۱۰ پاسخ

آخ آخ بعضی وقتا این مامانا حرف می‌زنن شرف میبرن

بعدش چیزی نگفتی تو

وای از دست مادرت بش نگفتی این پ خرفی بود ک زدی

ای بابا امان از این مامان های ساده

منم یبار رفته بودم خونه مامانم بعد شوهر خالم حالش بدبود یهویی تصمیم گرفتیم بریم دیدنش.من هیچ لباس مناسبی نداشتم ک برم باهاش .رفتم ی لباس خریدم و تو همون مغازه پوشیدم و از همونجا رفتیم عیادت .بعد اونجا یدفعه ب خانونی گف زهرا خانوم‌چقد لباست قشنگه از کجا خریدی مامانم یهو گف از همین مغازه سر خیابونتون .همین الان خریدیم 😅😅😅😅😅😅🤦‍♀️

اره خدایی حق داری ...اخه مگ اونا پرسیدن ک از کجا اورده ..مامانت با توضیحات کامل داده

ابرو ریزی شده

یا خدا چ بد شده

ای وای🥴

اینجور وقتا منم خیلی حرص می خورم که چرا باید همه چیزو تعریف کرد لزومی نداره

سوال های مرتبط

مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن
مامان سوین مامان سوین ۳ سالگی
یه ماگ‌خریدم ۴۸۰ اومدم خونه دخترم رفت روی چارپایه آب از شیر آشپزخونه بخوره از دستش ول شد افتاد شکست امیرعلی هم تو آشپزخونه بود منم انقد عصبانی شدم زدم زیر گریه رفتم تو اتاق امیرعلی خورده سرامیکارو جم کرد اومد تو اتاق گفت خدایی واسه یه لیوان اینجوری زار میزنی اگه آره پاشو بریم یدونه دیگه بخر منم اعصابم خیلی خورد بود گریه میکردم اونم عصبانی شد داد زد فدای سر بچم تو معلوم نیست دردت چیه داری اینجوری اشک تمساح میریزی مث آدم بگو چه کوفتته درد چیه منم گفتم خودت یه دردته داد میزنی سر من و ...
همینجور دعوا بالا گرفت بعد منم بهش گفتم اگه میخای خانوادتو ببینی برو من هیچ وقت منعت نکردم عقده هاتو سرم من خالی نکن مگه مقصر من بودم ؟گفتم نمیخای بیا جدا شیم من راضی تو هم راضی گور بابای ناراضی ! گفت تو واقعا راضی برا طلاق گفتم خیلی وقته! یهو زد زیر گریه رفت کنج اتاق زانوهاش بغل کرده بود گریه میکرد منم دیدم گریه میکنه هیچی نگفتم رفتم تو حال . به خدا من اعصابم از دست دخترم خورد بود نه چیز دیگه
ولی میدونم خانوادشو نمبینه عقده کرده تقصیر منه! خب بره به خدا من حرفی ندارم .عذاب وجدان داره خفم میکنه



فرزند کودک همسر دارو دکتر رفلاکس پوشک مولفیکس تب شدید