یچیزی تعریف کنم میریم پارک من با چن تا خانوم دوست شدم رفتم تو جمعشون .... یکی از خانمها ک خیلی قشنگ حرف میزنه و مودبانه است بیشتر اوکی شدم پیش خودم چه خانومی حتما دخترشم عالی داره تربیت میشه ک با لاوین همبازی بشن .... دخترش پنج سالشه بسیار قلدر .... ببین تازه فهمیدم چرا همه از این خانوم فرار میکنن هیچوقت با یکی دوبار دیدن نمیشه کسی رو شناخت .... وقتی میشینیم تعریف میکنیم حرف می‌زنیم گاهی لاوین میگه آب میخام میاد پیشمون همزمان بچه اون خانوم میاد و دوتا از بچه های دیگه ک تو جمعن ‌‌‌‌.... اگه من مغز تخمه برا لاوین برده باشم یا بیسکوییت به همه تعارف میکنم به لاوین هم میگم آدم با دوستاش چیزی میخوره خوش میگذره .‌... حالا این خانوم پفک بزرگ باز میکنع بچه های ما همه نگا یدونه تعارف نمیکنه بچه های ما ... بعد میگه زهرا خوشش نمیاد بدم به کسی .... خب نمی‌خوای نشونش بدی .... اونروز لاوین سوار تاب بود دخترش بدون اجازه دوچرخه لاوین برداشته رفته کلی پایینتر من رفتم ببینم پس دوچرخه لاوین کجاست خانومه میگه عه دوچرخه لاوین بود ببخشید زهرا برداشته حالا برداشته هرچی میگم یه دور زدی دو دور زدی بیا لاوین میگه من اجازه ندادم یه کلمه به دخترش نمیگه اعتماد بنفسش میاد پایین .... امروز لاوین سوار چرخ و فلک شده بود تنها هم بود داشت آروم میچرخوند دخترش اومده میگه برو پایین میخام تند برم میگم نه زهرا الان لاوین نشسته بزار یکم آروم بره بعد نوبت تو شد تند برو نشست انقد تند چرخوند ک لاوین جیغ زد مامانه هم بالا سرش احساس غرور .... خب آخه زن یچیزی نشون این بچه بده روزی یه اسباب بازی بزرگ براش میاره پارک به هیچکس هم نمیده ک اشک همرو درمیاره .... خلاصه دیگه من دوستیمون رو ته خط دیدم

تصویر
۱۱ پاسخ

خیلی سخته رفت وآمد با اینجور آدما بچت مهم تره بکش کنار بگو بخاطر رفتارای بچتون اعتماد ب نفس بچم میاد پایین

عزیزم کسی ک بچشو تربیت نکنه جامعه تربیتش میکنه

بچه با بچه ممکنه بحث بشه و نباید ناراحت شد چون نیم ساعت نشده آشتی میکنن ویادشون میره ولی خب بعضی چیزا رو رعایت نکردن این خانوم نشونه ادبشه ا

یه عده عمدا دارن بچه هاشونو خودخواه مغرور و قلدر بار میارن کاملا مشخصه تو هرجمعی رفتار بچه و والدین داد میزنه نوع تربیتشون اینه

عجب!!!انقدر مطالب عجیب غریب این روزا راجب تربیت فرزند زیاد شده که به اصطلاح همه دارن یا از این ور بوم میوفتن یا از اون یکی ورش
یه بار روضه گرفته بودم خونمون در حد ۲۵ نفر اینا...یکی از دوستام که خیلییی مذهبیم هست و خیلیم شخصیت آروم و مهربونیم داره با پسر ۵ سالش اومده بود...زیاد باهاش رفت و آمد نداشتم و نمیدونستم تربیتش چجوریه در حد سلام و علیک و مثلا تو مراسم و اینا همو میدیدیم...خیلییی تعجب کردم تا اومدن خونمون برگشت به پسرش گفت برو اتاق نورا هرچی میخوای بردار😐فک کن همه نشستن یکیم داره مداحی میکنه یهو دیدم اسباب بازیای نورا وسط پذیرایی پسر ایشونم داره بازی میکنه...وااااقعا خجالت آوره نه از من اجازه گرفته نه چیزی...تازه بعدا یکی از دوستام گفت که به پسرش گفت برو از اتاق بردار من حتی اونم خودم نشنیدم..خوب بود خود نورا تو خونه نبود و گرنه دعوا میشد ...بعضیا سر راحتی و اینکه بچن و اینا واقعا دارن دیگرانو اذیت میکنن

من باهمسایمون رفت وامدداشتم یه دخترویه پسرداره کارن خیلی خوب باهاشون بازی میکردیه باردیدم پسرش کارنوزدمنم قطع رابطه کردم

بگو بنظرم شماداری ازاون ور بوم میفتی واین اعتماد بنفس نیس خودشیفتگیه اینجوری همه روازخودش فراری میکنه
واین ادم ب شدت سمی هست
بهش بگوچطور پفک ک خوراکیه وباید اداب معاشرت یاد بچه بدیم تعارف کنن میگین دخترم میگ نده
ولی دوچرخه ک وسیله شخصیه بدونه اجازه برمیداره میره
بنظرم قوانین وحق وحقوقش یادش بدین ک دراینده بتونه دوس پیداکنه
وازشون دوری کن

واقعا که ادم نمیدونه چی بگه ،بعضیا خودشون عقده یه چیزی رو دلشون مونده حالا میخوان عقده خودشون روبچه از بین برن😔

من فقط پسرمو خانه بازی میبرم اصلا باکسی رفاقت نمیکنم ،،یکبار همسایمون پسرشو آورد خونمون مثه ماست نشسته حالا هی عرشیا میگه بیا بازی نمی‌رفت اشک پسرم دراومد اینقد التماس کرد ،،بعدم زنگ زد گفت پسرم میخواد بیاد گفتم من خونه نیستم دیگه زنگ نزد

اینقد بدم میاد ازمامانایی که فکرمیکنن اگه هیچی به بچشون نگن اجازه بدن هرکار دلش میخواد بکنه یعنی خیلی کاروتربیتشون درسته.من دخترم ۳سالشه ولی ازالان بکن نکن بهش یاددادم هرجا جاش باشه دعواش کردم دوس ندارم زورگو باشه

خیلی زشته این حرکات واقعا
من خودمم پسرم خوشش نمیاد کسی دست به وسایلش بزنه اصلا دوست نداره
منم بهش گفتم همونجور که تو دوست نداری بقیه ام دوست ندارن
پس حق اینکه دست به وسیله کسی بزنی رو نداری
دیگه یاد گرفته نه از کسی وسیله میگیره نه به کسی میده بلکه خودش دلش بخواد بده به کسی بازی کنه

سوال های مرتبط

مامان دخترم وتودلی💓 مامان دخترم وتودلی💓 هفته بیست‌ویکم بارداری
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..