۵ پاسخ

شبیعه ب شیاف هست😵‍💫

شبیه چسب حرارتیه شاید از یه جایی یا یه چیزی کنده

انگار چسب حرارتی حالت داده باشی دکتر بردی اینم ببر نشون بده

این تو استفراغ دیشبش بود چیه یعنی ؟

تصویر

ببرش دکتر

سوال های مرتبط

مامان نامی🩵 مامان نامی🩵 ۱۵ ماهگی
تنظیم ساعت خواب شب💤💤
سلام دوستان،مطلبی که مینویسم براساس خونده های اینور و اونور و تجربه شخصیمه،قطعا همه بچه ها متفاوتن و پزشکتون میتونه راهنمای مناسب تری باشه❤️
درمورد ساعت خواب،درحال حاضر نامی جان ساعت 8،8 و نیم شب میخوابه و صبحا بین بازه 6 و نیم تا 8 صب بیدار میشه.
تا اینجا شاید بگین خوش بحالش ولی واقعا این ریتم به سختی و با تلاش به دست اومده که سعی میکنم خلاصه درموردش بگم.
نامی بچه فوق العاده کم خوابی بود با علائم رفلاکس که من تو حدود 50 روزگی به دکتر مراجعه کردم و درمان رفلاکس شروع شد و ساعت خوابش از 5 صب به دو و نیم شب رسید و من خیلی خوشحال بودم😁
تا اینکه کم کم این ساعت یه ساعت یه ساعت جلو اومد تا به 12 شب رسید و نامی حدود 11 صب بیدار میشد(الان نگین یه سره میخوابید😁نه جانم چندین بار برای شیرخوردن بیدار میشد)
تا اینکه من یه اپلیکیشن به اسمBaby tracker رو نصب کردم و توش ساعت شروع خواب و پایان خواب،ساعتای شیر خوردن و حجم شیری که میخورد رو ثبت کردم.بعد یه مدت که به یه پایشی رسیدم سعی کردم ساعت شیر خوردن رو تنظیم کنم.نامی شیر خشک میخورد و چون باید بخاطر رفلاکس حجم شیرکم و دفعات زیاد می‌بود روزی 12 بار شیر میخورد و من کم کم ساعت تقریبا فیکس پیدا کردم.یعنی اگه برنامم این بود ساعت 14 شیر بخوره و قبلش علائم گرسنگی نشون میداد مشغولش میکردم تا به زمانبندیم برسم(شاید شما بگین چطور دلت میومد ولی به راحتی 😁)این تنظیم زمان شیر دهی باعث نظم ساعت خوابش هم شد.
و بعد من شروع کردم صبحا نامی رو زودتر بیدار کردن.
مثلا 11 اگه بیدار میشد به مدت یه هفته 15 دقیقه تا 30 دقیقه زودتر بیدارش میکردم و این کمک کرد که همه تایما رو عقب بکشم.

_ادامه تایپک بعد
مامان شیرین مامان شیرین ۱۷ ماهگی
به خدا کلافه شدم دیگه دیشب دخترمو بردیم بیرون تا اومدیم و اینا دیدم ساعت ۲ خوابوندم به سختی بعد یک ساعت بعدش بیدار شد دید باباش نشسته یعنی خواب بودا اما از خستگی نشسته بود بره سرویس همونجوری خوابش برده بود منم که تو کامنت قبلی گفتم چمه به همون دلیل حالم بد بود سر درد بدی داشتم تازه خوابیده بودم خلاصه دید باباش نشسته خودشوکشت که بره پیشش دیگه باباش بیدار شد اومد بردش که بخوابونتش نخوابید سه ساعته نخوابید دیگه شروع شد یه دور من یه دور باباش هی تکونش می‌دادیم نمی‌خواهید تا ساعت ۴/نیم تیکه باباش گفت تو بخواب من میبرمش میخوابونم تو اون اتاق سه ساعت نخوابید برد بازیش داد اورد من تازه خوابیده بودم باز بیدار شدم میخواست یخوابونه باز نخوابید دیگه کلافه شده بود اومدم بلند بشم گفت بخواب بعد کی و چطور خوابید نمیدونم یه دقیقه بیدار شدم دیدم دخترم به بدترین شکل تو بغلش خوابیده گردنش آویزونه خود شوهرمم نشسته خوابیده بود دیگه جاشو درست کردم دخترم خوابید خوابیدیم اما فکر دیگه آفتاب در اومده بود دقیقا چه ساعتی بود نمیدونم من باید میرفتم یه جایی صبح شوهرم هزارتا کار داشت دیگه خودمونو نتونستیم بلند کنیم
من ساعت ۱۲ بیدار شدم شوهرم تاالان نتونست بیدار بشه هی میرم بیدارش میکنم سر تکونم میده دیشب بهم میگه تقصیر توعه ساعت مشخصی برای خوابش نزاشتی بابا خب تصمیم منتظرش کنم دندون واکسن هزارتا چی دخیل میشن این بچه درست و سر ساعت نمیخوابه به خدا الان بیدار میشه احتمالا قهر کنه یا ناراحت بشه شایدم اعصابش خورد بشه که بیدار نشد و اینا کاش خودم دیشب میخوابوندم خودش امروز میرفت به مارش برسه اخه توان هم نداشتم به خدا