سلام چطورین دیشب تا صبح بیدار بودم بعدش که خابیدم نیم ساعت بعد آهو با جیغ بیدارم کرد و هر بار چشام می‌رفت رو هم جیغ میکشید اینقد عصبی شدم که مامانم اومد آهو رو ازم گرفت برد دیروز که تو راه بودیم رفتیم خونه مامان خیلی خسته شده بودم شبم دیر خوابیدم منم آدمیم که اگر نخابم یه ورژنی که اصلا خودم نیستم ازم دیده میشه 😬بعدش یه ساعت خوابیدم با صدای آهو بیدار شدم امروز که نگاه کردم دیدددددم بعلهههه خانم خانما دندون بالاش نیش زده و چقققدر ناراحت شدم عذاب وجدان گرفتم که سرش داد زدم 💔 درد داشت و من اونجور که باید کنارش نبودم مادر بودن واقعا سخته فکر کن تمام وقت و ذهنت درگیرشه زندگیت خلاصه میشه رو بچت و گاهی که کم میاری دیگه از خستگی خطایی ازت سر میزنه حس ناکافی بودن و مادر بد بودن میگیری اون لحظه دوست دارم جونم در بیاد 🥺 بخدا که خودم غذا نمی‌خورم نه صبحونه نه ناهار تا بعد ظهر میشه اما غذای آهو همیشه آماده رو گاز همیشه غذای تازه میدم میام مادر خوبی باشم همسر بدی میشم که به همسرم نرسیدم میام همسر خوبی باشم خانم خونه ی درستی نیستم هر کدوم انجام میدم حس عذاب وجدان اون یکی رو میگیرم وااایییی آهو فلان کار نکردم وااااییی شوهرم اومد غذاش آماده نیست وااااییی خونه بهم ریختس تازه خودمم همیشه فراموش میشم الان چهار روزه گلوم دهنم و گوشم فکم درد می‌کنه عفونت کرده وقت نکردم یه آنتی بیوتیک بخورم یه مسکن بخورم که دیگه نمیتونم خم و راست بشم اینقد میدووم آهو رو بگیرم که روروئکو گرفته داره راه میره مبل گرفته داره راه میره تو این چند روز هم چند بار سرش خورد زمین 😭
نمی‌دونم شمام اینجورین یا فقط من عقبم ؟ من نمی‌رسم ؟

دندون جلو بالا مبارکت عزیز جونم ببخش که مادر خوبی نیستم برات 😭💔

تصویر
۱۹ پاسخ

ای جانم‌مبارکش باشه...چرا فکر میکنی‌باید همیشه کارات اوکی باشن خونه مرتب و ...مطمعنا اول خودت اولویتی بعد آهو جان..اون بچه نیاز به یک مادر سرحال داره پس سعی کن از همه لحاظ بخودت برسی بعد بچه ....شوهرت ک بچه نیس حتما درک میکنه اینم بگم منم دقیق عین توام باید همه چیز عالی باشه تا اینکه دیروز تصمیم گرفتم یکم‌بیخیال بشم..بیخیال ظرفا بیخیال خونه نامرتب تازه من ۵ نفردیگه بدون پسرم ساپورت میکنم برا ناهار شام و ....شک نکن هممون همینیم داد میزنیم بعد عذاب وجدان ...مهم‌اینه ک هرکدوم مادر نمونه ایم برا فرزندمون خودت سرزنش نکن و بیخود فکر خیال نکن ک بدم و ایحرفا...بوس ب کله ات

نه عزیز دلم ماهم همینیم دقیقا تو مادر کافی و پرتلاشی هستی عزیزم اگر کسی نگفت من میگم خداقوت

وصف حال منم هست عزیزم
خودخوری نکن گلم
من امروز عصر خواستم یک ساعت بخوابم تا سوین خواب بود
تازه چشمام گرم شد شوهرم بنده خدا آروم اومد کنارم ، منم از خواب پریدم اینقدر عصبی بودم دلم میخواست بشینم به حال خودم گریه کنم
یه وقتایی توی ۲۴ ساعت ,۶ ساعت می‌خوابم
هممون همینیم
خسته ، عصبی ، نگران و پر استرس
میگذره گلم
فقط باید از لحظه به لحظه جوجه کوچولو‌هامون لذب ببریم و انرژی بگیریم

منم همینم عزیزم
حالا فک کن تو این وضعیت بقیه ازم توقع دارن مهمونی هم بدم
یا اینکه هی بیان خونم
التماس درک و شعور بخدا

من اولویت بچه بعد خودم بعد همسرم بعد خونه
ب هرکدومم نرسیدم فدای سرم 😂
کلا ادم رهایی هستم

آره عزیزم منم خیلی حواسمو دادم ب اسرا امشب داداشمو زنش اینجا بودن قبلش با شوهرم بحثم شد سر اینکه میگف بچه خیلی ب خودت وابسته کردی ولش کن براخودش برو کاراتو کن گفتم من نمیتونم ی لحظه تنهاش بذارم یچیز بذاره دهنش سرش حایی بخوره نمیشه ک خلاصه گذشت اومدن داداشم اینا چایی آورد شوهرم من دستم بند بود زنش ادامسشو گذاشته بود تو سینی چایی اسرا رفت سراغ سینی سه نفر نشسته بودن منم آشپزخونه اسرا نمیدونم چطوری برداشته بود گذاشته بود دهنش و میجویده اینا نفهمیدن خدا رحمش کرد شوهرم دید گفت چی داره میخوره داداشم ترسید اومد دست کن دهنش اسرا بست دهنشو من اومدم آروم بهش گفتم مامان باز کن انگشتمو بردم سمت دهنش دیدم آدامس گذاشته دهنش همونجا ب شوهرم گفتم دیدی سه نفر نشستین نفهمیدین آدامس دهنش گذاشت ب حرفم رسیدی منم خیلی وقتا ب شوهرم نمیرسم‌ب خودم ک اصلا ب خونه هم واقعا نمیتونم برسم ی وقتا اسرا تنها میذارم گریه میذاره مجبورم اومدم کل جاهای خطر ناک خونه رو بالش گذاشتم چشمم روش همش میگم خونه تمیز میشه ولی اسرا نمیدونه عقلش نمیرسه ازخودش مراقبت کنه

خب عزیزم چرا از این پارک بازی که دیوار داره نمیخری بذار تو پذیرایی دخترت بذار داخلش راحت میشی نیازی نیست کل خونه باهاش بدویی

منم به هیچ کاری نمیرسم چون راشن غذا هم درست نمیخوره حتی رقبت نمیکنم غذا درست کنم روزی ی وعده درست میکنم ی وعده هم از دیروز مونده میدم اما اصلا نمیخوره،از ی طرف عذاب وجدان دارم که چرا چند وعده درست نمیکنم از طرفی هم وقتی چند مدل درست میکنم و نمیخوره بیشتر عصبی میشم منظورم از نخوردن اینه که یک قاشقم نمیخوره ها

نه تنها نیستی منم همیشه عقبم😐

اشتباهت همینجاست که برای همه تایم می‌زاری جز خودت. وقتی حال خودت خوب نباشه مطمئن باش یه روز کم میاری و اطرافیانت اذیت میشن
من مادرم همسر هستم. ولی هیچ وقت از خودم نمیزنم. نمی‌گم بقیه مهم نیستنا ولی یه تیم کوتاه برای خودم دارم

من دوتا بچه دارم یکیش دو نیم سالش یکیشم شش ماهشه🤧🤧🤧
صبح وقتی از خواب پا میشم تا موقع صبحانه همه کارامو میکنم حتی ناهار خودمونو و بچه هارو میزارم دیگ تا شب می‌شینم پای بچه ها ولی بشدت سخته

ارههه دقیقااا ولی اشکالی ندارع دیگ چ میشه دیگ عذاب وجدان نگیر ک بعضی وقتا خونه تمیز نیست یا بچه خورده زمین ب خودتم یکم برس ب خودتم فک کن

دخترمن دوهفتس تمام علائمای دندون دراوردن داره اما لثش تغییری نکرده

منم چند روزه درگیر دندون بالای مارالم خورد ب خونه تکونی منم اینقد عذاب وجدان دارم ک چرا نباید من بیشتر مراقبش باشم یا یهو داد بزنم اما میگذره چون دست تنهاییم سخته

دختر منم وقتی میخاست بغل دوتا دندون بالا رو در بیاره
تب کرد
و بیشتر از ۲۴ ساعت نخابید و منم نخابیدم
اخرشم اینقدر خودمو زدم و گریه کردم
گیج خواب بوذم چون یک روز و نصفی نخابیده بودم
و این بچه همچنان درد داشت و گریه میکرد
ولی من هیچ کمکی نداشتم
مادرم م ۷ ساعت ازم دوره
مادرشوهرمم هس ولی انگار نیس
همسرمم ازش کمک میخاستم
میگف صب زود میخام برم سرکار
باید بخابم
چقدر خودمو فحش دادم ک راه دور ازدواج کردم

عزیزم مبارک دندون دخترت
دندونش ک میخاس دربیاد لثش تغییری کرده بود؟

ای خدایااااا گوشواره هاشووووو
عزیزم تو بهترین مادر دنیایی منم خیلی از روزا کم آوردم گریه کردم سر پسرم داد زدم خوب مام آدمیم مگه ما رباطیم

ای باباخودتوسرزنش نکن بزرگ بشه یادت میره تازه هنوی دونه اس اگه مث بقیه دوتاسه تاداشته باشی چی میگی گلم

خسته نباشی عزیزم همه همینیم‌ تازه ماشالله شما زرنگی من نمیرسم نصف این کارارو بکنم

سوال های مرتبط

مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۹ ماهگی
سلام از یه مامان خسته که دیشب ساعت دوازده با بدبختی و کلی ترفند بچه رو خوابوند و با عطسه باباش ساعت دوازده و نیم سرحال بیدار شد و تا ساعت سه شب بیدار موند و بازی کرد
روزش هم دوتا امتحان داشتم درس خوندم شام رو هم گذاشتم خونه هم کمک مامانم کردم مهمان هم اومد پذیرایی هم کردم تازه شب قبلش یه مهمان ناخوانده اومد و تا ساعت سه شب نشست و نرفت و تا من بخوابم و یکم درس بخونم ساعت چهار صبح شده بود و ساعت شیش صبح دخترم بیدارم کرد و من دیگه نخوابیدم چون امتحان داشتم و باید درس می‌خواندم فقط یک ساعت صبح خوابیدم تقریبا
دیشب از فرط خستگی تا تونستم گریه کرد
هیچیم که برا خودم نیست وقت که نمیکنم به خودم برسم یا مقداری برا خودم باشم تازه همسرم بچه رو بیدار کرده اما گردن نمیگیره و همش شیشه شیر بدست چشمش به دره که ببینه من کی چایی رو درست میکنم که بعدش بیام بچه رو بخوابونم
خیلی گریه کردم خیلیی
خیلی دلم به حال خودم میسوزه چقد من مظلومم
تازه تو همه چیز هم مامانم منو مقصر می‌دونه
دیشب مهمون داشتیم منم قبلش امتحان داشتم بچه پیش مامانم بود پذیرایی و تمیز کاری خونه که کلا با خودم بود دخترم ناهار و میان وعده میوه و این چیزا هم چند بار خورد مامانم باهام دعوا میکرد که بردی اونجا بچه رو بیدار می‌کنی شام بخوره بهش میگم بچه رو ساعت دوازده شب بیدارش کنم که شام بخوره؟تازه تا ببینم میخوره یا نمیخوره ؟که بعدش تا چهار صبح منو بیدار نگه داره؟
خیلی خسته ام خیلی
هنوزم از همسرم دلگیرم بابت رفتار دیشبش بهشم میگم می‌تونستی یکم آروم تر عطسه کنی ناراحت میشه😔
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۲ ماهگی