۱۰ پاسخ

من شاغل نیستم پسرمم یکسره آویزون منه مهد هم میره

به بچه و شوهر باشه که برات تایم خالی نمیکنن خودت باید برنامه بریزی

همدردیم عزیزم

هیچوقت عزیزم
واقعا یه مامان شاغل هیچ وقتی برای خودش نداره
آخه بچه هم حق داره نصف روز پیشش نباشی بقیه اش دیگه حق اونه
کشیدم میدونم چی میگی ولی همون با بچه بودناس انرژی میده به آدم🩵

منم شاغلم ولی خب پسرم همش پیش خودمه .باهم بازی میکنیم پازل حل میکنیم نقاشی میکشیم ولی بازم بازی میخاد.والا دیگه هیچ وقتی واسه خودم نمیمونه .همینه دیگه تای خرده بزرگ شن ب خودمون برسیم

ماهم همینیم امشب مهمانی بوده انقد بدو بدو کرده و بازی کرده که هرکی جاش باشه بیهوش میشه تازه ۱۲ اومدیم خونه میگه نوبت شماست بازی کنیم 😂😂با یه پس گردنی به رختخواب هدایتش کردم 🤣🤣 البته ب شوخی خخخ

من‌ بخاطر پسرم پارسال استعفا دادم از کار

پسرمنم همینه جدیدا

چطور این بچها خسته نمیشن پسر منم همینطوره ماها هم کم حوصله هستیم انرژیمون کمه طاقت نداریم قدیما چند تا بچه بودن پشت سر هم باهم بازی میکردن

مشکلی که الان دوماهه من درگیرش شدم دائم دخترم میخواد باهاش بازی کنم

سوال های مرتبط

مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت