سوال های مرتبط

مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۸

من ساعت۲۱:۱۵دیقه زایمان کردم و تا۴صبح باید چیزی نمیخوردم خیلی گشنم بود ولی چاره ای جز تحمل نداشتم بااینکه زیر سرم بالش نبود ولی اصلا برام سخت نبود حتی کلی سرمو چرخوندم و بلند کردم ولی خداروشکر سردرد نشدم سزارین از اون چیزی که فکر میکردم برام راحت تر بود
درد داشتم ولی دردام با شیاف قابل تحمل بود
ساعت۴صبح با نسکافه و کمپوت گلابی شروع کردم به چیزی خوردن ساعت۶صبح هم سوند رو برام کشیدن که بازم هیچ دردی نداشت یه مسکن برام زدن و گفتن کم کم شروع کن به راه رفتن با کمک همراهام نشستم روتخت خیلی درد داشتم احساس میکردم بخیه هام داره میترکه ولی میدونستم این فقط حس منه و اتفاقی نمیوفته وقتی پاشدم چند دور سالن بیمارستان رو رفتم و اومدم بااینکه اولین راه رفتنم بود اصلا خمیده راه نمیرفتم و صاف قدم برمیداشتم از ترسم جرئت نمیکردم دوباره روتخت بخوابم اخه بلند شدن خیلی سخت بود ولی همه ی اینارو تحمل میکردم هرچی بود از درد طبیعی برام بهتر بود😅از لحاظ رسیدگی بیمارستان همه چیز عاالی بود حتی کاچی هم برام اوردن
غذاهاشون خیلی خوب بود تمیزی اتاقا و نحوه برخورد پرسنل هم که دیگه حرف نداشت خلاصه تجربه زایمانم بجز اون نیم ساعت درد طبیعی که کشیدم همه چی خیلی خوب پیش رفت و راضی بودم انشالله این حس قشنگ بزودی قسمت همه ی چشم انتظارا و مامانای باردار❤️
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
جربه سزارین پارت ششم :
ساعت ۸ شب با خوردن دو لیوان نسکافه شروع کردم البته نه یک دفعه بلکه خرد خرد . بعد کم کم تختمو بالا اوردن تا بتونم بشینم . اینجا دردم کم کم شروع شد و حس سوزش توی بخیه هام داشتم که یکبار پمپ درد زدم و دردم خیلی کم شد . بعد سوپ اوردن و کم کم خوردم . سه تا همراه داشتم که خیلی کمک بودن داشتن همراه خوب واقعا از واجباته .
بعد اومدن سوند در اوردن و گفتن کم کم باید راه بری . یه نیم ساعت قبلش من پمپ درد زدم. راه رفتن درد داشت ولی نه اونجوری که غیر قابل تحمل باشه . و خدا را شکر سخت نبود . من رفتم توی دستشویی و همین که پوشک باز کردم انگار دوش اب باز شده بود . خونریزی داشتم وحشتناک . و اینجا خیلی ترسیدم ولی طبیعی بود .
خلاصه با کمک همسرم پاهامو شستم و لباس تمیز پوشیدم و باز اومدن خوابیدم .
پرستار گفت باید حتما مدفوع داشته باشی و این قسمت خیلی سخت بود . برام شیاف گذاشتن و گفتن فقط کمپوت انجیر و اب کمپوت گلابی بخورم . و من دل پبچه شدید گرفتم و با هزار بدبختی ساعت ۴ صبح مدفوع کردم . و بعدش بهم اجازه دادن غذای جامد بخورم.
راستی کمپوت اناس نخورین که باعث زردی بچه میشه .
خلاصه که من و دو تا همراهم تا صبح نخوابیدیم و بچه هم گرسنه بود و شیرم نیومده بود و تا صبح چالش هایی داشتیم .
مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۶ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
۶.همه رفتن و مامانم پیشم موند.شام رو آوردن و مامانم شامش رو خورد به منم گفته بودن که ۸ ساعت چیزی نمیخوری منم خداروشکر که گشنه ام نبود و اون موقع معده ام اذیت نکردش که نتونم تحمل کنم.بعد چند ساعت زیر سرم بالش گذاشتن که یکم سرم بالا باشه.نزدیکای ساعت ۱ شب بود که پرستار گفتش شروع کن مایعات بخور تا بتونی دستشویی بری و بعدش شروع کنی غذا بخوری منم شروع کردم مایعات خوردم.بعد یک ساعت کمکی اومد و سوند و سرمم رو در آورد و گفت پاشو راه برو.نمیتونستم روی تخت بشینم چه برسه که پامو تکون بدم از تخت پایین برم خیلی درد بدی میپیچید تو بخیه هام لحظه ی سختیه که وقتی بلند میشی راه بری.به زور تونستم از تخت بیام پایین ولی نمیتونستم قدم رو درست کنم درد داشت که کمکی گفتش هر چقدر درست و زیاد راه بری زودتر بهتر میشه به زور یکم قدم رو درست کردم و یه دور راه رفتم دیگه نتونستم و برگشتم سرجام و تا نصف شب به زور خوابیدم.نزدیکای صبح بود که دوباره بلند شدم دستشویی برم که به زور تونستم راه برم و بیام ولی راه رفتن بخیه هام رو بهتر میکرد.صبح شد و دکتر اومد و شرح حالمو نوشت و مرخصم نکرد گفتش ۲۴ ساعت باید تحت نظر باشی منم میخواستم مرخص بشم و میرفتم موندن توی بیمارستان واقعا سخت بود برام همه جام درد میکرد ولی چاره ای نبود.
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان فندق مامان فندق ۸ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید