۸ پاسخ

بنظرم بادعوا سوزوندش چیزی درست نمیشه ببرش پیش یه روانشناسی بیشتر کمکتون کنه

سلام پسر منم رفته بود کوچه یاد گرفته از بچها که دست بزنه اندام خصوصیش چن بار زدم و دعوا کردم بدتر کنجکاو شد بدش دیگه توضیح دادم بهش و اصلا اصلا نذاشتم دیگه بره کوچه هم من هم باباش هی پیشش گفتیم خیلی اون پسره بی ادبه مامان و باباش خجالت میکشن از کاراش بچه اینکارو انجام بده بد خودم بهش گفتم اون پسره میخواد با این کار تو رو گول بزنه ببره خونشون باباش بزننته هی حرف زدم و اصلا نذاشتم بره بیرون درس شد

عزیزم گفتنی ها رو دوستان گفتن فقط لطفا بچه تو تنها نفرست تو کوچه همیشه خودت بالا سرش باش دوره زمونه بدیه حتی یک ثانیه هم چشم از بچه ات برندار نگو آشناس بچه همسایه اس نم بچه فامیله خیلی مراقب باش

ببین عزیزم این مورد مورد طبیعیه .. بچه تو سنیه کنجکاوه .. دوست داره جاهای خصوصیشو بشناسه ..
فقط با حرف زدن میتونی درستش کنی و سعی کن تو جمعی که بچه ها هستن مواظبش باشی ..

و معمولا هشت نه سالگی خودشون به صورت سرخود خوب میشن و دیگه دنبال این نیستن که بخوان کار بدی انجام بدن

من هم این مشکلو دارم هرچی دعوا کنی بدتر میشه اصلا یادشون نمیره تکرار میکنن منم دیگه بیخیال شدم والا چیکارکنم میاد دست میزنه به سینم میره بسختی جلو خودمو میگیرم دعواش نکنم من وباباش تصمیم گرفتیم بی تفاوت بشیم

وای خدا چه چالش هایی که با این بچه ها داریم
هر روز یه چیز 🤦🏻‍♀️

ببین اینا عادیه من روانشناسم بردم گف تو این سن حساس نشو اروم ب صحبت بگیر درست میشه
فقط بگو شخصیه نباید کسی ببینه

برا منم اتفاق افتاده دخترما باهاش حرف زدم خیلی نسبت به قبل بهتر شده گفتم اگه از کسی در مورد جای خصوصیش سوال بپرسی خیلی ناراحت میشه خیلی بهتر شده تا جایی ک میشد هم براش توضیح دادن ک بدن ادما با هم فرق میکنه

سوال های مرتبط

مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام
دخترم یه ماهی میشه خیلی رفتارش عوض شده!!! بیشتروقتا میزنه زیرگریه تا یکم باهاش حرف میزنم کارت اشتباه بوده و اینا بغض و گریه داری دعوام میکنی!! میگم مامان دعوا نمیکنم میگم رفتارت اشتباهه میگه نه دعوا میکنی، امشب شروع کرده گریه الکی مامانم میخواست نازشو بکشه گفتم دست بهش نمیزنی بزار گریه کنه سبک شه چون گریه کردنش کاملا بی دلیله،خلاصه بعد کلی گریه رفته تو آشپزخونه پیش مامانم با گریه که مامانم منو دوست نداره،رفتم کنارش دستشو گرفتم خودشو انداخت بغلم و های های گریه!! میگم مامان من کی گفتم دوست ندارم من فقط میگم کارت اشتباه بوده این دوست نداشتن نیست اتفاقا خیلی هم دوست دارم ، اول سلوا خانوم دوست دارم بعد آبجیشو (۷ ماه باردارم!) بعدش خندید و گفت نه منو آبجی باهم دوست داشته باش ، گفتم عزیزمی من تورو کلی دوست دارم امشبم باهم بازی کردیم بعدش محکم بغلش کردم خوابش برد ... خیلی بهانه گیرشده فک کنم هم بخاطر بچه ست هم نبود باباش ، بقیه بچه هارو با باباشون میبینه یجوری نگاشون میکنه بعد میگه بابای منم میاد بغلم میکنه بوسم میکنه!!