۸ پاسخ

والا هممون اینطوریم

منم میون کار خونه کار بیرون و بچه داری خودمو گم کردم 😪 دستمو نگاه میکنم میبینم جقدر زشت شده

هی داد و بیداد خونه مادرم بودم خیلی ب خودم می‌پرسیدم الان شدم کوزد همه بهم میگن اوووف

منم دقیقا خونه پدری هم روز خوش ندیدم به کنار🙂

من قبلاً سرکار میرفتم ولی بعد از بچه ن،،خیلی میترسم برم و ب هیچی نرسم می‌دونم اگه برم عصبی میشم و نمیتونم به بچه و خونه برسم از اونطرفم بچمو باید بذارم پیش خانواده ی شوهرم ک بهش آبمیوه صنعتی و شکلات و پفک میدن از نظر اونا اینچیزا بچه رو سیر میکنه ن میوه و اینا ایرادی هم ندارن چون سواد ندارن و زیاد اجتماعی نیستن هر چ هم بگی پنهانی میدن با اینکه بارها بهش محترمانه توضیح دادم و شوهرم با دعوا گفته ولی هربار میرم خونشون بدون استثنا میدن خانوادمم ی شهر دیگن ب نظرتون لازمه برم سرکار؟؟؟؟؟؟خودم دوست ندارم حقیقتش چون دیگه کلا می‌دونم ب بچه و خانواده نمی‌رسم ولی از ی طرف میگم شوهرم تنهایی دوتا کار میکنه سخته کاش میتونستم کمکش کنم مثل قبل

من 24 ساعته فیلم نگاه میکنم الآنم آوین خوابندم دوباره نگاه کنم تهوع و سردرد شدید هم گرفتم از بس نگاه کردم

همه همینیم من گاهی کتاب میخونم روزی چند صفحه فیلمم میبینم ولی خب هیچی مثل قبل نمیشه

الهی خیلی سخته واقعا و سخت تر از همه اینه که زود باردار شدی

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
هانا ب شدت وابسته شیرمه ، غذا و میوه شم میخوره ولی باز اویزونه شب تا صبح قبلا ی مدتی باز شب یکی دوبار بیدار میشد الان باز دوباره برگشتع و همش شیر میخوره مخصوصا طرفای صبح حدود ۵ونیم اینا
ن پستونک میخوره ن شیشه میگیرع ، اینجوریم نیس ک مثلا بلندش کنم بالیوان اب بخوره بعد بخوابه ، وقتی شیر میخواد هیچی رو قبول نمیکنه چنان دادوفریاد میکنه ک صداش تا دو طبقه پایین ترم میره
نمیدونم چیکار کنم شاید میگین بازی کن و فلان ولی مشکل اینکه ک بیرون بخوام ببرمش اصلا هجکاری نمیکنه ن تو کالکسع میشینه ن حتی دستمو میگیره ب محض اینکه ببینه تو کوچه س کلا برا خودش میره و حتی نمیزاره بهش دست بزنم برا همین خونه ایم همش، ودر هفته د سه باری میریم باغ مادر شوهرم یا میبرمش پشت بوم یا خونه جاریم تو ساختمون ماست میره یا دختر عموش بازی میکنه
خودم واقعا پوسیدم تو خونه ... مامانم نزدیکم نیس ، پیش کسی هم واینمیسته مگه باباش اونم دیگه ۱ ساعت نهایت بعدش بهونه منو میگیره

شب ک میشع دیگه غرعراش شروع میشه تا وقتی بخوابه ، کلا رو خوابشم حساسه باید یا دراز کش شیر بخورا یا تو پتو تابش بدم
اصلا نشسته باشم شیر ننمیخوره، تو ماشین از ۱۰ دیقه ک رد بشه شروع میکنه ب جیغ و داد ، با هزار مکافات گوشی و خوراکی ساکتش میکنم تا برسیم ب مقصد ،
خونه م ک هستیم ننمیزاره جم بحورم از جام
اسباب بازی گرفتم باهاش بازی کنن ولی پرت میکنه اینور و اونور
صبح پا میشه میگه بریم ، رپب زور نگهش میددارم یکی دو ساعت بعد میرم خونه جاریم چند ساعتم هستم بعد اوردنی باز بهونه مییگیره و جیغ و داد
حتی خواب ظهرم پا میشه وسطش شیر میخواد
دیگع واقعا نمیدونم چ کنم

ن میزاره دست ب موهاش بزنم یا کشی چیزی بزنم ن مسواک