۱۳ پاسخ

من دکترم. طوبی موقر مقدم بود الهی ک‌هر کجا هست یه روز بد نبینه بهترینه از روز اولی ک رفتم پیشش پروندع درست کردم با صبرو حوصله تمام بهم رسید تا بعد از زایمانم وقتی ازمایش یا سونویی چیزی داشتم میگفت عکسشو برام بفرست نمیخواد بیایی یا وقتی میرفتم پیشش با صبرو‌حوصله ب تمامه حرفام گوش میداد موقع زایمانمم از لحظه ای ک رفتم بیمارستان روسروم بود تا وقتی مرخص شدم‌دائم بهم سر میزد بعد از اونم از طریق ایتا حالمو میپرسید

ولی دکتر من پول و ک گرفت گفت اگه بهر بهردلیلی سزارین نشدی پولتو پس میدم
مهری براتیان بود

از خواهر شوهر منم‌پول گرفته بود

دکتر من‌نسرین‌عطایی‌بود واقعا عالی بودش من جفت‌ زایمان‌هام پیش ایشون‌بودم و با امپول فشار زایمان کردم‌دکتر دقیق و حساسی هستن خودشون هم برای‌زایمان هام اومدن‌و واقعا راضی بودم هیچ‌پولی هم‌نگرفتن

ای جانم..چقدر اذیت شدی..ان شاالله سر بچه بعدی خاطرات خوبی جایگزین این خاطره بد بشه
منم سر زایمان اولم اذیت شدم بااینکه هنوز زیرمیزی باب نبود دکترم دیر اومد و پرستار وماما بی توجه بودند تو بیمارستان سینا که واقعا خاطره بدی شد برام ولی سرزایمان دوم دکترم مسئولیت پذیر بود ،خداخیرش بده زیرمیزی هم نداشت و نگرفت و از زمان بستری تا سر ۵سانت با ماما تلفنی درارتباط بود ،سر ۵سانت رسید و بالاسرم اومد نشست تا زمان زایمانم همراهم بود کنار پرستار و ماما توبیمارستان مادر

دکتر مرضیه حسینی

بتول ساعدی برو دعام میکنی
پولیم نمیگیره

دکتر من نسرین عطایی بودن ، واسه هر دو زایمانم بدون هیچ زیر میزی با وجود اینکه طبیعی بودم خیلی خیلی خیلی سریع خودشون رو رسوندن بیمارستان . یک زایمانم ۲ شب بود یکی ۶صبح . خدا خیرشون بده

دکتر من آرزو احمدی بودن همیشه دعاگوشون هستم
چه سزارین راحتی داشتم ....
ساعت ۳صبح کیسه آبم پاره شد اومد بیمارستان بالا سرم تا ۱ظهر که کارم به سزارین کشید بالای سرم بود ۱ظهر سزارین کردم ۱۲شب اومد دوباره بهم سر زد. فردا ظهر هم باز اومد سر زد ...چقد آرامش داره این دکتر

مهری براتیان برا طبیعی پول نمیگیره ولی سز رو نمیدونم

دکتر من ایشون بودن خیلی خوب بودن که،🥺 البته زیر میزی گرفتن سال ۱۴۰۲ بود زایمانم ....

دکتر جودی البته ۷ سال پیش بود دکترم عالی....۵ صبح زنگ زدن اومد بدون هیچ پولی تازه طبیعی بودم الان نمیدونم واقعا

امان از اینجور دکترا.
دکتر من که تا هفته اخر بهم نگفت پول میگیره میاد بالای سرم برای زایمان طبیعی. تا هفته اخر پول ویریت گرفت بعد هرچی زنگ زد بیمارستان اریا به خودش شوهرش جواب نداد. دیگه منم رفتم روی دکتر شیفت امد بالای سرم🤦‍♀️

سوال های مرتبط

مامان هاکان مامان هاکان ۶ ماهگی
یادمه قبل بار داریم به شوهرم گفتم که من از زایمان طبیعی خیلی میترسم لطفا پولی که میخای هدیه برام بخری رو بده من سزارین بشم اونم قبول کرد اما نمیدونم چی شد که با حامله شدنم فوبیای زایمان طبیعی کلا از بین رفت هر روز که به زایمان نزدیک تر میشدم یه حس خیلی قشنگ و عجیبی میومد سراغم دیگ هیچ ترسی نداشتم منی که از ترس درد زایمان طبیعی چند شب تا صبح نخوابیدم روزی که کیسه ابم ترکید ۳۶هفته ۴روزم بودم پدر شوهر و مادرشوهرم منو رسوندن بیمارستانو کارای بستری رو انجام دادن پرستارا داشتن منو میبردن زایشگاه که یکیشون گفت اونجایی که داری میری اخر دنیا
منم خندیدم دوازده ساعت درد کشیدم هیشکی تو زایشگاه نبود دیگ همه زایمان کرده بودن و رفته بودن بخش فقط من مونده بودم دیگ همه پرستارا و دکتر ریختن رو سرم و بالاخره پسرم بدنیا اومد دقیق ساعت ۶و پنجاه دقیقه صبح هاکان من پا به این دنیا گذاشت
لحظه ای که هاکان بیرون کشیده شد و گذاشتنش روی شکمم به حرف پرستار رسیدم که گفت اینجا اخر دنیاس واقعا اخر دنیا بود من با پسرم دوباره متولد شدم
مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۶ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد