۱۰ پاسخ

عزیزم تو خونه نشین. منم مثل شمام. روحی هم زیاد خوب نیستم ولی خب سعی میکنم روزی ۱ باز بچه رو بذارم تو صندلی ماشین برم بیرون یه دور بزنم که یه هوایی به کله جفتمون بخوره. یا میبرمش خانه بازی نزدیک خونمون. یا گاهی پارک و ساحل. ۲-۳ تا دوست اینجا تو غربت دارم که سعی میکنم بیشتر باهاشون برم و بیام. و به هر دست آویزی چنگ میزنم که کمتر دچار فر پاشی روانی بشم از خونه نشینی و بچه داری!😁

منم چند روزه همینطورم ، همش دارم سر بچم داد میزنم و خودمو میزنم ، باز بچه من ، همش به من میچسبه ،
تا پامیشم نق نق و گریه ، همش میخواد سینه تو دهنش باشه ، صبح ها هزار تا کار هم دارم تو خونه منم عصبانی میشم دیگه

داد نزن ک آخرشبا از عذاب وجدان مثل من تاصبح نشینی من دادزدم چن روز پیش دخترم باترس نگاهم کرد دلم میخواست بمیرم ک باعث ترس بچه بی دفاعم شدم قسم خوردم دیگخ دادنزنم

همه همدرکیم سعی کن حساسیت به این چیزا کم کنی

من ک دوماهه اینجورم
بقران حاضر بودم ریختو پاش کنه ولی غذا بخوره
شاید اگه الان وزنش کنم ۶ کیلو شده
منم دارم حرص میخورم

خیلی داری خودتو اذیت میکنی
خب بزار بریزه همرو آخر شب که خوابید جمع کن
وسایل محدود بزار جلو دستش اگر سختته هی جمع کنی

قشنگگگگ میفهمم چی میگی😔 دیگه بعضی روزا انققققدر فشار روی آدمه که هرچی خودتو تحمل میکنی ولی واقعا از لحاظ روحی دیگه کشش نداریم و متاسفانه گریه و خودزنی و باز چقدر بخاطر همین حرکتمون بهم میریزیم

عزیزم همه همینیم من تو این اوضاع درس و امتحان و شغلمم هست
ینی امروز دل سیر گریه کردم
دیگه الان شوهرم میگه بریم بیرون باورت میشه حوصله ندارم میگم بچه اذیت میکنه کوفتم میشه ولی خب به خودم گفتم اینم میگذره همینطوری که این چند وقت گذشت ،باید بگیم بزرگ میشن و تموم میشه،سعی کن خیلی به جمع کردن وسیله ها فکر نکنی

من سه تا دارم الانم خل شدم میخوام همشونو پرت کنم تو کوچه

همه همین جوری ان

سوال های مرتبط

مامان nini مامان nini ۱۴ ماهگی
همیشه دلم میخواست یکیو داشتم موقع حال بدیام میرفتم کنارش خودمو خالی میکردم اما نبود یوقتا میام خودمو اینجا خالی میکنم
یکساعته دارم گریه میکنم دخترم امروز خیلی اذیتم کرده چن باری اطرافیان برای اینکه دخترم بره بغلشون گوشی نشون دادن بهش اینم عادت کرده از عصری بخاطر گوشی داره گریه یمکنه که بازش کن منم انقدر فشار رومه سرش بدجور داد زدم بعدش از ناراحتیم فقط گریه کردم راستش من از بعد زایمانم یه ادم دیگه شدم حس میکنم افسرده شدم چون مدام به همه چی عصبانی میشم دخترم که گوشی میخواس سرش داد زدم از حرصم گوشیمو پرت کردم صفحش یکم شکست بعد زدم تو سرخودم و دخترمم گریه میکرد فقط حس میکنم روانم دیگه متلاشی شده کم اوردم دیگه حتی خواب هم ندارم از دستش ناشکری نمیکنم دخترم نباشه منم نیستم اما دیگه خستم نه کمکی دارم نه کسی که درکم کنه فقط میدونم دارم میمیرم یوقتا قلبم چنان تیرمیکشه که حس میکنم از فشار زیاد دارم سکته میکنم تو این یکسالو نیم خوابمم کم شده عصبانیتم زیاد من یه مامان بدیم که انقدر سر بچم داد زدم نتونستم خودمو کنترل کنم که دراینده بچم ضربه میخوره دیگه میخوام هرجور شده شیرخشکیش کنم حتی شده کامل از شیر بگیرم ولی برم پیش روانپزشک شاید ارامبخش داد یکم اروم شدم دخترم بیشتراز شیر به یه مادر با روان اروم نیاز داره...هعععی
فرزندپروری #پوشک #شیرخشک