۲۴ پاسخ

من تو این شهر بزرگ بیکس افتادم نه فامیل نه خانواده دلم برا خودم میسوزه ولی در عوضش خدا یه شوهر دلسوز بهم داده خدا ازش راضی باشه اون کارامو میکنه

اینجا غریبم ولی خدا یه دوستیو برام فرستاده عین فرشته اس هروقت بتونه هرچی هوش کنم میپزه، واقعا شکر میکنم بخاطر وجودش

خیلی بده آدم تو یه شهری باشه که کسیو نداشته باشه و به اونی که براش میارن راضی باشه

هییی و منی که نمیتونم تکون بخورم یه جا درازم و مجبورم از غذاهایی بخورم که درست میکنن برام و اصلا دوس ندارم بخورم

نه خواهر هیچکسو ندارم.هفته های اول که خیلی ویار داشتم حاج خانوم همسایه اش رشته نذری آورد از خوشحالی میخواستم گریه کنم

من که خونه مامانمم هفته یبارم مادرشوهرم میفرسته

زمان کرونا مادرشوهرم یه ماه دقیق خودشو حبس کرد تو اتاق من بااینکه شاغل بودم و بچه کوچیک داشتم هرروز صبحونه،ناهار شام حاضر میکردم واسش

سر بچه اولم که تو غربت بودم خیلی بهم سخت گذشت خیلی هوس میکردم و هیچ کسی نبود برام بپزه
اما سر ملکا نزدیک مامانم بودم هم برام غذا می‌فرستاد هم که هوس میکردم میرفتم خونشون برام میپخت

نمیدونم چرا همه یه جور رفتار میکنن انگار ما همون ادم قبلیم...نفهم تر از همه شوهرم...
تنها کسی که تو بارداری دلسوزمه مادرمه اونم ازم دوره یکم نمیتونم زیاد برم پیشش

نه والا

مامانم🥲

من خیلی دارم سنگین میشم اصلا دیگه نمیتونم زمین بشینم. سرپا ام بیشتر از پنج دقیقه نمیتونم وایسم. خدا بخیر کنه تا آخر کمکم کنه خدا

من باید براشون هم غذا درست کنم😐

نبابا هیچکی تاحالا برام نیورده

نه والا کسی نیس ی بچه کوچیک هم دارم باید برای اونم درس کنم ی چیزی
خودم بودم ی چی آماده می‌خوردم 😂🥲

من که غریبم هیچکسو ندارم اینجا که حالمو بپرسه چه برسه غذا برام بیاره.

مادر شوهرم اکثر روزها غذا میاره برام ،تو یک ساختمون زندگی میکنیم

حداقل بخاطر پسر خودشون بیارن

نه متاسفانه

والا ماام هرروز منتظریم شاید کسی غذا بیاره ولی خبری نیست. من با مادرشوهرم و جاریم تو یه ساختمون زندگی می‌کنیم. جاریم دو سه باری غذا آورده ولی مادرشوهر اصلا

نه متاسفانه

نه 😮‍💨

نه متاسفانه من فقط خودم غذا میپزم کسی نیس

نه بابا دلت خوشِ
اتفاقا میان و میگن شام چی داری؟
دلم میخواد بگم زهر مار دارم😂

سوال های مرتبط