۱ پاسخ

مبارک باشه گلم
ممنون ک تجربت رو‌درمیون گذاشتی
منم سزارینی ام،ی کوچولو از استرسم کم‌شد😬

سوال های مرتبط

مامان رقیه مامان رقیه ۲ ماهگی
پارت آخر
بعد دوساعت آوردنم تو بخش و گفتن بالشت زیر سرت نذار و سرتم تکون نده بعد از ۸ ساعت گفتن نسکافه و چای و خوراکی میتونم بخورم ، من خرما و نسکافه خوردم بعدش اومدن سوند رو کشیدن و گفتن بلند شم راه برم کشیدن سوند هم دردی حس نکردم ، ولی خب اولین بلند شدن یکم درد داشت ولی قابل تحمله . من پمپ دردم داشتم که خیلی تاثیر داشت ، تا فرداش که مرخص شم سعی میکردم همش تو بخش راه برم ، درد سزارین موقع خوابیدن بلند شدن یکم سخته و درد داره اونم تا ۱۰ ـ ۱۵ روز. کم کم دردا کمتر میشه ولی خب اوایلش هم میتونید کاراتونو انجام بدید من روز سوم دخترم بخاطر زردی بیمارستان بستری شد و خودم تنها پیشش بودم و می‌تونستم کاراشو انجام بدم. تجربه من از سزارین این که سرتونو تو ریکاوری و تا هشت ساعت تکون ندید که بعدش دچار سردرد و گردن درد نشید و بعدش هم مایعات زیاد بخورید اثرات بی حسی بره ، پمپ درد هم بگیرید درداتونو خیلی کم میکنه و موثره. امیدوارم همه خانومای باردار به سلامتی و راحتی زایمان کنن و دامن اونایی که آرزوی بچه دار شدن دارن خدا دامنشون رو سبز کنه.
مامان رایان مامان رایان ۱۲ ماهگی
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ ماهگی
تجربه سزارین :
من ساعت ۱شب پذیرش شدم و کارای بستری و انجام دادن
وقراره بود صبح اول وقت برم اتاق عمل
خیلی استرس داشتم و شبش اصلا نتونستم بخوابم
صبح اولین نفر قرار شد من برم برای زایمان و چون خیلی یهویی و هول هولکی شد زود اومدن برام قبل عمل سوند گذاشتن درد قابل تحملی داشت فقط کمی سوزش داشت و ازشانس بدم سوند رو بد وصل کرده بودن که متوجه شدم نشتی داشته و همه جام کثیف شده بود
بردنم اتاق عمل و اونجا متوجه شدم نمیخان از کمر بی حس کنن بخاطر مشکلات کمری که داشتم و بیهوش کردن
ساعت۸پسرم بدنیا اومد و ساعت ۱۰:۳۰من بهوش اومدم با درد غیر قابل وصفی که نمیدونم چجوری بگم اصلا نمیتونستم حرف بزنم فقط دستمو تونستم بلند کنم و گفتم بهم دارو بزنید جوری درد داشتم که وقتی پسرمو دادن بغلم بااینکه خوشحال بودم فقط گفتم برش دارین چون اصلا تو حال خودم نبودم و ترسیدم بیوفته زمین
من درد وحشتناکی داشتم و فقط آخرش اومدن مخدر تزریق کردن و کنترل شد در حالیکه کسایی که بی حس شده بودن مثل من نبودند
بااین حال دو روز اول برام خیلی سخت بود و با شیاف دردش قابل تحمل میشد
بااین اوصاف بازم برگردم عقب سزارینو انتخاب میکنم😶
مامان مهدیار🚗 مامان مهدیار🚗 ۴ ماهگی
مامان محمد مامان محمد ۱ ماهگی
فقط فشار های که می آوردن تا بچه رو بکشن بیرون خیلی با شدت بود تکون میخوردم کاملا درد نبود ولی فشار زیادی بود که صدام در اومد. ساعت ۱ و ربع بچه رو درآوردن یکم اون پشت ی کارایی کردن باهاش و آوردن صورتش رو چسبودن بهم ، خیلی طولانی نبود بعد بردنش و منو بخیه زدن و بردن تو ریکاوری، اونجا دو ساعتی بودم پسرم رو ماما آورد گذاشت زیر سینه تا شیر بخوره، کم کم حس پاهام برمی‌گشت حالت گز گز داشت ، پمپ درد برام آوردن بعد یک ساعت که کاشکی زودتر میاوردن ، ازینجا تازه دردا شدید من شروع شد. چند دفعه ماساژ شکمی دادن که کوتاه بود ولی واقعا دردناک بود هم تو ریکاوری هم تا فرداش تو اتاق ، پمپ درد رو بهم همون اول نگفتن هرموقع بخوام میتونم دکمش رو فشار بدم تا سریع تر اثر کنه برا همین ی نصف روز بیخودی درد کشیدم ، شیاف هم میزاشتن ولی واقعا این پهلو اون پهلو شدن سخت بود همش به پشت هم میخواستم باشم کمرم درد می‌گرفت میخواستم بچه شیر بدم درد داشتم . کشیدن سند هم یکم درد داشت ، و اولین راه رفتن که افتضاح بود ، فشارم افتاد از شدت درد و همش ناله می‌کردم تا از رو تخت برم دستشویی و برگردم. پمپ درد از وقتی که دکمش رو فهمیدم میتونم فشار بدم موثر بود شیاف هم برام ۲ بار گذاشتن ، و تا ۱۰ روز تقریبا با شیاف و ژلوفن حالم خوب بود اگه نمیذاشتم روزی ۲ بار، درد داشتم . سردرد هم که گفتن سرت رو تکون نده ولی مگه میشه وقتی میخوای بچه شیر بدی حالا نمیدونم ازین بود یا کلا به من نساخته بود بی حسی که تا ۴ روز سردرد خیلی زیادی داشتم دیگه آخراش تا تیغه بینی و دندونام هم درد میکرد . نسکافه میخوردم بهتر میشدم
مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۵
تقریبا ساعت ۱ بود که آوردنم بخش و یه چند لحظه بعد هم پسرمو آوردن
(بدی بیمارستانی که رفته بودم این بود که بچه رو به باباش نشون نمیدادن و شوهرم با بقیه ساعت ۳ موقع ملاقات تونست بچه رو ببینه.)
از موقعی که وارد بخش شدیم بی حسیم دیگه داشت میرفت و دردام شروع میشد که اومدن شکممو فشار دادن خیلی درد داشت دوبار هم تو ریکاوری ماساژ دادن اما اونجا درد نداشت بی حس بود کامل
پرستار هر ۶ ساعت میومد یه شیاف میذاشت و دردام زیاد بود همش باخودم میگفتم کاش پمپ درد میگرفتم
خیلی هم نفخ کرده بودم و بیشتر دردی که داشتم بخاطر همین نفخ بود که فشار میاورد به بخیه هام
حسابی ضعف کرده بودم اما میگفتن ساعت ۱۰ شب مایعات رو شروع کنم
ساعت ۱۰ شد و مایعات میخوردم از پرستار هم پرسیدیم فرقی نداره چقد بخوریم گفت نه منم نسکافه و چای و آبمیوه و .. درهم میخوردم که مثلا اثر مواد بی حسی زود بره
اینقد اون نفخ شکمم اذیتم میکرد همش از پرستار میپرسیدم کی باید راه برم میگفت ساعت ۱ میایم کمکت میکنیم راه بری
منم خوشحال بودم و به آبجیم میگفتم راه که برم حالم بهتر میشه
اما به این راحتیا که فکر میکردم نبود البته بدن با بدن فرق داره
اما واسه من اون شب خیلی سخت گذشت..
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت اخر
و بله یهو گفتن رحم شل شد و خونریزی سه تا امپول پشت سرهم از شونم زدن و سه تا قرص زیر زبانی که با اون تهوع بهم دادن پسرم رو سینم بود گفتم بردارید برداشتن
کلی شکمم قفسه سینمو فشار میدادن و من جیغ میزدم تا جایی که میدونم عمل نیم ساعت نمیشه عمل من دو ساعت شد و دکترم رفت من از رو دیوار میدیدم یه اقا داره ادامه میده عملو و اینکه خیلی بد عذاب میکشیدم حالم خوب نبود دکترم که میخاست بره گفت پمپ درد براش یادتون نره الان وصل کنید و همونجا اتاق عمل پمپ درد رو برام زدن عمل تموم شد و منو جا به جا کردن و بردن ریکاوری من از شروع عمل خیلی شدید حس سرما داشتم بعد عملم در حد یخ زدن بودم و جیغ میزدم پتو میخام تا رسیدم ریکاوری دوتا پتو کشیدن و دوتا بخاری روم که گرم بشم و یه امپول زدن برام حس کردم خیلی خوابم میاد یه خانم کنارم بود گفت درد داری گفتم خیلی و چون عملم طول کشیده بود من تو ریکاوری بی حسیم رفته بود و دردام شرو شده بود اون گفت من هیچ حسی ندارم نه درد نه چیز دیگ بچشم رو سینش شیر میداد به من گفتن توام میخای بیاریم گفتم نه من خوب نیستم خودشون همونجا نگه داشتن جیگرمنو و من خابیدم و یه ساعت بعد دادن بخش و دردام کم شده بود و حالم خوب بود با پمپ و مسکن و شیافی که پشت سر هم میزاشتن خیلی اوکی بودم عصر اومدن گفتن میتونم مایعات رو شرو کنم که تلف میشدم از تشنگی پشت سرم هم نسکافه و اب خوردم پاشدم راه رفتم راه رفتنم خیلی راحت بود با کمک همسر راحت پاشدم اصلا درد زیادی نکشیدم کلا درد سزارین در حد یه پریودی گذشت برام خداروشکر از انتخابم راضیم و صدبار برگردم عقب سزارین میشم🤌🏻🙂
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان دریا🌊 مامان دریا🌊 ۵ ماهگی
روز زایمان و تجربیاتم🤰🏻

من بخاطر چند نفر که خیلی میگفتن سزارین سخته ،
خیلی از بعد سزارین میترسیدم

صبح زود پذیرش شدم
داخل اتاق عمل خیلی فضای خوب و گرمی بود
امپول بی حسی رو که زدن واقعا درد خاصی نداشت
سوند هم که بعدش زدن متوجه نشدم
فقط یکم حس سنگینی و بدی بهم دست داد که اونم سریع اوکی شد
بالافاصله هم که دریا دنیا اومد صداشو شنیدم و بعدش نشون دادن بهم

دکتر بی هوشی ازم پرسید که اگر میخوای بعد دیدنش خوابت کنیم ولی من چون خیلی اوکی بودم و انگار یکم هیجان داشتم دلم اصلااا نمیخواست بخوابم

کاملا تو ریکاوری هم اوکی و‌راحت بودم
و وقتی رفتم به بخش هیچی درد هنوز نداشتم
پمپ درد گرفته بودم

نکته هایی که از قبل میدونستم رعایت کردم اصلااا بعدش سردرد هم نشدم
چون میگفتن سردرد بدی داره از اینم یکم میترسیدم

تا سه چهارشاعتی حداقل سعی کردم خیلی حرف نزنم،سرمو تکون ندادم،و بالشت زیر سرمم برداشتم

بعدش که خودشون گفتن میتونی شروع کنی پشت هم قهوه خوردم ،اسپرسو،نسکافه و یکم شربت و یکم دمنوش
تااخرشبش درحد دوتا خرما فقط خوردم بقیه اش همه مایعات
اصلا هم نیازی نداشتم ضعف نداشتم چون سرم کافی بود انگار
مایعات خیلی خوردم تا بی حسی از بدنم خارج بشه زودتر

شبش راه رفتن اول و‌بلند شدن از تخت یکمی دردناک بود ولی نه اونقدری که از پسش بر نیاین
بعد راه رفتن یکمی سبک تر شدم

برای من ماساژ شکمی ندادن نمیدونم چرا ولی خیلی خونریزی داشتم روز اول

ولی اصلا نخوابیدم انگار از صبح زود تا روز بعدشم هیچی نخوابیدم
چون هم هیجان داشتم هم دلم نمیومد بخوابم
پارت اول
#سزارین
مامان نی نی قندی 🥹🍭 مامان نی نی قندی 🥹🍭 ۴ ماهگی
جربه زایمان و بارداری من پارت آخر

چندتا توصیه ام بکنم ؛ حتما توی بیمارستان چهار پنج تا شورت ببرید ، از این پوشکهای سایز بزرگ یک بسته کامل ببرین ، شب اول رو حتما اتاق خصوصی بگیرین ، واقعا خیلی خوبه ، من خصوصی گرفتم هم شوهرم هم خواهرم موندن پیشم و برای راه رفتن و بلند شدن شوهرم دستمو گرفت و بودنش واجب بود ، باوجود اینکه اونشب درد داشتم و زیاد احوالم خوش نبود ولی بودن شوهرم باعث شد خیلی بهتر بشم ، تا جایی که میتونین بعد عمل راه برین و مایعات بخورین ، من تا صبح فکر کنم ۱۰-۱۵ بار بلند شدم راه رفتم وقتی که دکترم اومد صبح منو ببینه باورش نمیشد من از جام بلند شدم میگفت فکر کردم با این وزن تو اصلا بلند نمیشی ، راستی بعد عمل گفتن تا هشت ساعت که هیچی نمیتونی بخوری ، خواهرم فقط با در بطری توی دهنم اب می ریخت ، بعد هشت ساعت گفتن فقط مایعات بخور تا هشت ساعت ولی من خیلی ضعف داشتم از همون غذای بیمارستان که برای همراهیم بود چند قاشق خوردم و حسابی جویدم که بالا نیارم ، ولی بازم مدفوعم توی بیمارستان نیومد و وقتی صبح اومدن پرسیدن الکی گفتم مدفوع کردم که زودتر مرخص شیم ، وقتی رفتم خونه خاکشیر آلو و کیوی خوردم و روز بعدش مدفوع کردم، هرروز میرفتم حموم چون دکترم گفت همون اب حموم بهترین درمان برای بخیه هات هست ، تنها بدی سزاربن برای من همین بی حسی اسپاینال بود که هنوزم جاش درد میکنه و از بعد زایمان از همون نقطه کمر درد شدید میشم ، خلاصه که اینم تجربه من ، راستی اینم بگم وزنمم همون ده روز اول برگشت به وزن قبلیم و ۱۶ کیلو کم کردم 😊 امیدوارم همتون به سلامتی زایمان کنین
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۰ ماهگی
ادامه تاپیک قبل. عصر دردام شروع شد و باوجود پمپ درد نمیتونستم تحمل کنم که برام شیاف گذاشتن . ساعت ده اومدن گفتن راه برو و مایعات بخور من چون همه گفته بودن راه رفتن اول سخته ازینکه از تخت بیام بیرون میترسیدم ولی برای من تغییرحالت از خوابیده ونشستن روی تخت سخت بود راه رفتن درد کمتری داشت رفتم سرویس و مایعات هم خوردم و بهم گفتن اول نسکافه نخورم چون معدم ترش میکنه و بازم تهوع میگیرم .نزدیک صبح دوباره سرویس رفتم و برام شیاف گذاشتن که حالم بهترشد. صبح اومدن گفتن شکمت کار کرده یانه و من چون در حالت عادی خیلی یبوست داشتم امکان نداشت بدون خوردن چیزی و یه عمل شکمم کار کنه و بهشون گفتم شکمم کار کرده که مرخص بشم دکترمم ساعت هشت اومد چک کرد و گفت مرخصم . بعد چهار روز گردن درد گرفتم که نمیتونستم سرمو تکون بدم که با شیاف بهتر شد و حدود دوروز اون سردرد و گردن درد وداشتم و فقط در حالت خوابیده درد نداشتم روز دهم هم رفتم مطب دکتر بخیه هامو کشید که هیچ دردی نداشت. کادر درمان بیمارستان از دکترو پرستار همه خیلی خوش رفتار بودن ولی روز قبلی که برای تشکیل پرونده رفته بودم جواب درست حسابی نمیدادن که کی نوبتمون میشه درحالی که میدونستن چندساعت طول میکشه همش میگفتن بشینید نیم ساعت دیگه که برای زن باردار تحمل چندساعت تو بیمارستان سخته. من ساعت ۹صبح رفتم ۱۲ونیم ظهرنوبتمون شد
مامان رامان 🫐🧸🍭 مامان رامان 🫐🧸🍭 ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت اول
اول از شب قبلش بگم که انقدر پر از استرس و نگرانی بودم که فقط نیم ساعت تونستم بخوابم
بقیش و داشتم به ذوق نینی و نگرانی‌هام فکر میکردم،یه حس عجیب متناقض که هم نگرانی هم ذوق زده
اصن یه روز اخر خیلی خیلی طولانی گذشت برام انگار تموم نمیشد
شبش هم انقدر فکر میکردم به ناشتایی اخرم ساعت ۱۱ شام چلو گوشت خوردم اما برنج خیلی کم از ساعت ۱۲ هم دیگه آب هم نخوردم

صبح قرار بود که ساعت ۵ صبح بیمارستان باشم و ساعت ۷ دکترم بیاد برای عمل
با بابای نینی و مامان و مادر شوهرم سه‌تایی رفتیم به سمت بیمارستان
تا رسیدیم باهاشون خداحافظی کردم و رفتم که برای عمل کارای اولیه‌ش انجام بشه،یسری اطلاعات و مدارک و آزمایشامو گرفتن،لباس اتاق عمل و بهم دادن که بپوشم
بعدم همونجا ازم فشار و نوار قلب و nst گرفتن
بعد اومدن که بهم سوند وصل کنن که به نظرم بدترین قسمت زایمانم همین بود 😄هم درد داشت هم حس بد
بعد هم مصاحبه‌ی قبل اتاق عمل و خانوم فیلمبردار ازم گرفت (عکاسی اتاق عمل داشتم چون ) که مثلا باهاش صحبت کنم که آینده فیلمو میبینه 😍ولی انقدر استرسم زیاد بود که نفهمیدم چی گفتم😄
دیگه کم کم داشتم به اون لحظه‌ی طلایی نزدیک میشدم
با همون تخت منو بردن تو اتاق عمل