۹ پاسخ

بااااز خوبه این مادرررشوهره زنه من پدرشوهرررم و برادرشوهرم گوحوریاشون تمومی نداره برا همه چی نظر میدن به بچه باید شیر خودتو بدی که مهر مادری بگیره ووووای کاش میشد ی بمب زد تو خونه اشون همه رو راحت کرد

یبار بگو خودم میفهمم مادرم.تا دهنشو جمع کنه

منم مادر شوهرم گیر داده بود بچه گریه میکنه شیر خشک بهش بده هر روز زنگ میزد روانیم کرده بود هرچی میگفتم بابامن خودم شیر دارم هی میگفت تو بارداریت به خودت نرسیدی شیر مارک نداره بچه گریه میکنه وای روانی م کردند منم گفتم بابا من هرچی تقویتی بود دکتر میداد میخوردم اینقدر گفت مادرشوهرم که من گریه م گرفت پا بچه م یکم ترک داشت میگفت به خودت نرسیدی ویتامین به بچه نرسیده ترک برداشته منم گریه م گرفت واگذارشون کردم بخدا هرروز کارش این بود یه هفته خونه ما بود صبح ظهر شب روانیم کرده بود تا میرفت خونه من آرام بودم تامیامد حرص ها میداد مامانم میگفت ولش کن مامانم دید من گریه کردم

حالا مادرشوهرمنو بگو سر بچه اولم ی مدت گیر داده بود چرا نمیتونه گردن بگیره بعده اون گفت چرا نمیشینه چرا چهار دست وپا نمیره چرا راه نمبره چرا دندون درنیاورده واین داستان اداگه داشت هگش انرژی منفی میداد و فکر منم خراب میکرد حالا بچه من همه چیش ب موقع راه رفت ب موقع دندون در آورد ب موقش زبون باز کرد ولی ورورای مادرشوهرم تمومی نداشت حالا ببینیم سر این یکی چی میخاد بگه

بگو هر وقت دلمون خواست نمیشه شیر داد که.منظم باید باشه. نگران نشو خودم حواسم به بچم هست. که انشالله با سکوتش خوش‌حالت کنه😐

خوش به حالت فقط همین میکه 😕

منم گیر و گرفتارم 🥴 اگه بخوام بگم از دوران بارداری و توصیه هاش که اینو بخور و اونو نخور تا الان که توصیه هاش تمومی ندارن… یه کتاب میشه! اووووف 🥺😢

من سر بچه اول خیلی تلاش کردم شیر خودمو بدم ولی سیر نمیشد همش میگفتم دلت نمیاد شیرخشک بدی ،،بعد که شیر خشک دادم میگفتن بچه بیچاره رو شیر خشکی کردی😐😐

حتما از روی دلسوزی میگ

سوال های مرتبط