#حرف دل🥲
پنج سال ازدواج کردم
تو این مدت من همش از شوهرم گله میکردم ناله میکردم اونم قبول میکرد ادم بد س من واقعا باورم شده بود من آدم خوبیم گذشت میکنم و هیچ نقصی ندارم
تا دیشب ک دعوامون شد 😪
بعد پنج سال شوهرم ازم گله کرد (مثلا میگفت کی یبار برام صبحانه درس کردی خودم صبح بیدار میشم اروم صبحونه میخورم بیدار نشی ، هر وقت امدم خونه غذا نداشتی کی یبار دعوات کردم، خونه بهم ریخته باشع کمکت میکنم ، میرم خونه مامانم غذا خوبی باشه خودم نمی‌خورم برا تو میارم میگم دوس داری ، کجا یبار بهت گیر دادم خودم اهل رفیق بازی نیستم کجا یبار گفتم با رفیقات نرو رفیق بازی نکن من یبار بخوام برم بیرون کوفتم مبکنی ، سالی ی هزاری خرج خودم نمیکنم بازور و التماس تو لباس میخرم برا خودم ک تو احساس کمبود نکنی، کی یبار لباسای منو شستی.......؟)
راست میگفت
تا حالا از این زاویه نگاهش نکردم
چقد دلم براش تنگ شد 🥲
حالا صبی آشتی کردیم
ولی
نمیدونم چرا احساس گناه کردم
همش بدیاشو دیدم یک درصد تو ذهنم ازش ادم خوبی نساختم
اون گله میکرد من بیشتر باورم میشد ده برار من گذشت کرده اونم
امیدوارم این حسی ک الان بش دارم ابدی باشع قدرشو بدونم

۱۳ پاسخ

عوووو من بودم الان خونه بابام بودم
والله خوب شوهری داری😂

ایشالا ک بیشتر قدر همو بدونین از این ببعد عزیزم🩷

واقعنکه خیلی گناه داشته بخدا
ولی ازین به بعد قدرشو بدون خیلی کم هستن اینطور مردا

منم شوهرم تو کار خونه کمک میکنه و برا صبحانه و اتو لباس خودش انجام میده .فقط بدی ک داره اصلا پول نمیده و باید با هزار بدبختی ازش چیزی بخوام

الان سوال من اینه که دقیقا گلایه ات چی بوده 🤔

عزیزم💔بمونین برای هم
عشقتون روز افزون❤

منم دقیقا عین تو ....انگار حرفات حرفای من بود 😞

خدایی چه شوهر خوبی داری،قدرشو بدون

وای من خونه باشم ناهار نداشته باشیم قهر میکنه باهام خواهر 😂 پولم که داشته باشه اول واسه خودش میخره هر چی خواست ته مونده اش مال منه 😂

باز خوبه شوهر تو بعد ۵ سال گفته شوهر من از همون سال دوم دیگه ورق برگشت😅

پس توام مثل من قدرشو بدون

خوبه، از الان ببعد قدرشو بیشتر بدون و کارایی رو بکن که اونم دوست داره
اینجور مردا واقعا ستودنین

آخی عزیزم❤️
خدا حفظش کنه واست
ازین ببعد محبتت رو بیشتر کن
ایشالا عشقتون بیشتر و بیشتر تر بشه

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱۱ ماهگی
الان یه مدت خونه خودم بودم میبینم چقدر حس میکنم منم توانایی دارم.ولی تو خونه ی بابام،مادرم مرتب از هرکاری که برای بچم انجام می‌دادم ایراد می‌گرفت و من مرتب حس میکردم آدم نابلدی هستم و مادر خوبی نیستم.
ولی تو خونه خودم درسته صددرصد بی عیب نیستم ولی بالاخره کارامو میکنم و دیگه کسی نیست بهم بگه بزار خودم بجای تو انجام بدم چون تو یه جای کارو اشتباه کردی.
مادرم آنقدر اصرار کرد که بچمو آوردم که ببینن
و میبینم چقدر این تکرار مکرر نواقص بچه داریم،اعتماد بنفس منو خراب میکرده
مثلا مادرم مرتب خودش میگه بچه رو بده بغلم
منم میدم
بعد میگه من دارم بچتو بزرگ میکنم.

یا میرفتیم مهمونی
مادرم میگفت بده من بغل کنم و وارد مجلس شم
منم می‌دادم
بعد بقیه میگفتن تو که بچتو مادرت برات بزرگ میکنه

یا می اومدم غذا به بچه بدم
مادرم میگفت بده من بدم تو بلد نیستی چجور بدی

یا حتی شیرخشک درست میکردم یکم دیر میشد سرم داد میزد

ولی تو خونه خودم دیگه خودم کارامو میکردم و به بچم غذاشو میدادم،کاراشو میکردم و...
درسته ۱۰۰درصد بدون عیب نبود
ولی حس خوبی داشتم
😇😇😇😇😇