۸ پاسخ

خیلی کار خوبی کردی از این به بعد جوابشون بده نزار یدونه هم بی جواب بمونن ،متاسفانه همسرت نمیخاد حرف بزنه و دفاع کنه

چراااااا

خوب کردی عشقم
ولی یکم با ادب‌تر میگفتی بهتر بود متاسفانه ما سیست زنانه نداریم
مثلا میگفتی
دکتر میگه عالیه به حرف بقیه هم اهمیت نده
یا میگفتی جونش سالم باشه ریز و درشتیش برام مهم نیست

ای بابا این مادرشوهرا همین هستن
پسر من وزنش ماشاالله خوبه اما ظاهرش لاغره مثل خودمه از تو‌چاقیم بیرون لاغر مادر شوهرم مدام میگه لاغره منم گفتم پمپ بذارم بادش کنم خب مدلشه تازه من شیر خودم میدم بهش بعضی بچها فرمشون همینه بعدم قرار نیست همه کپل مپلی باشن دوتا لاغرم لازمه غصه نخور عزیزم

بگو احترام میذارن چون احترام میبینن
وگرنه که من قصدم بی احترامی به مادرت نیست
بچو اگر خیلی نگران وزن بچست بیاد خودش ببره بزرگ کنه
اون حتما بلد تره از من بچه جون میگیره

اینجا مقصر این حالت همسرت که یکبار جواب مادرشوهر تو نداده تا بفهمه دهنشو ببنده و هی گوشت تن یک مادر رو با حرفاش آب نکنه
ب همسرت بگو
دفعه دیگه رفتیم دکتر تو برو‌پیشش تا روشنت کنه بعد بیا به کادر منتقل کن تا کمتر زر زر کنه

مادرشوهرت خیلی خیلی خیلی زیاد گوه میخوره عزیزم دختر منم کلا شیر خشکی هر بار ک میبرم بهداشت مرقع مراقبتش میشه همیشه وزن اضاف میکنه حالا کم یا زیاد بلاخره رشد کرده ولی همیشه ب چشم مادر شوهر و پدر شوهر همیشه لاغر و ریز مونده

من جات بودم زنده مردشو یکی میکردم میذاشتم بخاطر همین اخلاقا کثیفشون نداشتم یک بار بچمو ببیننن

سوال های مرتبط

مامان وروجک کوچولو مامان وروجک کوچولو ۱۴ ماهگی
سلام خوبین دوستان
چند وقت پیش تاپیک گذاشتم که پسرم مهره چش نظر دستشو مسخورو دراوردم دادم به مادرشوهرم گفتم دست شما باشه بهتره نگه می‌دارید دست من بمونه گم میشه مادرشوهرم گفت اشکال نداره نگه میدارم برای نوه بعدی منم گفتم انشالا برای بچه جاریم حالا من یدونه دارم برای چند سالم بسته...... جاریمم نامزده برگشت گفت عزیزم لطفا این دعارو برای من نکن من اصلا دوست ندارم بایه قیافه ایی به من خیلی برخورد ناراحت شدم از رفتارش من وقت تعیین نکردم برای بچه دار شدنشون که فقط گفتم انشالا برای بچه شما برگشت اونجوری گفت منم گفتم اشکال نداره مامان به هیچکس نده بازم میدی به بچه من.... حتی مادرشوهرم ناراحت شد از طرز حرف زدن جاریم
بعد فرداش پسرم ۹ ماهشه دیگه هعی اینور اونور میرفت سمت چیزایی خطرناک میرفت منم پهلوی درد میکرد هعی گفتم نکن اه اذیت میکنی ها پسر بدی شدی ،از من زودتر جاریم برگشته پسر بد اه چقد تو شلوغی داد میزد سر بچم بجز منو و اونم کسی خونه نبودش منم گفتم من اگه چیزی به بچم میگم چون مامانشم منو اذیت میکنه بقیه رو اذیت نمیکنه که تو اینجوری باهاش حرف میزنی من ناراحت میشم لطفا اینجوری حرف نزن
بقیه رو پایین مینویسم