سوال های مرتبط

مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….
مامان سید ائلشن مامان سید ائلشن ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۴

من از استرس و صداهایی ک از هر اتاقی میومد و ناله میکردن برای زایمان طبیعی (واقعا صداهای خیلی وحشتناکی بود ، اونایی ک طبیعی هستن چجوری تحمل کردین؟) دسشوییم گرف و سرم رو مامان گرفت دستش ک بریم سرویس دیدیم از قسمت بالایی سرم ریخت بی ون و فهمیدیم آمپول زدن چون قبلی اونطوری نبود منم واس زایمان نرفته بودم ، مامانم از ی پرستار با هزار نواهش و التماس ک بخدا ب مسی نمیگیم بخدا بین خودمون می مونه از شرمندگیت درمیایم توروخدا بگو ب این آمپول فشار زدن یا نه چون هنوز دخترم ۳۵ هفته و ۴ روزش هس بچش دو دور بند ناف داره ما فقط تحت نظر باید بمونیم ، گف آره آمپول فشار زدن ک طبیعی زایمان کنه اگ نمیخاین پس اصلا نزارید سرم بره بهش ، بعدش زنگ زدم ب همسرم ک تو سالن بود گفتم و اونم دیوونه شد و گف حق ندارن اینجا با هزارتا نقشه تو رو طبیعی ببرن
این حرفا و اتفاقا از ساعت ۵ عصر تااااااا ۱۲ شب اینا بود
بعدش همسرم صداشو بلند کرد تو سالن و هزار تا حرف و دعوا رو سر پرستار ا ک من مرخص میکنم خانومم رو ، گفتن باید تا صبح منتظر باشین شب هیچ بیمارستانی ب هیچ وجه مرخصی نداره امور مالی نیست و فلان ، این وسط من ب دکترم زنگ زدم ک اینا طبیعی میارن من نمیخوام شما گفتین الان نارس هس بچت وقت زایمانت نیس برو تحت نظر باش ولی اینا آمپول فشار زدن و از پایین تا ۴ فینگر بازم کردن
گف بیا بیمارستان خودمون منم بیام فقط تنها چارش الان اینه ک همسرت بیاد از این یکی بیمارستان برگه بستری ببره بده بهشون اونوق میزارن
ب همسرم گفتم ، اونم با داد و دعوا به مسئول ا گف من خانومم رو از اینجا میبرم ببینم کی میتونه جلوم رو بگیره

ادامه در بعدی
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۰ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن