⭕️تجربه زایمان پارت 2

اونجا ک گفت خطر داره یکسانته کیسه روبزنیم میدونستم اونجا بمونم بچم تلف میشه
تا شنیدم سریع سروم رو بستم و دستگاه ان اس تی رو از شکمم جدا کردم لباسامم عوض کردم زنگ زدم دکترم گفتم نامه سزارین میخوام گفت همین الان یکی بفرست مطب بیاد ببره فردا صبح سزارینت میکنم دیگه مامانم رفت نامه سزارین ازش گرفت
منم رفتم گفتم میخوام با رضایت شخصی برم بیمارستان خصوصی سزارین کنم دیگه گفت باید شوهرت بیادامضا بده و فلان زنگ زدم اومد منو دراوردن و رفتیم برا تشکیل پرونده تو بیمارستان خصوصی پرونده تشکیل دادم شب هم نموندم بیمارستان اومدم خونه دوش گرفتم اماده شدم ۷ رفتم بیمارستان گفتن ساعت ۱۲ میبرنت اتاق عمل موندم سوند رو وصل کردن برام کمی احساس سوزش داشتم حس میکردم الاناس ک دربیاد ادرارم بریزه😂😂
دیگه ۱۱ونیم منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی اومد گفت میخوام برات بی حسی بزنم نترس
همینکه آمپول رو زد انگار ی قابلمه اب داغ ریختن روی پاهام فقط تا اونجا یادمه دیگه خوابم گرفته بود وقتی چشامو بازکردم تو ریکاوری بودم ساعت ۴ عصر بود دیگه اوردنم بخش و پسر کوچولومو دیدم

چون همشهریهام میپرسن الان دکترت کی بوده و کدوم بیمارستان بودی وهزینه ات چقد شده پایین میگم

15 دستمزد دکتر
28 بیمارستان
دکترم زهرا خسرویی
بیمارستان توحید

تصویر
۲۵ پاسخ

یا خدا کیسه ابت پاره شده دیگ کاش همون اول میرفتی سزارین خدا لعن--,ت کنه این دکترای بیسوادو

قدم نورسیده مبارک گلم😍

اول کدوم بیمارستان رفتی؟؟؟؟؟

واییییییییییییی چقد وحشتناک. کدوم بیمارستان رفتی اول

اول کدوم بیمارستان رفتی

عزیزم کار خوبی کردی که توی اون خراب شده رحیمی نموندی اونا یه بلایی ب سر من آوردن که خدا میدونه تا عمر دارم از افسردگی بیرون نمیام و خوب بوده تو دستت باز بوده برای سزارین منو چون هیچ بیمارستان و دکتری قبول نمی‌کرد اینا تا تونستن شکنجه دادن

دکتر من ۲۵گرفت
خدا کنه خوب باشه عملم بچم سالم باشه نوش جونش 😁

وااای گریم گرفت🥺🫂مبارکه دورت بگردم

بهترین کارو کردی ک پا شدی رفتی خداروشکر ک حال دوتاتون خوبه من دایرکت پیام دادم بهت نگران بودم جواب ندادی

ماماهمراه میگرفتی و طبیعی زایمان میکردی

خداروشکر به سلامتی زایمان کردی یعنی من چهار سال پیش بزرگ ترین اشتباه این بود که رفتم بیمارستان با یک سانت نشتی کیسه اب سه روز بستری بودم زجر دنیا کشیدم به زور طبیعی زایمان کردم پسرم اکسیژن کم اوردم خدا رحم کرد ۱۴روز دستگاه نمرد

آجی این دکترا بیمارستان دولتی نمیان؟؟؟ ک انقد هزینه بیمارستان ندیم

بسلامتی عزیزم، مبارکت باشه.
کدوم بیمارستان دولتی رفتی اول؟ اون دکترت تو بیمارستان دولتی کی بود ؟

🥺🥺🥺

خداروشکر عزیزم بسلامتی زایمان کردی.. خوب بود که زودتر متوجه شدی

عزیزم بسلامتی خدارو شکر که نی نیت صحیح وسالم تو بغلته مبارک باشه الاهی که پاقدمش پرازخیروخوبی شادی باشه واستون💞💫🤲🏻

خداروشکر که هم خودت هم نی نی سالمه
ان شاالله که به خوشی بزرگش کنی عزیزم❤️

افرین ب تو ک نموندی اونجا ک اذیتت کنن

عزیزم اول بیمارستان عسلیان بـودی?

من زهرا خسروی بود دستمزش ۲۰ ازم گرفت

به سلامتی عزیزم
ولی این همه اذیت شدی و بچه موند تو شکمت باز رفتی سزارین
باز خداروشکر به خیر گذشت بچت صحیح و سالم به دنیا اومد

دمت گرم 🤚

واقعا بیمارستان خیلی کم گرفتن سمت ما 65میگیره بیمارستان بیمه هم که قبول نمیکنن

عجب. .....الحمداالله که بچت سالم بغلته

خداروشکر به سلامتی زایمان کردی❤️
و اونجا نموندی

سوال های مرتبط

مامان دلوین🐣🪄 مامان دلوین🐣🪄 ۱۰ ماهگی
سلام دوستان بلخره وقت شد بیام منم تجربه زایمانم رو بگم
روز شنبه ساعت ۱۲ ظهر یهویی دکتر زنگ زد گفت اماده شو بیا بیمارستان مشکل برا بیمارستان پیش اومده عملت کنم گفتم کی گفت ساعت ۱ بیا حالا من هیچ کاری نکرده بودم😧💔
زنگ زدم شوهرم تا اون اومد مادرم اومد منم یه دستی به خونه کشیدم یه دوش گرفتم راهی بیمارستان شدم
دیگه وقتی رفتم سریع تشکیل پرونده دادیم از خودم خون ادرار گرفتن رفتم قسمت زایشگاه اونجا لباسام عوض کردم گفتن نوار قلب باید بگیرم از بچه خدشون سوال میپرسیدن بیماری چی داری چی قرصی میخوری همینا...
دیگه اومد تا قسمت وصل کردن سوند برا من واقعا درد انچنانی نداشت گفته بودن هرچی خودت شل بگیری دردش کمتره یه سوزش حس میکردم
دیگه گذاشتنم رو ولیچر رفتم سمت اتاق عمل اونجا دکترم اومد یکم روحیه بهم داد یهویی از ترس ضربان قلبم رفت بالا
نشستم رو تخت گفتم منو بی هوش کنید حتما دکتر بیهوشی گفت بی حسی ک بهتره گفتم نه فقط بیهوش من میترسم
دیگه دراز کشیدم یه چیزی تزریق کردن تو رگ دستم دیگه یادم نمیاد تا اومدم ریکاوری بقیش پارت بعدی مینویسم.
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۹ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان دلآنا مامان دلآنا ۵ ماهگی
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۵ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان شهرزاد مامان شهرزاد روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....