۱۵ پاسخ

خداروشکر که جفتتون سالمید، چندکیلو بود بچه عزیزم؟

مبارکه عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

بسلامتی عزیزم الهی ک خوش قدم باشه برات❤️

عزیزممم مبارکه من دو شنبه رفتم درد داشتم گفت دهانه رحمت سه سانت بازه تا شب بچت دنیا میاد هنوز دنیا نیومده قصد داشتم سزارین کنم پیش چهار تا دکتر ماما رفتم گفتن طبیعی راحت تری چون الان خودش داره باز میشه زیاد درد نمیکشی ولی هنوز هیچ خبری نیست از زایمان

قدم نورسیدت مبارک عزیزم 😍

مبارک باشه عزیزم تاریخ تولد دخترت با دختر من تو یه روزه

قدم نو رسیدت مبارک عزیزدلم❤️❤️
تبریک میگم به جمع شب بیدار ها خوش امدی❤️😅
ایشالله که کوچولوی شما خوابش خوب باشه و اصلا مامانشو اذیت نکنه🧿
سعی کن نسکافه دوتا توی یه لیوان حل کنی بخوری خوبه برات👍🏻

مبارک باشه عزیزم

عزیزدلم وزنی که سونو بهت داده بود با دنیا اومدش چقدر فرق داشت؟

ای جانممم مبارک باشه گلم❤️
قدمش خیر باشه برات

مامانی عزیز اولا مبارکت باشه دوما دوروزه زایمان کردی گوشی دستت نگیر بذار کنار و استراحت کن

به سلامتييييي عزيزممم مبارك باشه انءشااالله پا قدمش خير باشه براتون.😍😘🤍

آخی عزیزم مبارک باشه قدم کوچولوت

عزیزم انشالله بسلامتی و خوش قدم باشه، وزن دختر نازت چند بود تو این هفته؟

به سلامتی گلم مبارک باشه❤️

سوال های مرتبط

مامان Panah🪽🩷 مامان Panah🪽🩷 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن
مامان میران مامان میران ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل