۲ پاسخ

یکم استامینوفن بده اسفند دود کن براش
آره احتمال داره باباشو میبینه بی تابی می‌کنه که بگیره بغلش

احتمالا همون بهانه پدرشو میگیره عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۹ ماهگی
سلام مامانا
من خانواده شوهرم زیاد نیستن ی خواهر داره ک مجرده و تهران دانشجوعه هر چند ماه ی بار میاد خونه کلا شوهرم اینا با دایی و خاله هاش زیاد رفت و آمد ندارن شاید عید ب عید بیان خونمون منم ک ۳ تا خواهر دارم یکیش ازدواج کرده ۲ تا مجرد عمو و عمه هم کلا رفت و آمد نداریم میخوام بگم فقط خونه مامانم میریم میایم اونجا هر چند هفته ی بار چون من دانشجوعم دانشگاه هم میرم ۲ روز تو هفته مرکز استان زیاد وقت نمیشه ولی هر دفعه میرم کوفتم میشه دخترم خیلی بی قراری میکنه دفعه پیش رفتم گهوارشو نبرده بودم گفتم شاید ب خاطر اونه ب زور رو پام خوابوندم ی نیم ساعت خوابید بیدار شد دیگ انقد گریه کرد اومدیم خونه امشبم رفتم ی نیم ساعتی با ماشین راهه تا خونه مامانم تو ماشین خوابید نیم یکمم تو شهر کار داشتیم دیگ ی ساعتی تو ماشین بودیم رسیدیم ی ساعتی بازی کرد بعد خوابش گرفت اومدم شیرش دادم جاشو عوض کردم گذاشتم تو گهواره بخوابه خوابش هم میومد آ حالا مگ میخوابه یکم شام خوردیم کلا گریه کرد ب خاطر اینکه خواب داشت
ن پستونک می‌خورد نه سینمو می‌خورد دیگ مجبور شدیم پاشیم بیایم خونه
منم کلا عصبی شدم احساس میکنم آمادگی مادر شدن نداشتم باید یکم سنم میرفت بالا بعد از طرفی هم زود ازدواج کردم ۱۷ سالگی دیگ هی میگفتن بچه بیارین خیلی زود اعصابم میریزه به هم درس دانشگاه هست خونه هست ناهار هست شام هست بچه هست از طرفی هم پدرشوهرم سرطان داره شوهرم کلا درگیر اونه تو آپارتمان پدر شوهرم زندگی می‌کنیم طبقه بالاشونیم شوهرم یدونه پسره کلا باباشو میبره بیرون تهران
نمیدونم چیکار کنم خیلی ذهنم روحم بدنم به هم ریخته😭😭😭