۷ پاسخ

خدابیامرزش عزیزم کاش مشهدبودی میاوردی بچه ات من نگه میداشتم به خدا

والا من سر خاک پدرمم بچه هامو تا حالا نبردم تا نزدیک ارامگاه بردم بچه ها با پدرشون تو ماشین گذاشتم خودم رفتم. جز اینکه محیطش اصلا مناسب بچه نیست هواش هم مناسب تنفس بچه نیست. تشییع که دیگه جای خود داره بچه دچار تروما میشه اگه جایی ندارید بچه رو داخل ماشین و دور از ارامگاه نگه دارید حتما

بعدمراسم تشییع،بازم مراسم هست ومیشه رفت خونشون و بعدشم چهلم هم هست ومهم اینکه بچه متوفی رو نبینه و موقع دفنش نباشه،به نظر من

به نظر من نبر خاطره ی بد تو ذهنش میمونه من خودم تو ۶ سالگیم مادربزرگ مادرم رو دیده بودم مرده هنوزم خاطره بدش تو ذهنم مونده

اگه با خودت بردی تو ماشین نگهش دار نبینه نوبتی برید تسلیت بگید

اره ببرش پیش خودت خیالت راحته خداببامرزش

دنیا دیگه همینه خدا رحمتش کنه اگه کسی نیست عیب نداره با خودت ببرش

سوال های مرتبط

مامان طلا🌸 مامان طلا🌸 ۴ سالگی
سلام مامانا من مادربزرگم دوهفته قبل فوت شد و من خیلی فکرم بهشه اخه من شهر دیگه از خانوادمم هروقت شهرمون میرفتم تنها جایی ک هروقت حوصلم سرمیرف ب مامانم میگفتم خونه مادربزرگم بود میرفتیم انقدم خوشحال میشد عاشق مهمون بود تنها بود ۱۲ سال قبل پدربزرگم فوت شد دوهفته پیش ک رفتم شهرستان برا مراسم مادربزرگم قبر پدربزرگم کنارشه اما من انقد درگیر بود ذهنم اصلا سر قبر پدربزرگم نرفتم حتا یادم رف فاتحه بخونم دیشب خابشو دیدم هیچ حرفی نمیزد اما خیلی ناراحت بود خونشون شلوغ بود و پر رفتو امد همه از کنارش رد میشدن اما هیچکس متوجهش نمیشد و بهش بی توجه بود بیدار شدم خیلی دلم گرف و کلی گریه کردم واقعنم مادربزرگم شکرخدا پرروزی بود و انقد با بقیه رفتو امد داشت این دوهفته همه براش مراسم و ختم و اینا گرفتن پدربزرگم خیلی مظلوم بود کل بچگیم یادمه من صداشو نشنیدم حقوقم نداشتن کارگر بود اما ما میرفتیم یادمه من میدیدمش از سرکوچه بلند میگفتم باباجون برو برام پفک بگیر وگرن راهت نمیدم در خونشونو میبستم اون طفلکم خسته کوفته برمیگشت کلی پفک و خوراکی میخرید میومد تا درو باز کنم براش حالا ازم ناراحته براش فاتحه خوندم تا حقوق بگیریم اگ شد خیرات کنم براش گفتم ازتون خاهش کنم برا جفتشون مادربزرگ و پدربزرگم فاتحه یا صلوات بفرستید فعلا تنها کاری از دسم برمیاده ممنون میشم اگ شد بخونید براشون خیلی دلم گرفته🥺🖤
مامان کوثرجون مامان کوثرجون ۵ سالگی
سلام مادر های عزیز میخواموشما قضاوت کنیددببین کارمن بد بوده یانه۳روزه دختره خونه مادرشوهرم بود هرروز میبرده خوراکی میخره من امروز رفتم خونه نادرشوهرم دنبالش خاله شوهرم اونجابود من نگهداشت تاپیراشکی باهم بپزیم خولستیم پیرلشکی بمزین دیدن فلفل قارچ نداریم من رفتم بخرم دخترمنم امد باهام عصری یه بحث کوچکی بین من مادرسد گفتم مادز شما کوثر بدباراوردی هرچی میخواد زود میخرین گفت ازپس جیق گریه میکنه دلم میسوزه منم براش خریدم میکنم تا گریه نکنه منم دیگه کل کل حوطله نداشتم تا شب شد رفتم فلفل قارچ بگیرم دخترم بردم وسیلمو گرفتم هیجی برای دخترنخریدم بهش گفتم مامان جون باید یاد بگیر هروقت میریم سوپرمارکت هیچی نخواهی طبق معمول گریه کرد منم اوردم خونه مادرشوهرم دیدم تو راه حیش کرد با لباس بیرون خودم دخترم یک راست رفتیم تو حمام حمام کردیم امدیم بیرون. دخترم ساکت شد گوشی بازی کرد خوابید به مادرشوهرم گفتم دیدی گریه کرد هیچی نشد مادرشوهرم بهم گفت داشت دلم میترکید گریه میکرد نگاه کن توی خواب دل میزنه منم گفتم اشکالی نداره ازاین بهتره که همش بریم تو سوپر مارکت دنبال خوراکی برای کوثر الان من کاربدی کردم براش چیزی نخریدم