۱۱ پاسخ

پسر من نق نق نمیکنه اما خیلی فضولی میکنه و مدام باید تذکر بدم چون مثلا هر مغازه برم چه میوه فروشی چه لباس فروشی میاد و به همه چی و همه جا دست مبزنه

دقیقا خترمنم همین چندوقت پیش که شلوغی بود شوهرم گفت بزن اخبار ببینیم چه خبر خانوم یه قیامتی به پاکردیه شرودعواراه انداخت که اون سرش ناپیداکه من باید کارتون نگاه کنم بیرونم که بریم اگه بچه ای باشه سرگرم میشه اگه نه پدرمودرمیاره فروشگاه هم بریم تمام اتیکت هارو می‌کنه هرچی بخوادبرمیداره میریزداخل سبدخریدیه با اومدیم حساب کنیم یهودیدم یه عالمه خوراکی برداشته

پسر منم از خرید و بازار خوشش نمیاد،حوصله اش سر میره و همش میگه بریم

سعی کن شده یه ساعت ظهربخوابون تاعصرغرنزنه بتونی شباباهمسرتم بریددوربزنید

ماهمون واردشدیم پاساژیه اسباب یازی یاخوراکی بخوادمیخرم سوارماشینای که داخل پاساژ میکنم درکل نق زدن دارن خریدم برخودم برم میذارم پیش باباش مهمونی دوس داره اسباب بازی میبرم بازی میکنه

پسر من خرید دوست داره ولی همش میخواد آب بخوره دسشویی بره که آدم خیلی اذیت میشه مهمونی هم همکاری میکنه ولی درست چیز نمیخوره

موقعی ک میخوای بری بازار بزارش خانه بازی و برو

عزیزم چون تنهاست هیچکس دور وبرت نیست ک بچه کوچک داشته باشه همبازی باشن باهاش؟

اره پسرم کلا یه بچه اروم هست

من مثلا بریم بازار میدونم میخواد نق بزنه همونجا واسش اسباب بازی و خوراکی میخرم سرگرم اسباب بازی جدید خوراکی بشه نق نزنه یا وقتی میرم جایی ک بچه ندارن میدونم گریه میکنه میبرم خوراکی میخرم واسش خلاصه یه جور سرشو گرم کن حواسشو پرت کن.

یا مثلا دیروز رفتیم ده
پسرم رفته به گوسفند ها بازی کرده
بعد خسته شدیم
اومدیم رسیدیم خونه ی چایی بخوریم نق نق که من حوصله م سررفته بریم قدم بزنیم اینجا نمونیم
صبح زووود ساعت ۶ بیدار میشه عصر هم نمیخابه شب که میشه خابش میگیره شب هم که میخایم بریم بیرون نق نق... چرا؟ چون خابش میاد
اصلا هیچ کاری نمیرسم

سوال های مرتبط

مامان یاس مامان یاس ۴ سالگی
سلام دوستان
چند تا مسئله از دخترم ذهن من رو درگیر کرده میخوام از شما مشورت بخوام و بینم بچه های شما چطورن،یکی اینکه دخترم میان جمع مثلا تو پارک زیاد حواسش به وسایلش نیست،مثلا اسکوترش رو ول میکنه میره با ی بچه بازی میکنه یا تار بازی میکنه،یا ی بار کلاهش افتاد اصن توجهی نکرد همینطوری داشت به بازیش ادامه میده، ی مورد دیگه اینکه وقتی بیرون میریم تو ی فروشگاه خیلی هی میگه اینو برام میخری یا اصرار میکنه بریم قسمت بازیش که بازی کنم،یا بریم غدا سفارش بدیم،در صورتی که میبرمش استخر شهربازی پارک ،یا خوراکی براش میخرم، هم من هم باباش،هم بابای خودم ولی نمیدونم باز چرا انقدر اصرار میکنه،مخصوصا اگه یکی همراهمون بیاد بیرون،بعضی اوقات خجالت میکشم،میگم الان فکر میکنه من هیچی براش نمی‌خرند که انقدر بچه داره اصرار میکنه،ولی تنها باشیم بهتره باز،مثلا میگم مامان الان ما اومدیم خرید خونه الان وقت شهربازی نیست،یا قانونمون اینکه فقط میتونه ی خوراکی انتخاب کنه،که اکثر اوقات جواب داده ولی خدا نکنه یکی همراهمون باشه سر هر چیزی هی اصرار،هی اصرار،انقدر انرزی میزارم که همش متعدد کنم دیگه از بیرون رفتنم لذت ننبرم
مامان آیهان مامان آیهان ۴ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...