۵ پاسخ

بگو حالا کنده شده آسمون ب زمین ک نیومده برا منم چندین بار اتفاق افتاده حتی جلو شوهرم . خودش گفت ولش کن بندازش سطل اشغال .بعدم بگو وظیفته که خرج بچت کنی اگه گرونی هست برا همه ی نه تنها تو . یعنی چی ک بچه رو کهنه کن اگه عرضه نداشته باشه مرد خرج‌ پوشک بچه رو بده بیخود کرد بچه اورد

هشتگ لعنت به باعث و بانی این گرونی هم میذاشتی

بنظره من هرچقد گرونی باشه ی مرد نباید اینجوری جدی ب زنش بگه
گرونیه ک گرونیه خب گرونی برا همه هس حتی برا توهم هست دلیل نمیشه بگه کهنه استفاده کن

واقعا گرونیه بسته پوشک ۷۰۰ تومن شده

همچی گرون شده بمعنای واقعی مردا فشار مالی زیاد روشونه

سوال های مرتبط

مامان حسنا مامان حسنا ۱۴ ماهگی
هم خوشحالم از این ک دخترم و بردم دکتر معاینه کرد فهمیدم مشکل دیگه هم داره اگ نمیرفتم این دکترو معلوم نبود کی بفهمم و بچم عذاب میکشید چند روز پیش برده بودم یه دکتر دیگ بهش گفتم ادرار میکنه میلرزه بعد گف اگ عفونت یا چسبندگی نباشه موردی نداره بعدا اومدم خونه گفتم نکنه چسبندگی داشته من نمیدومم چون اون دکتر مرد بود اینبار پیش یه دکتر خانوم نوبت گرفتم و امشب بردمش بعد معاینه کرد گف اره یه کم چسبندگی داره غم عالم نشست رو سرم گف روزی دوبار پماد بزن و بکش تا باز بشه بعد نگاه کرد گفت دور مقعدشم قرمز شده ممکنه کرمک یا همون انگل باشع گفتم خب ازمایش بنویسید گفت نمیشه تو این سن بعد گف عوض میکنی پوشکش و دونه های زیز دور مقعدش نمیبینی گفتم چرا هست گفت خب پس همون انگله گفتم ای وای اخه چرا گف نگران نباش دارو بهش دادم شما هم باید قرص بخورید خانوادگی باید درمان شید دوباره انگار یه پارچ اب یخ ریختن روم 🥺بعد گفت چسبندگیش اگ تایک هفته خوب نشد بیار خودم باز کنم کسی میدونه چجوریه؟و اینک گف برای لرزشش موقع ادرار میخای نوار مغز بگیر متخصص اعصاب شاید تشنج باشه 🥺اما حالاتش اوکبه
مامان یسنا💕 مامان یسنا💕 ۱۳ ماهگی
بعد ۵ سال اقدام اولین بی بی چک های بارداریم🥹 چقد اون روز گریه کردم و باور نمیکردم باردار بودم امیدمو از دست داده بودم عقب انداخته بودم و یه روز بارونی بود گفتم برم آمپول بزنم ک پریود بشم چون من پریودیم نامنظم بوده همیشه و هست به همین دلیل گفتم دیگه تست نمیدم خستم شده اینبارم باردار نیستم ولی یه حسی نمیزاشت آمپول رو بزنم زنداداشم گفت رقیه برو حالا یه تست بده خدابزرگه منم گفتم باشه طبق معمول باز منفی میشه زیر بارون قبل از اینکه تست بدم گفتم خدایا منو ناامید نکن تست دادم دیدم مفیه گفتم رقیه بیخیال اینم مثل همیشه اس داشتم میرفتم داخل خونه گفتم یه نگاهی بندازم 🥹 دیدم خدایاااا این که هاله داره قبلشم من سینه درد داشتم سینه هام عین پروتزی ها شده بود🤣سفت شده بودن و درد میکردن بعد باور نمیکردم انقد گریه کردم سر تست سفیده بعد گفتم برم یکی دیگه هم بگیرم زن داداشم گفت رقیه بزار فردا بگیر فردا برو آزمایش بده صبح سر راهتونم یه تست بگیر بعد شوهرم آبادان بود و من کاشان بودم واسه دیدن خانواده بعد آزمایش دادم جوابشو که گرفتم گفتن مشکوک به بارداری هستی و زیاد امید نداشته باش عدد بتام زیر ۴۰۰ بود بعد گفتم حالا تستم بگیرم دوباره رفتم گرفتم اون زرده دیدم نه هاله انداخت😍 بعد فرداش دوباره رفتم آزمایش دادم عدد بتام ۴۰۰ شده بود و گفتن بارداری و تازه است😁 و این گونه شد که یسنا خانوم تو دلم بود بعد ۵ سال قربونش برم