ساعت ۶ اومدن برای بلند کردنم ، اول مطمئن شدن که آبمیوه و مواد قندی خورده باشم ، بعد خود پرستارا اومدن و شورت یکبارمصرف و پوشک پام کردن و شیاف گذاشتن ( یدونه شیاف دیکلوفناک بود یدونه هم برای کار کردن شکم ) این وسط اصلا با همراهم کاری نداشتن
ماما و پرستار اومدن و گفتن دستتون رو بزارید زیرتون و کمر و لگنتون رو بلند کنید ، ی چیزی توی مایههای حرکت پل
اولش سخت بود ولی بعدش بسیار راحت بود و من به راحتی میتونستم لگن رو بالا پایین کنم و فهمیدم دیکه از اون سنگینی و درد لگن خبری نیست
همزمان با این حرکت خونریزی هم داشتیم و میگفتن این دقیقا برای خروج خونهای رحمه
لحظه ایستادن رسید ، یک پرستار با همراهم زیر بغلهامو گرفتن به حالت نشسته روی تخت قرارم دادن و قرار شد من خودمو یواش یواش به لبهی تخت برسونم و پاهامو آویزون کنم
سخت نبود ولی حس ترس داشتم پرستار بهم آمادگیها رو میداد ، میگفت هرجا نتونستی بگو برمیگردیم ، ممکنه تا بلند میشی یا راه میری خون زیادی یدفعه بریزه سعی کن وایسی و فقط پاهاتو جمع کنی ، از خروج خون هم اصلا نگران نشو
با کمکش راه رفتم و این شد تجربه اولین راه رفتن
چون دفع داشتم میتونستم شامم رو کامل بخورم
اگه تا قبل وعده غذایی دفع نداشته باشی اجازه خوردن برنج و نون نداری ، اما خب من به راحتی غذام رو خوردم البته نصف برنجم رو خوردم
غذا هم دو مدل بود که ساعت ۱ اومدن سفارش گرفتن ( سوپ + جوجه کباب/ کوبیده مرغ+ ماست + نوشیدنی )
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.