۱۷ پاسخ

ببین من خودم تو این شرایط بودما ولی نباید مهمون زیاد دعوت کنی من خودم مهمون دارم خسته میشم بعد این بچه ها گناه دارن
دیشب مادرشوهرم گفت پسرخاله شوهرم اومده ایران شما هم همه فامیل دعوت میکنین گفتم ببخشید من با بچه کوچیک کمک ندارم نمیتونم
تعارف ندارم که هم قبلش کار کنم هم از مهمونی که چیزی نمیفهمم بعدش هم کار دارم فقط بچم اذیت میشه

درکت میکنم گاهی پیش میاد

درکت میکنم،مادرشوهر و پدرشوهر منم از شهرستان اومدن برادرشوهرمم مجرده ولی اینجا کار میکنه و از سرکار میاد اینجا،منم همش در حال آشپزی و تمیز کاریم،یه لحظه هم‌نمیتونم از بچم چشم بردارم وگرنه مادرشوهرم یه چیزی میذاره دهن بچه،غروب یه لحظه هواسم پرت آشپزی شد ‌دیدم پدرشوهرم داره با مادرشوهرم دعوا میکنه و میگه مگه نمیفهمی وقتی مامانش میگه نده بهش یعنی نده براش خوب نیست،نگاه کردم دیدم داره به بچه کرانچی میده😐😐😐😐😐رفتم‌بچه رو بغل کردم گفتم روی جلد کرانچی نوشته زیر دوسال ممنوع بعد یواشکی داری بهش میدی گفت یه ذره زدم رو زبونش گفتم کار اشتباهی کردی این برا منم ضرر داره چه برسه به یه بچه نُه ماهه😐😐😐😐

منم مادرشوهرم عصری اومد خونم سبزی خریده بود دیگه منم نگهش داشتم پدرشوهرم بعد اومد
شامی کباب گفتم درست منم، پسرم از بغلم پایین نمیومد 😅 بیچاره مادرشوهرم خودش همه کاراشو کرد من فقط گوجه هارو گذاشتم تو سرخکن😅
با مادرشوهرم وای نمیسته پسر

درست میفرمایید کیه درک کنه😍

منم امروز مهمون داشتم دخترمم مدام میچسبید بهم
کاش کسی خونه ادمی که بچه کوچیک داره نره کاش بفهمن

چرا مهمون میاد خونه ی شمایی که نی نی داری؟؟؟ 🥹

مثلا خونه کمتر تمیز باشه چیزی میشه
آخه بچه الان وقت اضطراب و جداییشه و خودتو میخواد
تمیز بودن خونت مهم نیست
والا منم دیشب کلی مهمون داشتم دخترم کلی اذیت شد وقتی همهمه میشه می‌ترسه خب
وقتی رفتن کارامو گزاشتم بعد خوابیدنش
اصلا بره برا فردا چیزی میشه مگه
اولویت اول و آخرت بچت باشه

منکه راضی نیستم اصلا مهمون بیاد

وای عزیزم درکت میکنم
یباره استامینوفنش بده بخابه
همسرت کمک نیست؟
حالت خوب نیست برو مامانت کمکت کنه

ببین اون ک اذیت نمیکنه تو چون خسته ای فکرمیکنی داره اذیت میکنه عین هر روزش بازی میکنه یا کاراشو‌میکنه…

یکم به بچه پاراکید بده نیم ساعته خوابش میگیره متاسفانه چاره ای نیست...

عزیزم دیگه بسه امروز خیلی کار کردی بخودت استراحت بده دختر منم همینه کارم زیاد باشه اذیت میکنه یکم سرگرمش کن بعدش میخوابه بگیر بخواب

اگه خیلی حالت بده یکم استامینیفون بده براش خوابش ببره فقط برا امشب..تا دخترت یکم بزرگ نشده مهمون دعوت نکن

همین حال رو با دوتا دخترام دارم داد زدم امروز پشیمونم و دلم گرفته🥺

عب نداره بزار کارات بمونه
اونجوری بچه رو عقده ایی میکنی هم خودت اذیت میشی هم اون
بزار راحت بخوابه بعدش کاراتو بکن

یزرع بهش استامینیفون بده....من وقتی خیلی تحت فشارم میدم...خودتم بخور

سوال های مرتبط

مامان باوان مامان باوان ۹ ماهگی
من اصلا آدم خرافاتی نیستم ولی دست خودم نیست به چشم زخم اعتقاد دارم. دیروز یجایی بودم ی کسایی برای اولین بار بود ک دخترمو دیدن انقدر گفتن چقدر ناز و خوشگله و تعریف کردن ازش تا آخر شب دخترمم انقدر خودشو لوس میکرد همه دورش بودن بعد خوابید تو خواب یهو با گریه بیدار شد. منم براش اسپند دود کردم ولی تو کل این ۸ ماه عمرش تا حالا اینجوری نبوده دیشب تا صبح تو خواب همش نق میزد گریه میکرد بیدار می‌شد خودشو پیچ میداد ده دقیقه یکبار یا با گریه شدید از خواب می‌پرید یا مثل اینکه خواب بد دیده باشه جیغ میزد. صبح بیدارش کردم خیلی گریه کرد دیدم سرما خورده،بعدش کم کم خودمم گلوم درد گرفت
اینم بگم که چند روز پیش یه مهمون خیلی بی درک داشتم(من برای دخترم آبنبات چوبی میخرم با جلدش میدم دستش دوست داره بازی می‌کنه اون مهمون هم خونمون از اون آبنبات چوبیها میخورد تا وسطشو خورده بود اومدم دیدم داده دست دخترم و اونم داره میخوره فقط خدا مونده اون لحظه چقدر حالم بد بود و عصبی شدم.
بعدش ک آبنبات رو ازش گرفتم گریه کرد اون طرف هم بغلش کرد و کلی بوسش کرد و بردش دست و صورتشو با آب خیلییییی سرد شست یعنی انقدر نفهم بچمو با آب یخ بشوری دستاش انقدر سرد بودن
بعد روز بعد بهش زنگ زدم گفت از خونه شما برگشتم تب و لرز کردم و سرماخوردگی شدیدی گرفتم دارم میمیرم منم بچم نگرفته بود تو مدت این هفته خوشحال بودم ک امروز علائمش رو نشون داد،نمیدونم از اون گرفته چشم خورده چی شده عصابم خورده 😓
مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۱ سالگی
مامانا نمی‌دونم به چشم زخم اعتقاد دارید یا نه
اما من احساس میکنم دخترم چشم خورده
دختر من از ۶ ماهگی که غذاخور شد ، غذاشو به اندازه میخورد
یک بار خونه مامانم بودم برای دخترم موز له کرده بودم داشتم میدادم یه بنده خدایی اومد خونشون ، موز که تموم شد دخترم گریه کرد که دوباره میخواست ، پاشدم دوباره براش موز له کردم ریختم تو پیاله
بعد اون بنده خدا گفت خوب میخوره نوه ی من نمیخوره اصلا
از همون موقع به بعد دختر من دیگه لب به موز نزد
غذا هم که اصلا دیگه مثل قبل نمیخوره اصلااااا
با التماس شاید دو سه قاشق


حالا همه ی این قضایا به کنار


دیروزم یه بنده خدایی اومد خونم ، دخترم که اولش آنقدر شیرین کاری درآورد پیشش ، انقدر خندید و شیطنت کرد خسته شد بعدش دخترمو شیر دادم خوابید راحت

بعد از اینکه اون شخص از خونمون رفت ، دخترم بعدازظهر خواب بود یهو با گریه از خواب پرید دیگه نخوابید هرکار کردم
بعد اونم دیشبو تا خود صبح گریه کرده و نخوابیده اصلا
همش سه چهار دقیقه خوابیده باز با گریه بیدار شده
منم پا به پاش بیدار بودم

یعنی ممکنه چشم خورده باشه ؟!
یا نگاه اون طرف سنگین بوده باشه

نمیدونم خدایا اصلا کلا همه ی قلق های دخترم به هم ریخته

اینم بگم دندونش درومده دوتا پایین دوتا بالا
بخاطر دندون نیست این رفتاراش