۶ پاسخ

از حالا به خودت بگو حق دخالت تو زندگی شخصی آینده بچه م رو ندارم تا وقتی از من کمک نخواسته

در مورد بازی شون هم کاری نکن خودشون یاد میگیرن

حالا برعکس پسر من اسباب بازیاشو به همه میده
میریم مهمونیم براش میبرم چندتا اونارم میده خودش باهاش بازی نمیکنە
امشب مهمونی بودیم از یه عروسک خوشش اومده بود بچە صاحبخونە کلاس دومه بهش نمیداد قایمش کرد اینقد حرصم گرفت بخدا همین دختره میاد خونە ما تموم وسایلارو میاره

قبل اینکه اونا بیان به لیام بگو کدوم بازیشو خیلی دوست داری و میخای به کسی ندی اونو قایم کن

بشین با پسرت محکم قاطع صحبت کن کسی حق نداره بهش زور بگه وسایلش ازش بگیره
وکسی هم که بهش چیزی نمیده اینم نباید بده هرکیییی میخواد باشه
پسرت مهم تر از هر شخصیه گلممم

درست میشن بلد نیستن خوب باهم بازی کنن

دیگه همه بچه ها مثل هم نیستن ، والا اینچیزام شانسیه
دخترخواهرشوهرم ۶ ماه کوچیکتر از پسرمه ، پسرمو دوست داره اما پسرم زیاد خوشش نمیاد و زورگو و مثل دختر داداش شماس ، هیچی مجبوری چندتا اسباب بازیو قاچاقی برمیداریم میدیم دختر خواهرشوهرم که اونم باز دلش نمیاد و پسرمم کشیک میده میبینه دستش اسباب بازیه میگیره ، خلاصه از وقتی دومی زاییدم دختره دیگه چسبیده به نی نی جدیده و نمیره سمت بزرگه

سوال های مرتبط

مامان Liam👼🍭 مامان Liam👼🍭 ۲ سالگی
سلام مامانا خوبین
نمیدونم تا حالا برا شما هم پیش اومده یا نه
چند روز پیش با لیام داشتیم پیاده میرفتیم خونه مامانم منم طبق معمول دست لیام رو گرفته بودم باهم همقدم داشتیم راه میرفتیم بعد ی خانومی داخل ی مغازه ای بود لیام بهش لبخند زد و رد شدیم یکم ک جلوتر رفتیم خانومه اومد پیشم گفت میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم گفتم بفرمایین گفت بهتون تبریک میگم شما مامان فوق العاده ای هستین گفتم ممنون چطور؟گفت از طرز گرفتن دست پسرت ک اجباری نیس و اینکه همقدم باهاش راه میرین و جوری راه نمیرین ک بچه دستش کشیده بچه و ب اصطلاح بچه رو بکشین پتتون و اینکه وقت میزارین بچه اطرافش رو ببینه ماشینارو نگاه کنه با آدمای اطرافش تبادل احساسات داشته باشه

تا ب الان چندین مورد ازین تجربه ها داشتم یا اینکه مثلا لیام رو برا عکاسی بردم هم سال اول هو سال دوم تولدش
هر دو سال رو تم تولدش رو خودم زدم خانوم عکاس هر دو سری میگفت ک مامان خیلی خوبی هستی
و یادمه روزی ک برا انتخاب عکس رفته بودم بهم گفت من مجردم ولی دوسدارم هر وقت ک ازدواج کردم و بچه دار شدم مثل شما باشم از نظم شما مامان با حوصله ای هستی با پسرت مثل ی دوست رفتار میکنی با بچت بچگی میکنی مهربونی حتی وقتی داری راجبه پسرت حرف میزنی همیشه لیام جون میگی هیچوقت لیام نمیگی
بعدش من با تمام این تعرف هایی ک میشنوم بیشتر احساس بدی میگیرم نمیدنم چرا حس میکنم مامان خوبی نیستم دعواش میکنم داد میزنم
ولی تا ب الان نزدمش ولی خب پسر من بشدت شیطونه
مامان دلنیا مامان دلنیا ۳ سالگی
توروخدا کمک دختر من خیلی آرومه از بچگی همینجور بوده خیلی خوب با بچه های دیگه بازی میکنه ها ولی چند تا از بچه های فامیل هستن بهش زور میگن یا میزننش همسن هم هستن دختر من اصلا نمیتونه از خودش دفاع کنه پدر مادرهای اونا هم چیزی نمیگن به بچه هاشون منم چندبار میتونن مگه دعوا کنم آخه شوهرمم قطع ارتباط نمیکنه خودش هم رودروایسی داره چیزی نمیگه ولی من نگران دخترمم ،از وقتی از اینا کتک خورده دیگه راحت نمیره سمت بچه ها بازی کنه میترسه از دور وایمیسه نگا میکنه رو بچم برچسب خجالتی و ترسو میزارن درصورتی که اصلا اینطور نیس طفلک چند شب پیش هم رفتیم خونه یکی از اقوام دخترم ی گوشه وایساده بود بچه اینا عین وحشیا رف موهای دخترمو کشید اونم چیری نگف دفعه دوم باز رف من بهش حرف زدم دفعه سوم باز رف کشید موهای بچمو شوهرم رف بی‌بیارتش یهو دخترم شروع کرد به جیغ کشیدن طفلک خشمشو اینطور خالی می‌کرد یک ربع جیغ گشید داشت از حال میرف خودمم دست و پام می‌لرزید به سختی آرومش کردیم فامیل هم نمیگن بچه های خودشون عین وحشیا تربیت شدن که میگن بجه تو تو خونه تنهاس بلد نیس با بچه های مردم بازی کنه ،ینی راضیم به دخترم یاد بدم در حد مرگ بگیره بزنتشون ولی بچم اینطور نیس دلش نمیا چی کنم من با اینا