طبق تاپیک های قبلم دوباره یه دل سیر گریه کردم...برا همه دعا کردم چه باردارها چه چسم انتظارا...
آدم بعضی چیزا یادش میره بنویسه بعد یادش میاد مثلا من تو فاطمیه امسال خیلی به خانم فاطمه توسل کرده بودم نگو روز ولادتشون یعنی روز مادر، منم مادر شده بودم و نمیدونستم🥺
بعد اون حالت افسردگی که مهر گرفتم تصمیم گرفتم یه مدت گهواره نیومدم و واقعا روم خیلی تاثیر گذاشت...و خدا معجزشو تماما به دست و اراده خودش بهم داد همون ماه ک باردا شدم هیییچ کاری نکرده بودم.ماهی ک آمپول اینا مصرف کردم تو دلم میگفتم چی میشد بدون اینا مامان شم،هر چند مسیر هر کی متفاوته و خیلیا رو خدا از اون راه مامان میکنه هر چند که اونم باز به اراده ی خودشه...ک همون ماه باردار نشدم دیگه
ماه بعد قسمت نشد برم دکتر آماده بودم ک با همسرم بحثم شد دیگه نرفتم...
انگار که خدا میگفت لازم نیس کاری کنی همونطور ک خواستی مامان میشی....
🥺❤️🌸✨️🩵
اشکام باز دارن میریزنا ولی این بار بخاطر معجزه ی خداست...🌱

۷ پاسخ

قربون خدا برم ازش هرچی بخای بهت میده از ته دل بخای سریعتر میده خیلی خوبه فداش بشم من امام پیغمبر قبول ندارم چون اونام بنده هاشن فقط خدا♥

عزیزم بسلامتی
اسم انتخاب کردی

مبارکه عزیزم به خوشی بغل بگیریش

واقعا مادر شدن بهترین حس دنیاست

خداروشکر

ای جانم مبارکت باشه الهی به سلامت دنیا بیاد
من خودم تاپیکاتو میخوندم خیلی ناراحت میشدم دعا میکردم باردار بشی وقتی فهمیدم بارداری خیلی خوشحال شدم🥺❤️

عزیزم مبارکت باشه انشاالله بسلامتی بغلش کنی

سوال های مرتبط

مامان میوه ی دلم🍒🤰 مامان میوه ی دلم🍒🤰 هفته دوازدهم بارداری
بریم تعریف کنم طبق تاپیک قبل✨️



اول از همه بگم که هیچ کلمه و جمله ای نمیتونه حس واقعی و عمیق بین و خدای بزرگم رو بگه و قصدم از تعریف اینه که بگم اگه با همه ی وجود دل به خدا بدید هر چی که بخواید میشه.❤️
سال ۱۴۰۱ عروسی کردم و دوسال اول خودم نمیخواستم بچه دار شم بعدش که اقدام کردم نشد...چند ماه بعد رفتم دکتر سونو و اینا نوشت و معلوم شد یکمی تنبلی داشتم،پلیپ داشتم و رحمم یه حالتی بود(الان اسمش یادم رفته)
ولی چون از دکترم انرژی خوب نگرفتم ، دیگه نرفتم.
دوباره چند ماه اقدام کردم و رفتم یه دکتر دیگه...هر ماه به خدا میگفتم میسپارم به خودت ولی دروغ چرا ته دلم نگران بودم.
دکتر جدیدی که رفتم همون ماه اول فرستادم عکس رنگی و اینا نگم که مردممممم و زنده شدم هنوز گریه هام یادمه...
شوهرمم آزمایش داد ک شکرخدا همه چیش عالی بود.بعد اون مهر ماه بودکه بهم لتروزول و آزادسازی و اینا داد.اون ماه فولی هام عالی شد تو تایپک هامم هست و من دیگه مطمئن بودم که اون ماه حتما میگیره.همه چیو هم تو رابطه رعایت میکردم ...خلاصه
من اون ماه هم پریود شدم انگار دنیا ریخته بود رو سرم
امروز که نیمه شعبان بود و خداروشکررر خدا نعمتشو بهم داده یاد پارسال افتادم که نشد و انقدرررر گریه کردم که عکسشم نگه داشتم(چراشو نمیدونم)
خلاصه منکه پریود شدم دیگه اولش خیییلی به خدا غر زدم گله کردم از همه...چند روز بعد که آروم شدم...‌


بقیش تاپیک بعد این زیاد شد✨️
مامان میوه ی دلم🍒🤰 مامان میوه ی دلم🍒🤰 هفته دوازدهم بارداری
ادامه ی تاپیک 🌸✨️


یه روز رفته بودیم بیرون تو طبیعت،دلم هنوز گرفته بود..‌.آسمون یه حالتی بود که نگم به خودم که اومدم دیدم خیلی وقته خیره به آسمون موندم
چشام پر شد اشکام ریخت...شرمنده بودم بخاطر گلایه هام
به خدا گفتم ؛خدا جونم من شرمندتم هر ماه میگفتم توکل به تو ولی ته قلبم نگران بودم ولی بعد این دیگه نمیگم...گفتم خدایا چیز ساده که نیست قراره یه بنده رو خلق کنی باید حکمت و مصلحتتم باشه میدونم هر ماه به زور ازت خواستم ولی دیگه نمیخوام دیگه بچه نمیخوام به خدا گفتم علاقه به بچه رو فدای بزرگیت میکنم هر وقت خودت خواستی بده و امیدوارم تا ذوقشو داری بدی...به خدا گفتم به خودت قسم دیگه بچه رو از فکر و زندگیم پاک کردم هر موقع لیاقت داشتم بده بغلم...
احساس سبکی کردم...راحت شدم آروم شدم
مهر ماه که آمپول اینا جواب نداد قرار شد آبان برم روز سوم پریود که با همسرم بحثم شد و نرفتم..‌یعنی اون ماه هیچ کاری نکردم
بعد اینکه با خدا حرف زدم دلم که آروم شد رفتیم خونه.
دو سه روز بعد به خواب عجیب دیدم(تو تاپیک هام هست توصیه‌ میکنم یه سر بهشون بزنید)
بیدار که شدم گریه کردم ته دلم روشن شد و انگار دوباره به دنیا اومدم
روزها گذشت و گذشت و من منتظر پریود بودم
یه روز دو روز سه روز پنج روز هفت روز....دیدم پریود نشدم
اصلااا هم فکر نمیکردم خبری باشه چون هم رابطه هام سرسری بود هم بخاطر شرایطم فکرشم نمیکردم
۱۱ روز از تاخیرم گذشت دلم لرزون لرزون تست برداشتم که بزنم
۲۷ آذر بود و داشت اذان ظهر میگفت...تست رو زدم گذاشتم زمین نگاه نکردم چی میشه رفتم حیاط سرمو دوباره به آسمون دوختم
به خدا گفتم قرارمون یادمه چه بدی چه نده هیییچ فرقی نداره
نگرانم نباش بخدا ناراحت نمیشم
مامان ...♥️ مامان ...♥️ هفته یازدهم بارداری
میخوام یه چیزی بگم انگیزه بشه برای اونایی که تنبلی تخمدان دارن
من دوسال و نیم اقدام میکردم و نمیشد با اینکه تنبلی تخمدان خفیف داشتم
هزار نوووع دارو خوردم از داروهای سبک بگیر تا سنگین و قوی
هزار بار دکتر رفتم از خوب بگیر تا بهترین دکترها
هزارنوع امپول زدم
بازم فایده نداشت... افسرده شده بودم همش گریه میکردم
یه شب تو اینترنت سرچ کردم نوشته بود استرس خیلی برای بارداری بد هست منم به شدت استرسی بودم
خلاصه گذشت با مشاور صحبت کردم ،خودمو سرگرم میکردم، خرید میرفتم ، رابطه رو فقط برای لذت خودم میخواستم دیگه نه برای بارداری
خلاصه دقیق همون ماه که بیخیال شده بودم و از استرس دور شده بودم خدااا بهم کمک کرد و باردار شدم
مثل یه معجزززززه موند خداروشکر هنوزم باورم نمیشه واقعا
میخوام بگم که استرس رو از خودتون دور کنین استرس برای بارداری مثل سَم میمونه🥲
من اول به لطف خدا و معجزه خدا بعد به لطف خودم که استرسو دور کردم باردار شدم با اینکه تنبلی تخمدان داشتم
ایشالله خدا هر وقت بخواد خودش به موقع و صلاح خودش بچه میده به همه😍🙏🙏