۱۹ پاسخ

اره حق داری.
دیگه نرو

خدا جوابشونو بده با این اخلاقاشون
لعنت به هررررچی ادم بد ذاته
حق داری عزیزم
اونم امد خونت به همه تعارف کن جز اون

اره حق داری

برا منم پیش اومده بعد مثلا غذا کم خوردم شوهرم بعدش بهم میگه خوراکت این نبودا چرا کم خوردی میگم همونم بزور خوردم مامانت بهم تعارف نکرد ..
حالا برعکس بریم خونه بابام اینا بابامامانم اول به شوهرم تعارف میکنن..اونا برعکسن کلا ..

مثل مادرشوهر منه

آزه حق داری

اره چند وقت پیش خونه مادرشوهرم یه خورشت مورد علاقه منم بود یکسره به جاریم تعارف میکرد البته اون هیشه براشون قیافه میگیره
به من یبارم نگفت منم فقط دو قاشق به پسرم دادم رفتم کنار گفتم دست شما درد نکنه گفت تو هیچی نخوردی که تو دلم گفتم
سر سفره تو خسیس و بد دل ....

اره مادرشوهر من از عمد اینجوزی میکنه چون میدونه ناراحت میشم

مادرشوهرمن جلو همه چای میزاره ادا من🤣🤣🤣🤣

من ک دورم سالی ی بار شاید برم 😂 رابطه خوبی هم ندارم باهاشون

شاید نمیخواد عروسش چاق بشه عه..ادم که نباید انقدر منفی نگر باشه🤣🤣

عه مادرشوهر منم یه تعارف الکییی زوری میکنه😑 ولی دامادشون که میاد سفره رنگی وای بخوووور

آره حق داری آدم تو جمع حس بدی میگیره وقتی به کوچیک و بزرگ توجه میشه ولی به خودش نه
، نمیدونم شایدم با شما راحت تره یا از قصد نیست حواسش نیست

چقد منی ادم دلش میگیره

ت روش بگو قشنگ نگی میشه عقده

اره عزیزم حق داری.
اون متاسفانه عقلش نمیرسه

۱۰۰٪
پدر شوهر منم ب پسراش ک تو خونه ان دارن باهاشون زندگی می‌کنند بیشتر تعارف میکنه تا من

آخ آخ دقیقا عین مادرشوهر من
تازه ما ازشون دوریم هر ۲ یا ۳ ماه میریم
هم میرسم انگار کوزت گیر آورده
از راه میرسم میگ چایی بریز برای خودتون
سرسفرع هم رو حتی جاری هام
فک کن بین ۳۵ نفر آدم فقط من 😓😓😓😓😓😓😓😓😓😓😓

این مادرشوهر منه😅

سوال های مرتبط

مامان لاوین مامان لاوین ۳ سالگی
یچیزی تعریف کنم میریم پارک من با چن تا خانوم دوست شدم رفتم تو جمعشون .... یکی از خانمها ک خیلی قشنگ حرف میزنه و مودبانه است بیشتر اوکی شدم پیش خودم چه خانومی حتما دخترشم عالی داره تربیت میشه ک با لاوین همبازی بشن .... دخترش پنج سالشه بسیار قلدر .... ببین تازه فهمیدم چرا همه از این خانوم فرار میکنن هیچوقت با یکی دوبار دیدن نمیشه کسی رو شناخت .... وقتی میشینیم تعریف میکنیم حرف می‌زنیم گاهی لاوین میگه آب میخام میاد پیشمون همزمان بچه اون خانوم میاد و دوتا از بچه های دیگه ک تو جمعن ‌‌‌‌.... اگه من مغز تخمه برا لاوین برده باشم یا بیسکوییت به همه تعارف میکنم به لاوین هم میگم آدم با دوستاش چیزی میخوره خوش میگذره .‌... حالا این خانوم پفک بزرگ باز میکنع بچه های ما همه نگا یدونه تعارف نمیکنه بچه های ما ... بعد میگه زهرا خوشش نمیاد بدم به کسی .... خب نمی‌خوای نشونش بدی .... اونروز لاوین سوار تاب بود دخترش بدون اجازه دوچرخه لاوین برداشته رفته کلی پایینتر من رفتم ببینم پس دوچرخه لاوین کجاست خانومه میگه عه دوچرخه لاوین بود ببخشید زهرا برداشته حالا برداشته هرچی میگم یه دور زدی دو دور زدی بیا لاوین میگه من اجازه ندادم یه کلمه به دخترش نمیگه اعتماد بنفسش میاد پایین .... امروز لاوین سوار چرخ و فلک شده بود تنها هم بود داشت آروم میچرخوند دخترش اومده میگه برو پایین میخام تند برم میگم نه زهرا الان لاوین نشسته بزار یکم آروم بره بعد نوبت تو شد تند برو نشست انقد تند چرخوند ک لاوین جیغ زد مامانه هم بالا سرش احساس غرور .... خب آخه زن یچیزی نشون این بچه بده روزی یه اسباب بازی بزرگ براش میاره پارک به هیچکس هم نمیده ک اشک همرو درمیاره .... خلاصه دیگه من دوستیمون رو ته خط دیدم