۱ پاسخ

خداروشکر پس من زایمان اولم شکمم کار کرد فقط سفت بود اما بعدش که اومدم خونه تا بیست روز کار نکرد مردم و زنده شدم

سوال های مرتبط

مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۲ ماهگی
مامان اراد و جوجه مامان اراد و جوجه ۶ ماهگی
مامان جوجه هام🐥🐣 مامان جوجه هام🐥🐣 ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی
من ۳۹ هفته رفتم دکتر بهم گفت تا ۴روز دیگه دردام شروع نشد شنبه بیا بستری بشی چون واسه بچه خطرناکه منم با متما همراه هماهنگ کردم و کارامو کردم ماما بهم چندتا راهکار داد که من گفتم دیگه من فرصتی ندارم احتمالا با آمپول فشار باشه زایمانم اونم گفت اشکال نداره چندتاشون که موثر بود رو گفت حتما انجام بده مثل رابطه و دوش آب گرم و ورزش و اینا منم انجام دادم روز دوم انجام دادن اینکارا دیدم انگار کمرم و شکمم درد میکنه یکم ولی گفتم نیست و الکیه کارای خونه رو تا حدودی انجام دادم میخواستم جارو بکشم که دیگه دیدم نمیتونم دردام ساعت میگرفتم درست و منظم نبود اما یه فشاری به مقعدم میومد که دردمو زیاد می‌کرد هیچی گفتم بیخیال بازم اینا دردای کاذبه و بخاطر کارو این‌چیزها هست با همسرم می‌خواستیم بریم خرید خونه که دیدم نه من نمیتونم اصلا وقتی درد میاد سراغم خیلی شدیده به ماماهمراه گفتم اونم گفت نهایتا یک ساعت دیگه برو بیمارستان منم میام منم رفتم خونه چندتا وسایلی که ماما همراه گفته بود رو خریدم و رفتم بیمارستان
مامان حامی مامان حامی ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین
قسمت سوم

اگر میخواین سر درد نگیرین رعایت کنین حتما که تا شب که سر تختتون میاد بالا واسه خوردن مایعات به هیچ عنوان سرتونو تکون ندید. شب من با نسکافه شروع کردم و بعدش کمپوت گلابی و بعد میان و سوندتونو‌میکشن که هیچ دردی نداشت حسش جالب نیست ولی درد نداشت. میرسیم به راه رفتن که برای من سخت ترین قسمت زایمان همین بود درد خیلی زیادی داشتم دو قدم به زور رفتم و برگشتم به تخت اما واقعا از دفعه دوم که میاین پایین از تخت راحت تر میشه تا اونجا که دفعات چهارم پنجم خودتون بدون کمک با درد ولی میتونین راه برین برای راه رفتن اول شربت شیرین یا ابمیوه همراهتون کنارتون باشه سریع بهتون بده.
یه تجربه ای من دارم که یه ویدیئو از دکتر زهرا شمالی توی اینستا دیده بودم که به خانومی که داشت سزارینش میکرد میگفت تا رفتی توی بخش به همراهت بگو بهت ادامس بده و تا شب که میخوای غذا بخوری ادامس بجو من از دکترم پرسیدم گفت اکی هست ادامس بجو توهم بخاطر نفخ نکردن هست.
اینو از دکترتون بپرسین اکی داد شماهم استفاده کنین.
ماساژ رحمی هم برای من یه بار بود توی ریکاوری که اصلا متوجه نشدم بی حس بودم
یه بارم توی بخش پرستار اومد دست زد به شکمم یکم فشار داد من یکم دردم گرفت ولی سریع دستشو برداشت.
و اگر بچتون رفت ان ای سی یو اول از همه چی ارامشتونو حفظ کنین همش میگذره خیلی سخته ولی میگذره.
مامان پناه🌻🤍 مامان پناه🌻🤍 ۵ ماهگی
تجربه سزارین🩷
پارت دوم

دخترمو اوردن کنار صورتم همینجوری اشکام میریخت اصلا انگار تو دنیا فقط منمو دخترم کل لپمو داشت مک میزد دکتر گفت شکموعه از الان
بردش کنار خوردم تو تختش گذاشتن وتمیزش کردن بعد بخیه زدن بردنمون ریکاوری
نیم ساعت تو ریکاوری گذشت که بیخسیم داشت تموم میشد ..من قبلش به دکتر بیهوشی گفته بودم برام پمپ درد بزار اونم نوشته بود و گفت باشع میزارم که بعدش زنیکه نزاشته بود گفته بود که من به پمپ درد نیاز ندارم دردام کمه😑😑 خلاصه بیحسیم داشت میرفت که کمرمو شکمم درد شدیدی گرفت که اصلا نمیتونستم نفس بکشم همینجوری اشکام میریخت التماس کردم از پرستار ریکاوری که برام مسکن بزنه میگفت نمیتونم بزنم خطرناکه یه پسرع دیگه هم اونجا بود که بعد اینکه زنه حواسش نبود اومد بهم زد گفت الان اروم میشی به ثانیه نکشید تموم دردام خوب شد خمار شدم😂😂به پسرع گفتم خدا خیرت بده گفت چاکریم😂😂
بعد ده دقیقه رفتم بخش تا شیش ساعت دراز کشیده بودم و تکون ندادم سرمو و اینکه قبلش دو تا شیاف انداختم و واقعا دردام قابل تحمل بود با شیاف
فرداش دکتر اومد گفت باید راه بری دفعه اول یکم سخت بود ولی کمکم خودم دلم همش میخاست راه برم اصلا اذیت نشدم
و روز به روز بهتر از دیروز سرپا شدم
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۱ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن