۱۱ پاسخ

چطوری دلت میاد بچتو سرزنش کنی واقعا طرف احمق بوده ک به ی بچه ۱ساله حرف میزنه اسکله طرف

با بچه دعوا کردی؟ میدونم ناراحت شدی از حرف اون نفر خیلی ببخشی ولی واقعا خود طرف بیشعور بده که بلد نیست حرف بزنه خوب بچه اس. اول اینکه بچه ات گریه کرد ببر یه جای خلوت تو راه رو یا اتاق جایی خودت ارومش کن تو نقطه امن بچه ایی نزار ازت بگیرن ببرن چون اون بچه این فرکانس رو میگیره که از نقطه امنش دور شده و واکنش نشون میده . سعی کن کشی حرفی زد در قالب شوخی جوابشو بده تا دوباره تکرارش نکنه تا حد خودشو بدونه . بگو بچه اس بی قراری میکنه . مثلا وقت خوابشه . یا دندون در میاره از این حرفا

ما مسعول رفنار بقیه نیستیم.رفتارش اشتباه بوده یکم اب بخور و بخواب.سعی کن بهش فکر نکنی

اون طرف چه بی شعور بود بچه یک ساله چی میفهمه پسر منم همچینه

وای چقدر بی ادب بوده طرف اصلا خودتو سرزنش نکن کار اون طرف خیلی زشت بوده الان اون زن گنده خیلی شعورشو نشون داده اینجوری حرف زده !!! واقعا که آدما یه نگاه به رفتار خودشون کنن بد نیست ...عزیزم شما خودتو سرزنش نکن عصبی شدی یه لحظه سر بچت قاطی کردی ولی این تجربه بشه برات که نزاری کسی با خودتو بچت اینجوری حرف بزنه 🥰الانم دیگه تموم شده فکر نکن آدمای اینجوری زیادن عزیزم

خیلی آدم احمق و بی شعوری بوده خجالت نکشید با بچه یکسال اینطوری حرف زد خیلی حرصی شدم

چه بی شخصیت بوده طرف من بودم همونجا جوابشو میدادم

همونجا باید طرفو پاره میکردی

باید میزدی تو دعن اونی که به بچت توهین کرد هیچ وقت اجازه نده کسی به بچت حرف بزنه

بنظر من ک با این جور آدما رفت و آمد نکن بچه زیر دو سه سال چی می‌فهمه چه کار خوبه چی بده تو اون ثانیه کاری ک بخواد و می‌کنه نمی‌فهمم بعضی ها انگار خودشون بچه نداشتن اصلا

خواهر مقتضای سنشونه منم پدر شوخرم امروز گفت تربیتش ندادی
عالم وآدمو به کتک گرفته پسرم

سوال های مرتبط

مامان عطیه سادات مامان عطیه سادات ۱ سالگی
دیروز مامانم با دختر داداشم که ۷ سالشه اومده بودن خونه من بعدازظهر دخترمو گذاشتم پیشه اینا به دختر داداشم گفتم یه دقه باهاش بازی کن من حموم برم جلوشون اجرک گذاشته بودم داشتن بازی میکردن مامانمم همونجا بود مامانم گف توبرو ماهستیم اقا رفتم حموم ۱۰ دقیقه نگذشته بود صدای جیغ و گریه دخترم اومد دختر داداشم پاشده سطلی که اجرکا داخلشه رو سرش کرده بعد سطل افتاده روی سره دختره من وای پیشونی دخترم باد کرده بود قرمز شده بود کبود شده بود به چه حالی از حموم اومدم بیرون دخترمو بغل کردم یخ گداشتم رو سرش وازلین کردم خیلی گریه کرد بعد اب دادم شیر دادم خوابید خیلی ناراحت شدم دخترم اصلا الکی گریه نمیکنه حتی زمین میوفته گریه نمیکنه اما این سطل خیلی محکم خورده بود توسرش که اینجوری جیغ میزد و هق هق گریه میکرد حلا مامانم برگشته میگه تو نرگسو دختر داداشم اسمش نرگسه دعوا نکن گفتم مامان بذار حداقل متوجه بشه چه اشتباهی کرده الان اگر سطل میخورد تو ملاجه بچه سرش میشکست من چه خاکی توسرم میکردم‌ دیشب رفتن خونشون بعد داداشم دعواش کرده اما عمه و عموهاش پشتیبانیشو کردن چیزی نگفتن بهش گفتن چیزی نشده هیچی نشده
من خیلی ناراحت شده میخاستم برا دخترم تولد بگیرم مامانم اینارو دعوت کنم بااین کارشون اصلا دعوتشون نمیکنم حتی به نرگس نمیگن که کارت اشتباه بوده دیشب شوهرم خسته بود دیرازسره کار اومد بعدم رفتیم بازار روز نفهمید دخترم سرش چی شده منم نگفتم وگرنه اول منو جرم میداد که چرا مواظبه بچه نبودی
مامان سبحان مامان سبحان ۱۷ ماهگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد