۱۵ پاسخ

اصلا توجه نکنید وبی تفاوت باشید
ازسرش میفته فقط حساسش نکنید

ي آينه قدي دارم آووش همش اونو با تف يكي ميكنه😭😂😂😂ب جالبه ك تو ديده هر كي ميا ميگه چ كثيف تو دلم ميگم تفه تف 😂😂هر صبح تميز ميكنم تا شب تفي ميشع😂😂😂😂

اره وقتی باهام لج میکنه اینکارو مکنه😁

پسر من اینجوری نبود ولی جدیدا چند روزه برای اینکه جلب توجه کنه و لج کنه با من اینکارو می‌کنه وقتی هم میگم نکن و کار بدیه بدتر میکنه

واکنش نشون نده یه دستمال بده بهش بگو بیا با این پاک کنیم جای که تف کرده
خودت هم یه سمت دیگه رو تمیییر کن
حواسش پرت میشه

آره هرچی واکنش نشون بدم بدتر میکنه بیخیال شدم

تا میبینی این کا رو می‌کنه مشغولش کن به یه بازی نگو نکن چون مطمین باش بدتر می‌کنه

آراد ب پنجره ب آیینه اینا زبون میزنه تف میکنه میگ نقاشیه حال آدمو بد میکنه

واکنش نشون ندید اصلا

پسرمن تف میماله به آیینه همش دستمال دستمه ولی بازم کقیفه
نمیدونم بعضی هاچه جوری تربیت میکنن بچه هاشونو
چی میگن بهشون که گوش میکنن

اره همین امشب شیشه ماشین و لیس میزد😐

دخترمنم همینه بهش میگم نکن بیشتر میکنه

نه ولی خب سن لج بازی
من لج نمیکنم باهاش چون ار ریشه لج بازی م بدتر میشه 😅

🤣🤣🤣🤣 دلسا میماله میگه کانسیلره

ن خدارو شکر

سوال های مرتبط

مامان .🍓⚡ مامان .🍓⚡ ۳ سالگی
حالم از هرچی بچه داریه بهم میخوره یعنی دلم میخواد بمیرم دیگه دخترمو نبینم ب چشم خستم کرده دیگه همش لجبازی کارای بد و بی تربیتی بهش میگی نکن عین وحشیا حمله میکنه بهت آبرو برام نذاشته دیگه بچع هم اینقد بی تربیت اخه مثه چی خوابش میاد و حاظر نیست بخوابه فقط میخواد مخ منو بخوره دیشبم جشن دعوت بودیم همه زنا واسه خودشون نشسته تو خونه من عین مترسک در کوچه بودم چرا؟چون خانوم هوس کرده بود با بچهای ۱۰سال بزرگ تر از خودش تو کوچه بدو بدو کنه هر مردی میومد رد میشد با تعجب نگام میکرد همه میگفتن ولش کن برو تو اعصابمو بدتر خورد کردن اخه کی بچه ۳ ساله رو ول میکنه در کوچع اومدیم یکی بردش این شهر ها پره از ادمای حروم...تازه خودشم افتاده بود دنبال ی مردی میگف دایی دایی فک میکرد شوهر خواهر شوهرمه تا خودم دویدم دنبالش گفتم دایی نیس غریبه اس نگهش داشتم دوباره افتاده دنبال ی پسر بچه فک میکرد پسر عمشه خستم بخدا مغزم دیگه نمیکشه چرا هرجا میرم همش باید زجر بکشم ک کجا رفت نره گم بشه تو خونه جونش درمیره گوشی بدی دستش اونجا خودشو کشت گف گوشی نمیخوام فقط بیرون هرکار کردم غذا نخورد دوباره اومدیم خونه خودمون شامشو بدم ساعت ۱ شب بود گیر داده بود خوابم میاد بزور چن لقمه بش دادم خوابوندم دوباره وقت ناهار میگه خوابم میاد گفتم چطوره فقط چشمت ب غذا میوفتع خوابت میاد میدونم الان میخدایید بگید سنش کمه همش ۳ سالشه حالیش نیست خودم همه اینا رو میدونم ولی خستههه شدم دیگه واقعا دیگه کم اوردم با غذا خوردنش یجور خون ب دلم میکنه با رفتارای دیگش یجور گیر داده من شیر رو بریرم تو لیوان از لیوان بریزم تو شیشه شیر هرچی میگم میریزع داد و فریاددد هوووف مغزم دیگه نمکشه رد دادم بخدا