سوال های مرتبط

مامان نقطه مامان نقطه ۶ ماهگی
نشسته بودم روی تخت داشتم به بچم شیر میدادم،
از پنجره ی اتاق صدای رهگذرا میومد
صداى مامانى رو شنيدم كه با پسر كوچولوش رد ميشد و داشتن باهم وقت ميگذروندن و ميخنديدن
خودم و دخترم رو تو آينده تصور كردم كه ميتونم دستشو بگيرم و باهم قدم بزنيم حرف بزنيم و بخنديم و به اين فكر كردم كه چقدر مامانا ميتونن خوشحال باشن از لمس كردن و نوازش كردن پاره ى وجودشون از خنديدن و گريه كردنشون باهم و وقتى كه باهم ميگذرونن حتى اگه سختى ها هم وجود داشته باشن
ياد جمله ى بهشت زير پاى مادراس افتادم ولى اين بار برخلاف هميشه از يه طرف ديگه نگاهش كردم
ميدونى به نظرم مادرى كردن خود بهشته حس مادر شدن حس اولين بارى كه بچتو بغل ميگيرى حس اولين بارى كه يه موجود كوچولو رو تو وجودت حس ميكنى و از وجود تو رشد ميكنه ايناااا همه و همه خود خود خود بهشته "بهشت مادرى" قشنگترين تجربه ى يك زن
اين يعنى وقتى تو مامان ميشى بهشت تو وجود توعه تو قلب و روح توعه
الهى هر كسى دلش بچ ميخواد زود زود اين حس ناب رو تجربه كنه
الهى بچه ها هميشه شاد باشن
الهى دنياى بچه ها هميشه قشنگ باشه
تبريك به تويي كه مامانى و دارى تلاش ميكنى مامان خوبى باشى عزيزم🌱✨

فرزند پروری شیر مادر پوشکه