بچه هاااا هووووبیاین واز من یاد خاطره 🔞🔞🔞 افتادم خا چیکار کنم من


رفته بودیم با دوستم اینا شمال بعد دوستمو شوهرش خیلی طبشون گرمه خلاصه چندین ساله رفتا امد خانوادگی و خونه یکی هستیم به قول قدیمی ها رفتیم خونه بگیرم دم اتاق خواب رفیقم گفتم امشب چه شبی بسازیم منو شوشو🔞
بعد شوهرم فقط کلمه منو فهمید که گفتم خواهر لطفا هیجانی نشووو خواهش میکنم 😂 بعد مسافرت رفیقم گفت زهره من شک دارم مفکر میکنم حاملم گفتم من که گفتم مراقب باش خلاصه گذشتو بچش دنیا اومد یه شب اومدن خونمون بچش عزیت میکرد بعد یهو گفت وای خدایا چرا این اینقدر عزیت میکنه و فلا یهو شوهرم رو کرد بهش گفت خابجی جان خانوم طفلیم گفت هیجانی نشین شما گوش ندادین شمال یه هفتس خوشگذرونی ولی بعدش یه عمر باید کذدی کنی حالا ما🫡😐😐😐😐 یعنی کوبنده بود جواب هاااا یه دفعه شوهرش زد زیر خنده ترکیدیم رفیقم میگفت حرف حساب میگه زهره گفت هیجانی نشین😂🤣🤣🤣



بچه بچه بچه بچه رفلاکس رفلاکس پوشک پوشک پوشک

۹ پاسخ

چ سمی هم شد

یه بارم با شوهرم مشغول بودیم ایشون پاین تخت بود من صاف لبه تخت، یهو یکی در میزنه، شوهرم منو ول میکنه پخش زمین میشم.. 🤕🤦🏻‍♀️😂خییییلی درد خنده داری بود 😂😂شانسش گفت خندم گفت وگنه میکشتمش😂

منم پدر شوهر مادر شوهرم خونمون بودن،من تو اتاق خواب بودم شوهرم گفت میخام بیام پیشت جلو مامان بابام معذبم گفتم منم همینطور همونجا تو حال پیششون بخاب
اقا نصف شب من بلند شدم برم دسشویی میبینم پدر شوهر مادر شوهرم دارن می... نن🫣🫣🫣😵‍💫🤭 وای من یهو مث اینا ک خمپاره میخوره بغلشون ناخداگاه پخش زمین شدم و سینه خیز برگشتم تو اتاق.. شوهرمم اونورشون خواااب خاک بر سر🥴😴🤣

واییی 🤣🤣🤣

دهنش سرویس😂

🤣🤣😬

😂😂😂یه سری ما نامزد بودنی رفتیم خونه عموی شوهرم(زنش میشه دختر عموم) شوهرم میخاست پیشم بخابه رفته بود به دخترعموم گفته بود تروخدا امشب من پیش فاطمه بخابم اونم گفته بود امانته دست من خلاصه راضیش کرده بود به صبح نرسیده دختر عموم زنگ زده بود به عمو کوچیکم گفته بود اونم به مامانم رسما آبروم رفت😂

🤣🤣🤣🤣🤣

😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط