۳ پاسخ

اوووف یعنی بگیری جانت آزاد میشه من دوماهه ازش گرفتم راحت شدم یکسره تو دهنش بود تدریجی هم پیش رفتم مرحله ب مرحله ولی بدتر شده بود سینه ب دهن میخابید همش نگران اینکه چجوری بتونم از پسش بر بیام ولی خدا کمک کرد روزای اول یکم سخته ولی کم نیار لج اومد بی طاقت بشی بهش بدی باید سرگرم کنی در اختیارش باشی بیرون ببری خوراکی بدی ، من اون ماهی که تصمی داشتم از سرش بگیرم هر روز صبح میخاستم اراده کنم شیر ندم دلم طاقت نمیداد دخترم خیلی بد غذا بود هیچی نمیخورد وزنشم پایین بود دکتر گف از یکسال ب بعد بچه باید ب غذا بیاد تا ویتامین و از طریق غذا و میوه جذب بدنش کنه اطرافیانم میگفتن زود بچه گناه داره تا دوسالگی باید بخوره ولی محل ندادم یه روز از صبح هرچی دادم نخورد حرصم گرف بعد ظهر خابید سینمو تلخک زدم یه سمت و لنت قرمز بچه بیدار شد گفتم ببین بو شد دیدم قانع نشد اون سمتی که تلخک داشت زبون زد حالش بد شد لج اومد نگم برات تا یک ساعت مدام گریه ب حدی که همسایه هام اومدن بیرون آروم نمیشد خلاصه همسرم اومد اینو بردیم دور دادیم تا آروم شد دیگه لجش همون به بار بود شبم غصه داشتم چجوری بخابه چون سینه تو دهن میخابید اینا بیشتر وابسته ب سینه هستن ، گفتم ببین مادر بو شد نازی کن بوسش کن ، آروم نشد با وسیله ها سرگرم کردم هر شب میگفتم بیا فلان چیز و بغل کن بخابیم خلاصه که این پروسه یه هفته زمان برد دیگه اسمش و نمیاورد ، ولی باید تحمل کنی تا بگذره سختی داره ولی میگذره

بگیرش عزیزم کم‌کم‌کمش کن هم‌خودت راحت میشی هم بچه

من تدریجی گرفتم یک ماه طول کشید الان یه هفته که اصلا نخورده دیگه تمام

سوال های مرتبط