تجربه سزارین ۳

سرمو تکون میدادم حرفم میزدم کلا خیلی رعایت نکردم اما خداروشکر سردردی نداشتم
نمیدونمم چرا شاید به بدن هرکسی یه جور میشینه این امپول
هشت ساعت گذشت خیلی گشنه بودم بیشتر از این ناراحت بودم که نمیتونستم پاشم و این یه جا بودنه اذیتم میکرد
کمردرد شدید داشتم و دل دردای شبیه به پریودی اما خیلی خیلی شدید تر
من با شیاف کنترل شد دردام
دیکلوفناک ۱۰۰
هشت شب که شد چایی خوردم و شیرینی بعدش بلافاصله شروع کردم به راه رفتن
سخت بود🙂
اولین راه رفتنی که بدنم زخمی بود و خسته و پر از خون
درد داشتم اما ذوق اومدن مهدیار نمیذاشت این درد خیلی خودشو نشون بده
مدام راه میرفتم و حرکت داشتم و مینشستم شیر میدادم به پسرم هرچند سینه ام خیلی کم آغوز داشت اما باز بهتر از هیچی بود
روز بعدشم غروب بود که مرخص شدم و اومدم خونه
چقدر هشت روز اول سخت بود خیلی خیلی سخت
دوست ندارم تکرار بشن
امیدوارم همه نینی ها سالم و سرحال باشن همیشه👼🏻😍

۳ پاسخ

بسلامتی عزیزم انشالله همیشه تجربه های خوبی تو زندگی داشته باشی عزیزم 🌺 💐 🩷

به سلامتی عزیزم منم شنبه سزارین دوم میشم
شام شب قبل چی خوردی ک بالا نیاری من سر پسر اولم خیلی اذیت شدم

به سلامتی عزیزم
منم فردا نوبت سزارینمه و کمی استرس دارم

سوال های مرتبط

مامان Nilay💕👀 مامان Nilay💕👀 روزهای ابتدایی تولد
اومدن سروم اینا زدن که گفتن این دارویی که داریم میزنیم سرگیجه سر درد حالت تهوع اینا میاره که هرکدومو داشتی بهمون بگو که من حالت تهوع گرفتم ی امپول دیگ زدن به سروم حالت تهوم قطع شد اومدن پرده اینارو کشیدن و شکممو ضد عفونی کردن تاعملو شروع کنن از شروع عمل تا شنیدن صدای دخترم کلا ده دقیقه بیشتر نکشید منم کلا تو حین زایمان داشتم گریه میکردم وسطای زایمان ی دارویی زدن که کلا گیج شدم فکر میکردم دارم بیهوش میشم چشام بسته شد اما صداهارو میشنیدم بالخره نی نی به دنیا اومدو تا بخیه بزننو کارای دیگ رو انجام بدن ی نیم ساعت ۴۵ دقیقه ای کشید ماساژ شکمی هم دادم دو سه بار تو عمون اتاق عمل که واسه من درد داشت شاید ۵۰ درصد که از اونش خیلی بدم اومد دیگ عمل تموم شد اومدن منو بردن ریکاوری حدود نیم ساعت تو‌ ریکاوری بودم درد داشتم اما قابل تحمل بود با شیاف کلا رفع میشد اما تو ریکاوری بهم شیاف ندادن گفتن رفتی بخش بهت شیافم میدیم فقط یه امپول بهم زدن اونم خیلی کم که اصلا تاثیری نداشت از ریکاوری دراومدم ببرن بخش وارد اتاق که شدم اومدن که جا به جا کنن بزارن رو تخت درد داشتم گفتن ۸ ساعت باید ناشتا باشی که من واقعا داشتم دیوونه میشدم هم گشنم بود هم درد داشتم نی نیم اوردن تا بهش شیر بدم اونجا من هی سرمو بلند میکردم تکون میخوردم اصلا تو این موضوع رعایت نکردم چون درد داشتم خیلی سرمو تکون میدادم اما بعدش اصلا سر درد نگرفتم امن خونریزیم خیلی کم بود جوری که روزی یدونه پوشک عوض‌میکنم خداروشکر از این نظر شانس اوردم چون راه رفتن بعد از سزارین خیلی سختو معروفه من اصلا یادم نبود که شیاف بزارم راحت ترمو دردام قابل تحمل تر میشه رسیدی😐
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۳ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان دیار مامان دیار ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان آیــلـیــن🦋 مامان آیــلـیــن🦋 ۱۴ ماهگی
منی که بدترین بارداری رو داشتم خیلی خیلی سخت بود و سخت گذشت حالت تهوع شدید تا ۹ ماه همیشه گشنه بودم آرزوی یه لیوان آب داشتم
از هفت ماهگی بدنم خارش پیدا کرد شب تا صبح با کارد میخارونم و کل بدنم زخم بود از اول هشت ماهگی انقباض گرفتم همش شکمم سفت بود معده درد استرس بچه تکون نمی‌خورد بیشتر وقتا همش گریه میکردم دهنم همش تلخ بود ناخونام می‌رفت تو گوشت همش درد میکردن همش فکرم درگیر بود که چه بچه ای دارم 🥹 میگفتم من که چیزی نمی‌خورم نه میوه ای نه شیر نه غذا نه چیزایی که برا وزن گیری خوب باشه حتی مغزی جات یعنی بچم چی میشه حتی گریم می‌گرفت
شبا آرزو داشتم بخابم
خلاصه خیلی سخت بود و زایمان طبیعی داشتم و پیشرفتم کند بود دردام شدید بودن ولی باز نمی‌شدم تو اوج درد میگفتن باید راه بری یساعت راه میرفتم میگفت کلا نیم سانت باز شدی از صب ساعت ۵ صب دردام شروع شد ساعت ۳ صب روز بعد زایمان کردم موقع اومدن بچه شکمم یهو فشار دادن پاره شدم یهو ماما جیغ زد چکار میکنی پارش کردی خیلی بخیه خوردم الان سه روزه زایمان کردم ولی خیلی بخیه هام درد میکنن
این سختیا می‌ارزید به آمدنت دختر قشنگم
خیلی حس خوبیه اینارو گفتم که هر چقدم سخت باشه ارزش داره خیلی ارزش داره لحظه ای که بچمو دیدم فقد داد میزدم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت اصلأ باورم نمیشد که بشه 🥹 و شد الآنم دخترم کنارم خوابه حتی از صدا نفس کشیدنشم گریم میگیره از خوشحالی و از بس دوسش دارم 👶🏻🥹♥️
مامان کیاشا مامان کیاشا ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن