۶ پاسخ

عزیزم پسرت دیگه نباید شیر بخوره خصوصا توی خواب حتما این روش اشتباه رو اصلاح کن و بعدشم گلم دیگه ماشاالله با یه پسر گل دلهره و ترس نداره روی خودت کار کن یه زن قوی و مستقل باشی چه نیازه شب کسی بیاد پیشتون ماشالله خودت بزرگ و بالغی و باید بتونی بر ترس و استرس غلبه کنی

عزیزم خداروشکر پسرت بزرگ شده. دیگه از شیر بگیرش

منم شوهرم شیفت شب که می‌ره تنها هستیم اما عادت کردم دیگه

منم تنها هستم شوهرم سرکار میره .شب تنها می مونم

من بیدارم از پنج .پسرم بیدار شده

منم پسرم گریه کرد بیدار شدم موقع نمازم هست می‌خوام بخونم باز بخوابم

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۳ سالگی
من وقتی زایمان کردم
شوهرم ده شب پیشم بود کلا بد رفت خونه روزا که سر کار بود تا عصر ۷.۸ میومد شبا میرفت خونه ...واسه آزمایشات هم با پدرم با بخیه شکم میرفتم..
تو شرایط سخت کنارم نبود الان میگه بچه دوم گفتم خیلی همکاری کردی ک ب بچه دوم فکر میکنی ...ولی از ۶ماهگی شبا همش نگه داشت شیر میداد تا ب الان شبا بیدار میشه نگه میداره تو طول روز انرژی من میره ...دوماه اول ک نخوابیدم
پسرم کولیک شدید داشت خیلی سخت گذشت...یه شکم گنده و آویزون ک ارکی میدید میگفت یکی دیگه تو شکمت هست ...تعریق زیاددد ک هرچی مام میخریدم چ ارزون چ گرون تاثیر نداشت ...بیکینی سیاه و زیر بغل سیاه ۶ ماه زمان برددخوب بشه مثل اول بشم...موهای سیم اسکاچ ک دوماه بد زایمان رفتم کراتین چون خیلی روحیم رو باخته بودم ..مادر و پدرم کنارم بودم تا ۴۰.۵۰ روز اونجا بودم ..به بچه خودم حسادت میکردم و همش گریه ...هیچ کدوم از لباس ها بهم نمیخورد ...چقد سخت گذشت...اصلا دوست ندارم برگردم به اون دوران اصلا....باز خداروشکر ک گذشت...تجربه های شما چی بود؟؟؟