۱۰ پاسخ

آخ آخ بعضی وقتا این مامانا حرف می‌زنن شرف میبرن

بعدش چیزی نگفتی تو

وای از دست مادرت بش نگفتی این پ خرفی بود ک زدی

ای بابا امان از این مامان های ساده

منم یبار رفته بودم خونه مامانم بعد شوهر خالم حالش بدبود یهویی تصمیم گرفتیم بریم دیدنش.من هیچ لباس مناسبی نداشتم ک برم باهاش .رفتم ی لباس خریدم و تو همون مغازه پوشیدم و از همونجا رفتیم عیادت .بعد اونجا یدفعه ب خانونی گف زهرا خانوم‌چقد لباست قشنگه از کجا خریدی مامانم یهو گف از همین مغازه سر خیابونتون .همین الان خریدیم 😅😅😅😅😅😅🤦‍♀️

اره خدایی حق داری ...اخه مگ اونا پرسیدن ک از کجا اورده ..مامانت با توضیحات کامل داده

ابرو ریزی شده

یا خدا چ بد شده

ای وای🥴

اینجور وقتا منم خیلی حرص می خورم که چرا باید همه چیزو تعریف کرد لزومی نداره

سوال های مرتبط

مامان سانای مامان سانای ۳ سالگی
این بچه از زندگی نا امیدم کرده ظهری رفتیم خرید رفته یدونه نارانگی برداشته نارنگی کوچولو بود منم از خجالت به فروشنده گفتم وزن کن پولشو بدم عجب ادم بد دلی بود باورتون میشه یدونه نارنگی رو وزن کرد گفت 10هرار تومن، از دخترم عصبیم تو یخچال میوه داریم ولی بیرون هرچی مببینه دست میزنه به حرفم گوش نمیده رفتیم پارک اونحا دوتا دختر همسن دخترم بودن مامان باباشون صداشون ک کردن قشنگ حرفشون رو گوش دادن و رفتن ولی دختر من اونجا موند هرچی گفتم نیومد هرچی اونجا بقیه گفتن مامانت رفت برو نیومد اخر سر مجبور شدم برم زوری با گریه بیارمش یعنی لجبازی تمومی نداره الان سالاد الوویه درست میکردم یعنی امده بود ظرفو تو پاچش کرده بود عین خورده ها که با یه وضعی تن تن درست کردم چون همش دست میزد، حالا یه پیاله ماست خوری دادم خورد باز گریه میکنه میگه بازم بده یعنی کل ظرفم بدم میگه بخورم اونم با گریه جیغ یعنی موندم چه گناهی داشتم خدا همچین بچه ای نصیبم کرد خحالت میشکم از خونه عکس بدم ببیینین به چه وضعی انداخته کشو لباس ها ک لوارم ارایشی کلا پخش خوته هست هرچی مرتب میکنم میره میریزه چسبم زدم رفت چسبو باز کرد اخ خداااا کجا برم دردو دل کنم اخه بچه هست پس چرا بچه های مردم اینجوری نیستن
مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام .. واااایی دیگه نمیدونم از دست رفتارای سلوا چیکارکنم. دیشب گیرداد برادرزادم پیشش بخوابه اونم نموند رفت خونش 2 ساعت فیکس گریه که بگو بیاد هرچی میگم خب عزیزمن باباش نمیزاره باید خونش بخوابه میگه نه بالاخره خوابش برد به سختی ساعت 6 باز گریه اومده که کولر خاموش کن پنکه رو خاموش کن خاموش کردم بازم گریه که چرا اصلا روشن بودن اینا آخرشم بهم گفت بیشعور! رفت تو اتاق دیگه باز گریه رفتم چیه مامان میگه خفه شو باهام حرف نزن!! باز گریه مامانم رفت دنبالش برد باز خوابوندش .. نمیدونم چرا بامن چپه من تا جای که راه داشته باشه باهاش کنار میام فقط وقتایی که جیغ میکشه و بهانه الکی میاره و گریه میکنه عصبی میشم سرش داد میزنم اونم بیشتر واکنش بقیه رومخمه واسه خودم بود میزاشتم گریه کنه تا وقتی گذاشت برم نازشو بکشم ولی اینجا بچه گریه و جیغ بقیه هم این چرا اینجوری شده ببرش روانپزشک جنی شده ببرش پبش دعانویس چقد لجبازه چقد بی ادبه چقد چقد چقد ... بیشتر دیونه میشم ... تا خونه پیدا کنم برم سرخونه و زندگیم هم خودم هم بچم روانی میشیم