خانما دیشب به یه چیز عجیب خوردم
من مولفیکس 6 میبندم برای بچم خب میدونید ک جلدش سبزه
یه دو سه بسته پوشک شورتی مای بیبی داشتیم تو مغازه شوهرم گفت ببین اگه این بهش میسازه که ببر خونه دیگه نفروشمش
خلاصه من یه بسته اوردم دیدم دخترم گفت مامان این چرا فرق داره این عکس دختر روشه این چرا رنگش فرق داره اینو باز کن ببند ازاین حرفا، خلاصه منم بازش کردم اومدم پاش کنم
چشمتون روز بد نبینه این بچه اینقدر گریه کرد هلاک شد
دست گرفته بود به پوشک پاشو محکم گرفته بود نمیزاشت استفاده کنم اینقدر ترسیده بود ک نگو همش گریه میکرد میگفت نه اون اون اشاره میکرد به مولفیکس خودش میگفت اون ببند
منم نمیدونستم بخندم یا گریه کنم
هرچی براش حرف زدم هرچی توضیح دادم و بازی کردم فایده نداشت نمیدونم از چیش میترسه اخرش به زور پاش کردم گفتم ببینه ک چیز ترسناکی نیست
خلاصه بعد پا کردنش دبگه یادش رفت
اذیتم نشد فقط موقع عوض کردنش و اینکه میخوام بپوشم براش هب مقاومت میکنه گربه میکنه
نمیدونم علتش چیه، شما تا حالا اینجوری براتون پیش اومده ؟؟
بنظرتون خوب میشه؟؟ خیلی خوبن این شورتیا

۴ پاسخ

آره برای لباس های جدید اینطوری میکنن بچه ها و اذیت دارن منم خیلی مقاومت میکنه برای لباس جدید بیرون میبینه میگ بخریم ولی هرچی بخوام عوض کنم اذیت داره و جیغ

شبا ک خوابه اونا رو تو خواب بپوشون بهش یا دم صب ک خوابه عوض کن

یه مقاله میخوندم که میگفت بچها موهاشون پوشکشون شیشه یا سینه مادر رو حتی موهای سرشون پی پی شون همه رو از خودشون میدونن فکر میکنن عضو بدنشونه که جدا شده

خوب بچه الکی بهونه میگیره چون همیشه اون شکلی بستی الان فک میگنه چه اتفاق عجیبی افتاده حالا عادت میگنه نگران نباش

سوال های مرتبط

مامان لیام💙 مامان لیام💙 ۲ سالگی
بچها من به ی مشکل بزرگ خوردم چند رپری که خونه داداش پژمان بودیم حالا مجبوری چندباری به لیام گوشی دادم حالا از اون موقع هر وقت موقع خواب میگه باید گوشی ببینم بازی یا حالا فیلم گفتم کم کم کمش کنم امتحان کردم بهتر ک نشد هیج بدترم شذ لیام اصلا تلوزیون نگاه نمیکنه گوشی هم تو طول روز اصلا ولی موقع خواب انگار عادت شده منم امشب اومدم موقع خاب بهش ندادم اولش قشقرق ب پا کرد گریه بهونه ی اوضاعی ما برق روشن کردیم با اسباب بازی سرگرم کردیم بعد دیگ میخاستم برق خاموش کنم گریه که نه خلاصه با هر مکافاتی بود برق هم خاموش کردیم بازم نخابید اسباب بازی آوردیم داخل رخت خوابش و باری با کلیییی لج و بهونه اینقد خسته شد آوردمش تو بغلم شیر دادم خابیدد این ک میگم دو سااااعت طول کشید حالا بنظرتون کارم اشتباه بود یهو اینجوری کردم چون لیام میشناسم مدارا نمیکنه عذاب وجدان گرفتم شما راه کاری ندارید من چیکار کنم این روند ادامه بدم تا فراموش کنه یا کارم بد بوده؟؟؟؟؟