پیش عمو بهمن میشه داماد همسایمون مثلامیبینی ساعت ۳ اونا دارن ناهار میخورن یا کار دارن نمیتونم اون لحظه ببرمش بعد وقتی یه چیزی میخواد اصلا با چیز دیگه ای گول نمیخوره دیگه اروم میشه میبرمش بیرونی جایی باز؟همینا رو تکرار میکنه از صبح بهونه و گریه تا شب دیگه خانما دیوانه شدمیا مثلا ۶ و نیم بیدار میشه میگه آجی باید پیتزا درست کنه آجی هم ۶ و نیم بیدار نمیشهاین دیگه تا ۹ که اجیش بیدار بشه همینو تکرار میکنه؟گریه میکنه چه خاکی بریزم تو سرم راهکاری دارین
مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام
دخترم یه ماهی میشه خیلی رفتارش عوض شده!!! بیشتروقتا میزنه زیرگریه تا یکم باهاش حرف میزنم کارت اشتباه بوده و اینا بغض و گریه داری دعوام میکنی!! میگم مامان دعوا نمیکنم میگم رفتارت اشتباهه میگه نه دعوا میکنی، امشب شروع کرده گریه الکی مامانم میخواست نازشو بکشه گفتم دست بهش نمیزنی بزار گریه کنه سبک شه چون گریه کردنش کاملا بی دلیله،خلاصه بعد کلی گریه رفته تو آشپزخونه پیش مامانم با گریه که مامانم منو دوست نداره،رفتم کنارش دستشو گرفتم خودشو انداخت بغلم و های های گریه!! میگم مامان من کی گفتم دوست ندارم من فقط میگم کارت اشتباه بوده این دوست نداشتن نیست اتفاقا خیلی هم دوست دارم ، اول سلوا خانوم دوست دارم بعد آبجیشو (۷ ماه باردارم!) بعدش خندید و گفت نه منو آبجی باهم دوست داشته باش ، گفتم عزیزمی من تورو کلی دوست دارم امشبم باهم بازی کردیم بعدش محکم بغلش کردم خوابش برد ... خیلی بهانه گیرشده فک کنم هم بخاطر بچه ست هم نبود باباش ، بقیه بچه هارو با باباشون میبینه یجوری نگاشون میکنه بعد میگه بابای منم میاد بغلم میکنه بوسم میکنه!!