من و بابا تصمیم گرفتیم تو رو به دنیا بیاریم چون من و بابا همدیگه رو دوست داشتیم همدیگه رو بوس کردیم بعد تو اومدی تو دل من بعد گفت چرا اومدم تو دلت گفتم چون تو خیلی کوچیک بودی من تو دلم مواظبت بودم تا یکم بزرگ بشی بعد گفت چقدر کوچیک بودم گفتم اندازه یه زنبور بودی.بعد که بزرگتر شدی رفتم دکتر دکتر از تو دلم درت آورد بعد گفت چرا تو دل بابا نبودم گفتم خب بابا باید میرفت سرکار نمیتونست ازت مراقبت کنه.برا همین اومدی تو دل من.
چون تنها بودیم فرشته ها توروبرامون اورد
من و بابا باهم ازدواج کردیم (اگه پرسید چرا تنهایی ما رو بدنیا نیاوردین و یا چرا اول باید ازدواج کرد بگین چون بچه ها هم مامان میخوان هم بابا )و ما همدیگرو دوست داشتیم و تصمیم گرفتیم ترو داشته باشیم .تو شکم من بزرگ شدی 🙂.تا این رنج سنی تا این حد کفایت میکنه .🤭
من در جواب پسرم که میپرسه از کجا منو آوردین میگم تو تو قلب من بودی واز قلب من اومدی آنقدر کیف میکنه😀 چون یکم وابسته خودمم هست
من گفتم من و بابا با هم مهربون بودیم خدا تو رو بهمون هدیه داد ،برای داداش هم گفتم با تو مهربون بودیم بخاطر همین یه داداش بهت هدیه داد
من گفتم من و بابا تصمیم گرفتیم یه پسر داشته باشیم و به خدا سفارش دادیم اونم تو رو فرستاد تو شکم من😄
مشاوره اینجور موقعیتایی میگه سوالشون و با سوال جواب بده ازش بپرس تو چی فکر میکنی تا ببینی در چ حد اگاهی داره نه بیشتر نه کمتر بهش توضیح بده از گفته خودش
گفتم از بیمارستان تورو انتخاب کردیم.اونروز میگه مامان ممنونم ک اومدین منو از بیمارستان انتخاب کردین🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
تاحالا نپرسیده ولی یه بار عکس خواهرش رو نشون دادم خودش گف من دارم ازتون عکس میگیرم ماهم گفتیم اره
ولی یه بار نمیدونم چیشد ک گف منم گفتم تو از شکمم اومدی خدا تورو بهم داده بعد رفتم دکتر بدنیا آوردمت اومدیم خونه
ب نظر من دنیای بچه ها بهتره با خدا تشبیه بشه بزرگتر ک بشن بهتر میفهمن
ب هر دوشون گفتم ک تو شکمم بودین و خدا شمارو بهم داده منم رفتم بیمارستان دکتر معاینم کرد دنیا اومدین
من همیشه قصه شو اینجوری براش میگم
بهش میگم من وباباش خیلی دلمون میخواست یه نی نی داشته باشیم .بعد از خدا خواستیم وخداتورو تو دل من گذاشت اول خیلی کوچولو بودی وبعد کم کم بزرگ شدی دیگه جات کوچیک بود تو دلم گرفتم پیش خانم دکتر تورو از تو شکمم درآوردن .
پسرمن چندبار پرسید من گفتم پسر خیلی دوست داشتم ازخدا خاستم پسری مثل تو بده بهم داد
بعد پرسید چرا دختر آوردی بهش گفتم دوستداشتم ی دختر هم داشته باشم بازم از خدا خاستم اجیتو بهم داد دیگه راضی میشه
منو بابا تصمیم گرفتیم مامان بابا بشیم تو یه دونه ی کوچولو بودی اومدی توی دل من
من گفتمش ماباهم ازدواج کردیم من چون تنهابودم ازخداخواستم اونم چون ماماناروخیلی دوست داره گف یه بچه هست مامان نداره مال توتوروگذاشت تودل من 🥰
بچه من اصلا این چیزا رو حالیش نیست هنوز نمیدونم خوبه یا بد
میگیم بعد عروسی رفتیم مشهد گرفتیم
الانم میگه پولامو جمع کردم بریم داداش بخریم😅😅
یه دونه باشه میشه بگی فرشته ها تو رو برامون آوردن که ما تنها نباشیم
حالا فکر کن باردار باشی یا یه نی نی داشته باشی ، بگی نینی از کجا اومده تو دلت از کجا اومد بیرون و و و و و 🥴😂
منو بابا تصمیم گرفتیم تورو به این دنیا بیاریم و تو اومدی توی دل من
لک لک ها آوردن 👋🏻
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.